Share

cover art for این ۵ دکلمه ی خسرو شکیبایی را گوش دهید

دکلمه های خسرو شکیبایی

این ۵ دکلمه ی خسرو شکیبایی را گوش دهید

More episodes

View all episodes

  • نوستالژی بسیار زیبا فیلم مادر من

    01:39|
    تقدیم به همه‌ی مادر های ایران
  • و از مرگ نترسیم

    00:49|
    و نترسیم از مرگمرگ پایان كبوتر نیستمرگ وارونه یك زنجره نیستمرگ در ذهن اقاقی جاری استمرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن داردمرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گویدمرگ با خوشه انگور می آید به دهانمرگ در حنجره سرخ – گلو می خواندمرگ مسئول قشنگی پر شاپرك استمرگ گاهی ریحان می چیندمرگ گاهی ودكا می نوشدگاه در سایه نشسته است به ما می نگردو همه می دانیمریه های لذت ، پر اكسیژن مرگ است
  • نهایت شب

    01:54|
    من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایتشبحرف می زنماگر به خانه ی من آمدیبرای منای مهربان !چراغ بیاورو یک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....
  • ماه بالای سر آبادیست

    03:27|
    ماه بالای سر ابادی استاهل ابادی در خوابروی این مهتابی خشت غربت را می بویمباغ همسایه چراغش روشنمن چراغم خاموشماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه ی ابغوک ها می خوانندمرغ حق هم گاهیکوه نزدیک من است پشت افراها سنجد هاو بیابان پیداستسنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیستسایه های از دور مثل تنهایی اب مثل اواز خدا پیدا بود.نیمه شب باید باشددب اکبر ان است دو وجب بالاتر از باماسمان ابی نیست روز ابی بودیاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرمیاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بز ها بردارمطرحی از جاروها سایه هاشان در ابیاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در اب ، زود ار اب درارمیاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخوردیاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویمیاد من باشد تنها هستمماه بالای سر تنهایی است.
  • بیا برویم روبه روی باد شمال

    02:36|
    بیا برویم روبروی باد شمالآن سوی پرچین گریه هاسرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدمکه بیراهه دریا نیست!دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته امبیا برویم!آن سوی هر چه حرف و حدیث امروز استهمیشهسکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی استمی توانیم بدون تکلم خاطره ای حتیکامل شویم!می توانیم دمی در برابر جهانبه یک واژه ی ساده قناعت کنیممن حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماههنوز بیت ساده ای از غربت ِ گریه را به یاد آورممن خودم هستم!
  • میان راه سفر

    06:14|
    میان راه سفر، از سرای مسلولینصدای سرفه می آمد.زنان فاحشه در آسمان آبی شهرشیار روشن «جت»ها رانگاه می کردندو کودکان پی پر پرچه ها روان بودند.سپورهای خیابان سرود می خواندند
  • نوستالژی زیبایی خانه ی سبز زنده یاد شکیبایی

    02:26|
    خونه هر چی که باشه باید سبز باشه بلهسبز و همیشه سبز
  • چه نامرادی تلخی...

    03:07|
    و دیگر به شوق نمی آیماین دکلمه خسرو شکیبایی حال این روزهای خیلی از ماست...