شعر کست | SherCast

Share

بیست و هشت – بوی مُشکین

Season 1, Ep. 28

سعدی : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

 

نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید

مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا

الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید

ملامت‌ها که بر من رفت و سختی‌ها که پیش آمد

گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید

چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را

حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید

چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد

چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید

من ای گل دوست می‌دارم تو را کز بوی مشکینت

چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید

نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری

کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید

گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی

ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید

خطا گفتم به نادانی که جوری می‌کند عذرا

نمی‌باید که وامق را شکایت بر زبان آید

قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی

دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید

زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی

بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید

گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی

نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید

 

لینک های پادکست

پادکست بوطیقاقسمت هفتم

شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا

حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا

تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com

More Episodes

11/24/2022

چهل – پوپکِ پیکی

Season 1, Ep. 40
‌‌‌‌منوچهری دامغانی - نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا‌ ‌ نوبهار آمد و آورد گل و یاسمناباغ همچون تبّت و راغ بسان عدناآسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبودمیخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنابوستان گویی بتخانة فرخار شده‌ستمرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنابر کف پای شمن بوسه بداده وثنشکی وثن بوسه دهد بر کف پای شمناکبک ناقوس‌زن و شارَک سنتورزنستفاخته نای‌زن و بَط شده طنبورزنا پردة راست زند نارُو بَرِ شاخِ چنارپردة باده زند قُمری بَرِ ناروَناکبک پوشیده به تن پیرَهَنِ خزِّ کبودکرده با قیرْ مُسلسل دو بَرِ پیرهناپوپوکِ پیکی، نامه زده اندر سرِ خویشنامه گه باز کند، گه شکند بر شکنافاختهْ راست بِکردارِ یکی لَعَب‌گَرستدر فکنده به گلو حلقة مِشکین رَسنااز فروغِ گُل اگر اهرِمَن آید بَرِ تواز پری بازندانی دو رخِ اهرمنانرگسِ تازه چو چاهِ ذقنی شد به مثلگر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا چونکه زرّین قدحی بر کف سیمین‌صنمییا درخشنده‌چراغی به میان پَرَناوان گُلِ نار به کردار کفی شِبرَمِ سُرخبسته اندر بُنِ او لَختی مُشکِ خُتنا سَمَنِ سرخ بِسان دو لبِ طوطی نرکه زبانش بود از زرِّ زده در دهنا وان گل سوسن مانندة جامی ز لَبَنریخته مُعْصَفَرِ سوده میان لبناارغوان بر طَرَفِ شاخ تو پنداری راستمرغکانند عقیقین زده بر بابزَنالاله چون مریخ اندر شده لَختی به کسوفگل دوروی چو بَرِ ماهِ سهیلِ یمناچون دواتی بُسَّدین است خراسانی‌و رباز کرده سر او، لاله به طَرْ فِ چَمَناثوب عُتّابی گشته سَلَبِ قُوسِ قَزَحسُندُسِ رومی گشته سَلَبِ یاسمناسال امسالین نوروز طربناک‌تر استپار و پیرار همی‌دیدم، اندوهگنااین طربناکی و چالاکی او هست کنوناز موافق شدن دولت با بوالحسنا لینک های پادکستپادکست بوطیقا – قسمت دوازدهمشبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com