شعر کست | SherCast

Share

چهل – پوپکِ پیکی

Season 1, Ep. 40

‌‌‌‌منوچهری دامغانی - نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا‌ ‌

 

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا

باغ همچون تبّت و راغ بسان عدنا

آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود

میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا

بوستان گویی بتخانة فرخار شده‌ست

مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا

بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش

کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا

کبک ناقوس‌زن و شارَک سنتورزنست

فاخته نای‌زن و بَط شده طنبورزنا

پردة راست زند نارُو بَرِ شاخِ چنار

پردة باده زند قُمری بَرِ ناروَنا

کبک پوشیده به تن پیرَهَنِ خزِّ کبود

کرده با قیرْ مُسلسل دو بَرِ پیرهنا

پوپوکِ پیکی، نامه زده اندر سرِ خویش

نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا

فاختهْ راست بِکردارِ یکی لَعَب‌گَرست

در فکنده به گلو حلقة مِشکین رَسنا

از فروغِ گُل اگر اهرِمَن آید بَرِ تو

از پری بازندانی دو رخِ اهرمنا

نرگسِ تازه چو چاهِ ذقنی شد به مثل

گر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا

چونکه زرّین قدحی بر کف سیمین‌صنمی

یا درخشنده‌چراغی به میان پَرَنا

وان گُلِ نار به کردار کفی شِبرَمِ سُرخ

بسته اندر بُنِ او لَختی مُشکِ خُتنا

سَمَنِ سرخ بِسان دو لبِ طوطی نر

که زبانش بود از زرِّ زده در دهنا

وان گل سوسن مانندة جامی ز لَبَن

ریخته مُعْصَفَرِ سوده میان لبنا

ارغوان بر طَرَفِ شاخ تو پنداری راست

مرغکانند عقیقین زده بر بابزَنا

لاله چون مریخ اندر شده لَختی به کسوف

گل دوروی چو بَرِ ماهِ سهیلِ یمنا

چون دواتی بُسَّدین است خراسانی‌و ر

باز کرده سر او، لاله به طَرْ فِ چَمَنا

ثوب عُتّابی گشته سَلَبِ قُوسِ قَزَح

سُندُسِ رومی گشته سَلَبِ یاسمنا

سال امسالین نوروز طربناک‌تر است

پار و پیرار همی‌دیدم، اندوهگنا

این طربناکی و چالاکی او هست کنون

از موافق شدن دولت با بوالحسنا

 

لینک های پادکست

پادکست بوطیقاقسمت دوازدهم

شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا

حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا

تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com

More Episodes

1/19/2023

چهل و هشت – حوریان و نوریان

Season 1, Ep. 48
‌مولانا‌‌‌چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفاتچون نبینی بی‌جهت را نور او بین در جهاتحوریان بین نوریان بین زیر این ازرق تُتُقمسلمات مؤمنات قانتات تائباتهر یکی با نازباز و هر یکی عاشق نوازهر یکی شمع طراز و هر یکی صبح نجاتهر یکی بسته دهان و موشکاف اندر بیانهر یکی شکرستان و هر یکی کان نباتجان کهنه می‌فشان و جان تازه می‌ستاندر فقیری می‌خرام و می‌ستان ز ایشان زکاتشیر جان زین مریمان خور چونک زاده ثاینیتا چو عیسی فارغ آیی از بنین و از بناتروز و شب را چون دو مجنون درکشان در سلسلهای که هر روزت چو عید و هر شبت قدر و براتچونک شه بنمود رخ را اسب شد همراه پیلعقل مسکین گشت مات و جان میان برد و ماتعاشقان را وقت شورش ابله و شپشپ مبینکوه جودی عاجز آید پیش ایشان در ثباتجان جمله پیشه‌ها عشقست اما آنک اوتره زار دل نبیند درفتد در ترهاتمن خمش کردم چو دیدم خوشتر از خود ناطقیپیش او میرم بگویم اقتلونی یا ثقاتشمس تبریزی چو بگشاید دهان چون شکراز طرب در جنبش آید هم رمیم و هم رفاترو خمش کن قول کم گو بعد از این فعال باشچند گویی فاعلاتن فاعلاتن فاعلات لینک های پادکستپادکست بوطیقا – قسمت دوازدهمشبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
1/12/2023

چهل و هفت – دایگان و شیر

Season 1, Ep. 47
‌مولانا‌‌‌هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگینکو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقیننی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بودچون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبیناین خوشی چیزی است بی‌چون کآید اندر نقش‌هاگردد از حقه به حقه در میان آب و طینلطف خود پیدا کند در آب باران ناگهانباز در گلشن درآید سر برآرد از زمینگه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشتگه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زیناز پس این پرده‌ها ناگاه روزی سر کندجمله بت‌ها بشکند آنک نه آن است و نه اینجان به خواب از تن برآید در خیال آید پدیدتن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مُبینگویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش راروی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمینآن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشتان فی هذا و ذاک عبرة للعالمینترسم از فتنه وگر نی گفتنی‌ها گفتمیحق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دینفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتنان گندم گر نداری گو حدیث گندمینآخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگرتا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین لینک های پادکستپادکست بوطیقا – قسمت دوازدهمشبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
1/5/2023

چهل و شش – آهوی چینی

Season 1, Ep. 46
‌(ناشناس) - صنمی لاله عذاری صنمی ، لاله عذاری، به روش باد بهاری ، به نگه آهوی چینی ، و به قد سرو خرامان و ، به رخ چون مه تابان و ، دهن غنچه خندان و ، لبش لعل بدخشان و ، زنخدان چو نمکدان ، که از او وام کند مهر و قمر نور و ضیا را. نظر از چهره او مست شده، نیستی اش هست شده، نرگس شیدا نگران از غم او، وه چه گذاری ،به نگاهی، که الهی به خدایی خداییت ،همان عرش رفیعی که نمایانگر نور است و سرور است و لیاقت ببرد هر که به آنجا رسد از رتبه و جاهی، که هر از وقتی و گاهی، که فراموش کند ما به نگاهش، برسان حیفی و آهی، که بیاموزد از این خاطر ما مهر و وفا را. عاشق آید به دل خام و، ننازد به تمنای نگاهی که برون آرد از این عشق به شهوت دل ناکام و، نگوید که هرآنکس که بخواهد به خدا دانه برفی ، شده لایق گر از او هست به سر بیشترین بیشترین بیشترین بام و، نیارد به رسومی غلط این سلسله احکام و ،کند قاعده سال و مه و هفته و ایام و، کند جمع پریشان دل ما نیز همه ساکت و آرام و، دهد خاطر تسکین شده هر بنده خدا را. لینک های پادکستپادکست بوطیقا – قسمت دوازدهمشبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com