Share

cover art for میان راه سفر

دکلمه های خسرو شکیبایی

میان راه سفر

میان راه سفر، از سرای مسلولین

صدای سرفه می آمد.

زنان فاحشه در آسمان آبی شهر

شیار روشن «جت»ها را

نگاه می کردند

و کودکان پی پر پرچه ها روان بودند.

سپورهای خیابان سرود می خواندند


More episodes

View all episodes

  • صدا کن مرا

    04:32|
    صدا كن مرا.صداي تو خوب است.صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي استكه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.در ابعاد اين عصر خاموشمن از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد.و خاصيت عشق اين است.كسي نيست،بيا زندگي را بدزديم، آن وقتميان دو ديدار قسمت كنيم.بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم.بيا زودتر چيزها را ببينيم.ببين، عقربك‌هاي فواره در صفحه ساعت حوضزمان را به گردي بدل مي‌كنند.بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي‌ام.بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را.مرا گرم كن(و يك‌بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شدو باران تندي گرفتو سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ،اجاق شقايق مرا گرم كرد.)در اين كوچه‌هايي كه تاريك هستندمن از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي‌ترسم.من از سطح سيماني قرن مي‌ترسم.بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است.مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد.مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات.اگر كاشف معدن صبح آمد، صدا كن مرا.و من، در طلوع گل ياسي از پشت انگشت‌هاي تو، بيدار خواهم شد.و آن وقتحكايت كن از بمب‌هايي كه من خواب بودم، و افتاد.حكايت كن از گونه‌هايي كه من خواب بودم، و تر شد.بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند.در آن گيروداري كه چرخ زره‌پوش از روي روياي كودك گذر داشتقناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست.بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد.چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد.چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.و آن وقت من، مثل ايماني از تابش "استوا" گرم،تو را در سرآغاز يك باغ خواهم نشانيد.
  • نوستالژی بسیار زیبا فیلم مادر من

    01:39|
    تقدیم به همه‌ی مادر های ایران
  • و از مرگ نترسیم

    00:49|
    و نترسیم از مرگمرگ پایان كبوتر نیستمرگ وارونه یك زنجره نیستمرگ در ذهن اقاقی جاری استمرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن داردمرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گویدمرگ با خوشه انگور می آید به دهانمرگ در حنجره سرخ – گلو می خواندمرگ مسئول قشنگی پر شاپرك استمرگ گاهی ریحان می چیندمرگ گاهی ودكا می نوشدگاه در سایه نشسته است به ما می نگردو همه می دانیمریه های لذت ، پر اكسیژن مرگ است
  • نهایت شب

    01:54|
    من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایتشبحرف می زنماگر به خانه ی من آمدیبرای منای مهربان !چراغ بیاورو یک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....
  • ماه بالای سر آبادیست

    03:27|
    ماه بالای سر ابادی استاهل ابادی در خوابروی این مهتابی خشت غربت را می بویمباغ همسایه چراغش روشنمن چراغم خاموشماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه ی ابغوک ها می خوانندمرغ حق هم گاهیکوه نزدیک من است پشت افراها سنجد هاو بیابان پیداستسنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیستسایه های از دور مثل تنهایی اب مثل اواز خدا پیدا بود.نیمه شب باید باشددب اکبر ان است دو وجب بالاتر از باماسمان ابی نیست روز ابی بودیاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرمیاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بز ها بردارمطرحی از جاروها سایه هاشان در ابیاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در اب ، زود ار اب درارمیاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخوردیاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویمیاد من باشد تنها هستمماه بالای سر تنهایی است.
  • بیا برویم روبه روی باد شمال

    02:36|
    بیا برویم روبروی باد شمالآن سوی پرچین گریه هاسرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدمکه بیراهه دریا نیست!دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته امبیا برویم!آن سوی هر چه حرف و حدیث امروز استهمیشهسکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی استمی توانیم بدون تکلم خاطره ای حتیکامل شویم!می توانیم دمی در برابر جهانبه یک واژه ی ساده قناعت کنیممن حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماههنوز بیت ساده ای از غربت ِ گریه را به یاد آورممن خودم هستم!
  • نوستالژی زیبایی خانه ی سبز زنده یاد شکیبایی

    02:26|
    خونه هر چی که باشه باید سبز باشه بلهسبز و همیشه سبز
  • چه نامرادی تلخی...

    03:07|
    و دیگر به شوق نمی آیماین دکلمه خسرو شکیبایی حال این روزهای خیلی از ماست...