Share

cover art for چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

دکلمه های هوشنگ ابتهاج

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

•

نسخه ی کامل اجرا با نویز بسیار همراه بود که توسط تیم صدا سازی ما، با کیفیت ترین نسخه ی موجود ویرایش و تقدیم شما خوبان می شود


چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش به جهان ازین چه خوشتر

تو چه دادیم که گویم که از آن به‌ام ندادی


سه تار: استاد احمد عبادی

ویرایش و تنظیم: تیم صداسازی دکلمه های هوشنگ ابتهاج


لذت ببرید

More episodes

View all episodes

  • امروز نه آغاز و نه پایان جهان است

    00:59|
    از روي تو دل كندنم آموخت زمانهاين ديده از آن روست كه خونابه فشان استدردا و ديغا كه در اين بازي خونينبازيچه ي ايام دل آدميان استاي كوه تو فرياد من امروز شنيديدردي ست درين سينه كه همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نكردنديا رب چقدر فاصله ي دست و زبان استخون مي چكد از ديده در اين كنج صبورياين صبر كه من مي كنم افشردن جان استاز راه مرو سايه كه آن گوهر مقصودگنجي ست كه اندر قدم راهروان است
  • دلی در آتش

    03:02|
    چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردمکه صد خورشید آتش برده از خاکستر سردمبه بادم دادی و شادی، بیا ای شب تماشا کنکه دشت آسمان دریای آتش گشته از گردمشرار انگیز و توفانی، هوایی در من افتاده ستکه همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردمبه شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوستچه توفان می کند این موج خون در جان پر دردمدر جان پر دردم ؛ چه توفان میکنددر آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شدنهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردمدر سینه پروردم؛ در سینه پروردمچه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردمکه صد خورشید آتش برده از خاکستر سردمبه بادم دادی و شادی، بیا ای شب تماشا کنکه دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
  • چیست دریا؟

    02:00|
    چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشینآرزوی پا گشودن،پر زدنبر فراز کوهساران سر زدنچشمه بودن،باز جوشیدن به کوهدم زدن با آن بلند با شکوهخویشتن از خویشتن انگیختناز درون خویش بیرون ریختنتشنگی نوشیدن از پستان خویشآب دادن تشنه را از جان خویش...کوهسارا! زان بلند دلنشینچون گیاهی در بن چاهم ببیندر شب دریایی خویشم اسیرگر سراپا گریه ام بر من مگیرمانده ام با صبر دریا پای بندماهتابا بر سرشک من مخند
  • پاک کن از چهره اشکت را

    03:07|
    عزیزم‌پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیزتو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در توما هرگز نمی‌میریم‌من‌ و تو با هزارانِ دگراین‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌از آن‌ ماست‌ پیروزی‌از آن‌ ماست‌ فردابا همه‌ شادی‌ و بهروزی‌عزیزم‌کار دنیا رو به‌ آبادی‌ست‌و هر لاله‌ که‌ از خون‌ شهیدان‌ می‌دمد امروزنوید روز آزادی‌ست‌
  • هنر گام زمان

    00:59|
    دل بر گذر قافله لاله و گل داشتاين دشت که پامال سواران خزان استروزي که بجنبد نفس باد بهاريبيني که گل و سبزه کران تا به کران استاي کوه تو فرياد من امروز شنيديدردي است در اين سينه که همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردنديارب چقدر فاصله دست و زبان استخون ميرود از ديده در اين کنج صبورياين صبر که من ميکنم افشاندن جان استاز راه مرو سايه که ان گوهر مقصودگنجي است که اندر قدم راهروان است
  • نژاد آتش

    04:28|
    از نژاد آتش بویدمهمزاد آفتاب بلند اما با سرنوشت تیره خکسترعمری میان کوره بیداد سوختیماو چون شراره رفتمن با شکیب خکستر ماندمکیوان ستاره شدتا برفراز این شب غمنکامید روشنی رابا ما نگاه دارد کیوان ستاره شدتا شب گرفتگان راه سپید را بشناسند کیوان ستاره شد که بگویدآتش آنگاه آتش است کز اندرون خویش بسوزد وین شام تیره را بفروزدمن در تمام این شب یلدادست امید خسته خود را دردستهای روشن او می گذاشتم من در تمام این شب یلدا ایمان آفتابی خود را از پرتو ستاره او گرم داشتم کیوان ستاره بود با نور زندگانی می کردبا نور درگذشتاو در میان مردمک چشم ما نشست تا ایم ودیعه راروزی به صبحدم بسپاریم
  • هنوز دیر نیست!

    01:19|
    هزار سال پیششبی که ابرِ اخترانِ دوردستمی‌گذشت از فرازِ بامِ من صدام کرد.چه آشناست این صداهمان که از زمانِ گاهواره می‌شنیدمشهمان که از درونِ من صدام کردهزار سالمیانِ جنگلِ ستاره‌هاپی تو گشته‌ام!ستاره‌ای نگفتکزین سرای بی کسیکسی صدات می‌کند؟هنوز دیر نیستهنوز صبرِ من به قامتِ بلندِ آرزوستعزیزِ همزبانتو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟
  • لب خاموش

    01:33|
    امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنی این در همیشه در صدف روزگار نیستمی گویمت ولی توکجا گوش می کنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنی در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخستهشیار و مست را همه مدهوش می کنی می جوش می زند به دل خم بیا ببینیادی اگر ز خون سیاووش می کنی گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمتبهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی جام جهان ز خون دل عاشقان پر استحرمت نگاه دار اگرش نوش می کنیسایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمعزین داستان که با لب خاموش می کنی
  • ای فردا

    05:55|
    می خوانم و می ستایمت پر شورای پرده دل فریب رویا رنگمی بوسمت ای سپیده گلگونای فردا ای امید بی نیرنگدیری ست که من پی تو می پویمهر سو که نگاه می کنم آوخغرق است در اشک و خون نگاه منهر گام که پیش می روم برپاستسر نیزه خون فشان به راه منوین راه یگانه راه بی برگشتره می سپریم همره امید آگاه ز رنج و آشنا با دردیک مرد اگر به خک می افتد بر می خیزد به جای او صد مرداین است که کاروان نمی ماندآری ز درون این شب تاریک ای فردا من سوی تو می رانم رنج است و درنگ نیست می تازم مرگ است و شکست نیست می دانم