Share

دکلمه های خسرو شکیبایی
بیا برویم روبه روی باد شمال
•
بیا برویم روبروی باد شمال
آن سوی پرچین گریه ها
سرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدم
که بیراهه دریا نیست!
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم!
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروز است
همیشه
سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است
می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی
کامل شویم!
می توانیم دمی در برابر جهان
به یک واژه ی ساده قناعت کنیم
من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربت ِ گریه را به یاد آورم
من خودم هستم!
More episodes
View all episodes

میان راه سفر
06:14|میان راه سفر، از سرای مسلولینصدای سرفه می آمد.زنان فاحشه در آسمان آبی شهرشیار روشن «جت»ها رانگاه می کردندو کودکان پی پر پرچه ها روان بودند.سپورهای خیابان سرود می خواندند
نوستالژی زیبایی خانه ی سبز زنده یاد شکیبایی
02:26|خونه هر چی که باشه باید سبز باشه بلهسبز و همیشه سبز




