Share

شعر کست
صد و پنجاه و نه – شیر و پلنگ: منسوب به ابوسعید ابوالخیر
چونان شدهام که دید نتوانندم
تا پیش تو ای نگار ننشانندم
خورشید تویی به ذره من مانندم
چون ذره به خورشید همی دانندم؟
***
تا شیر بدم شکار من بود پلنگ
پیروز بدم به هر چه کردم آهنگ
تا عشقِ ترا بِبَر درآوردم تنگ
از بیشه برون کرد مرا روبَهِ لنگ
***
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بیجسم همی باید زیست
از من اثری نماند، این عشق ز چیست
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست؟
***
در میدانی با سپر و ترکش باش
سر هیچ بخود مکش بما سرکش باش
گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش
تو شاد بزی و در میانه خوش باش
***
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
و احسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر تنِ من زبان شود هر مویی
یک شکرِ تو از هزار نتوانم کرد
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهل و یکم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
More episodes
View all episodes

162. صد و شصت و دو - سر نِشترِ عشق
04:50||Season 3, Ep. 162از شبنم عشق خاک آدم گل شدشوری برخاست، فتنهای حاصل شدسرنشتر عشق بر رگ روح رسیدیک قطرۀ خون چکید، نامش دل شد(اوحدالدین کرمانی)***آن یار که عهدِ دوستاری بشکستمیرفت و منش گرفته دامان در دستمیگفت دگرباره به خوابم بینیپنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست(سعدی)***من درد تو را به هیچ مرهم ندهمیک موی تو را به هر دو عالم ندهمگفتم: جان را به یارِ محرم ندهماز گفتهی خود بیش دهم، کم ندهم(مولانا)***من بودم دوش و آن بت جانافرازاز من همه لابه بود و از وی همه نازشب رفت و حدیث ما به پایان نرسیدشب را چه گنه؟! حدیثِ ما بود دراز(مولانا)***دردا که درین سوز و گدازم کس نیستهمراه، درین راه درازم کس نیستدر قعرِ دلم جواهر راز بسی استاما چه کنم محرم رازم کس نیستلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهل و یکم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
161. صد و شصت و یک - شادی و درد: رودکی
02:22||Season 3, Ep. 161از دوست به هر چیز چرا بایدت آزردکین عیش چنین باشد گه شادی و گه دردگر خوار کند مهتر خواری نکند عیبچون باز نوازد شود آن داغ جفا سردصد نیک به یک بد نتوان کرد فراموشگر خار بَراَندیشی خرما نتوان خَورداو خشم همی گیرد تو عذر همی خواههر روز به نو یار دگر مینتوان نکردلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهل و یکم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
160. صد و شصت - سهیلِ یمنی: رودکی
03:00||Season 3, Ep. 160هر باد که از سویِ بخارا به من آیدزو بویِ گل و مشک و نسیمِ سمن آیدبر هر زن و هر مرد کجا بر وَزَد آن بادگویند: مگر آن باد همی از خُتَن آید؟نی نی! ز خُتن باد چنان خوش نوزد هیچکان باد همی از برِ معشوق من آیدهر شب، نگرانم به یمن تا تو برآییزیرا که سهیلی و سهیل از یمن آیدبا هرکه سخن گویم، گر خواهم و گر نی،اول سخنم نامِ تو اندر دهن آیدلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهل و یکم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
158. صد و پنجاه و هشت – صد هزار جان: ابوسعید ابوالخیر
05:38||Season 3, Ep. 158جانا به زمین خابران خاری نیستکش با من و روزگار من کاری نیستبا لطف و نوازش جمـــــالِ تو مرادر دادن صدهزار جان، عاری نیست.***چون خاک شدی ، خاک تو را خاک شدمچون خاک تو را خاک شدم، پاک شدم .***بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشانتا گمان اند یقین گم شد یقین اند گمانتا که میجستم ندیدم چون بدیدم گم شدمگم شده گمکرده را هرگز کجا یابد نشاندرحقیقت چون بدیدم زوخیالی هم نبودعاشق و معشوق من بودم ببین این داستان***خواهی که کسی شوی ز هستی کم کننا خورده شراب وصل مستی کم کنبا زلفِ بتان درازدستی کم کنبت را چه گنه تو بتپرستی کم کن***ای آیت بدیع ندام چه آیتیکز وهمِ تیزِ مردم دانا نهانیااثباتِ شادکامی و نفیِ غمانیاجز راستی و نیکخویی را ممانیااندر میانِ بیت بر اندیشه بگذرمگویم که جوهری، عرضی، یا روانیانه جوهری و نه عرضی و نه عنصرینه صورتی و نه خردی و نه جانیاچیزی همی نشان کند اندر دلم بدیعوصفش همی تمام ندام، تو آنیالینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهل و یکم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
157. صد و پنجاه و هفت - مور دانهکش: سعدی
04:44||Season 3, Ep. 157یکی سیرت نیکمردان شنواگر نیکبختی و مردانه روکه شبلی ز حانوت گندم فروشبه ده برد انبان گندم به دوشنگه کرد و موری در آن غله دیدکه سرگشته هر گوشهای میدویدز رحمت بر او شب نیارست خفتبه مأوای خود بازش آورد و گفتمروت نباشد که این مور ریشپراکنده گردانم از جای خویشدرون پراکندگان جمع دارکه جمعیتت باشد از روزگارچه خوش گفت فردوسی پاک زادکه رحمت بر آن تربت پاک بادمیازار موری که دانهکش استکه جان دارد و جان شیرین خوش استسیاه اندرون باشد و سنگدلکه خواهد که موری شود تنگدلمزن بر سر ناتوان دست زورکه روزی به پایش در افتی چو موردرون فروماندگان شاد کنز روز فروماندگی یاد کننبخشود بر حال پروانه شمعنگه کن که چون سوخت در پیش جمعگرفتم ز تو ناتوان تر بسی استتواناتر از تو هم آخر کسی استیکی سیرت نیکمردان شنواگر نیکبختی و مردانه روکه شبلی ز حانوت گندم فروشبه ده برد انبان گندم به دوشنگه کرد و موری در آن غله دیدکه سرگشته هر گوشهای میدویدز رحمت بر او شب نیارست خفتبه مأوای خود بازش آورد و گفتمروت نباشد که این مور ریشپراکنده گردانم از جای خویشدرون پراکندگان جمع دارکه جمعیتت باشد از روزگارچه خوش گفت فردوسی پاک زادکه رحمت بر آن تربت پاک بادمیازار موری که دانهکش استکه جان دارد و جان شیرین خوش استسیاه اندرون باشد و سنگدلکه خواهد که موری شود تنگدلمزن بر سر ناتوان دست زورکه روزی به پایش در افتی چو موردرون فروماندگان شاد کنز روز فروماندگی یاد کننبخشود بر حال پروانه شمعنگه کن که چون سوخت در پیش جمعگرفتم ز تو ناتوان تر بسی استتواناتر از تو هم آخر کسی است ببخش ای پسر کآدمی زاده صیدبه احسان توان کرد و، وحشی به قیدعدو را به الطاف گردن ببندکه نتوان بریدن به تیغ این کمندچو دشمن کرم بیند و لطف و جودنیاید دگر خبث از او در وجودمکن بد که بد بینی از یار نیکنروید ز تخم بدی بار نیکچو با دوست دشخوار گیری و تنگنخواهد که بیند تو را نقش و رنگو گر خواجه با دشمنان نیکخوستبسی بر نیاید که گردند دوستلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهلم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
156. صد و پنجاه و شش - یا مرگ یا وطن: منسوب به فردوسی
02:59||Season 3, Ep. 156هنر نزد ایرانیان است و بسندارند شیر ژیان را به کسهمه یکدلانند و یزدانشناسبه گیتی ندارند در دل هراسچون ایران نباشد، تن من مبادبرین بوم و بر زنده یک تن مبادهمه سر به سر تن به کشتن دهیماز آن به که کشور به دشمن دهیمچنین گفت موبد که مردن به نامبه از زنده دشمن برو شادکاماگر کُشت خواهد همی روزگارچه نیکوتر از مرگ در کارزارلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهلم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
155. صد و پنجاه و پنج - جشن سده: منسوب به فردوسی
04:47||Season 3, Ep. 155یکی روز شاه جهان سوی کوهگذر کرد با چند کس همگروهپدید آمد از دور چیزی درازسیه رنگ و تیره تن و تیز تازدو چشم از بر سر چو دو چشمه خونز دود دهانش جهان تیرهگوننگه کرد هوشنگ باهوش و سنگگرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگبه زور کیانی رهانید دستجهانسوز مار از جهانجوی رستبر آمد به سنگ گران سنگ خردهمان و همین سنگ بشکست خردفروغی پدید آمد از هر دو سنگدل سنگ گشت از فروغ آذرنگنشد مار کشته ولیکن ز رازاز ان طبع سنگ آتش آمد فرازهرآنکس که بر سنگ آهن زدیاز او روشنایی پدید آمدیجهاندار پیش جهان آفریننیایش همی کرد و خواند آفرینکه او را فروغی چنین هدیه دادهمین آتش آنگاه قبله نهادبگفتا فروغی است این ایزدیپرستید باید اگر بخردیشب آمد بر افروخت آتش چو کوههمان شاه در گرد او با گروهیکی جشن کرد آن شب و باده خْوَردسده نام آن جشن فرخنده کردز هوشنگ ماند این سده یادگاربسی باد چون او دگر شهریارکز آباد کردن جهان شاد کرد جهانی به نیکی از او یاد کردلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و نهم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
154. صد و پنجاه و چهار - مسخرهٔ جهان: مولانا
04:32||Season 3, Ep. 154دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکنهمچو کسان بیگنه روی به آسمان مکنرو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنیبار دگر گرفتمت بار دگر همان مکنباده خاص خوردهای جام خلاص خوردهایبوی شراب می زند لخلخه در دهان مکنچون سر عشق نیستت عقل مبر ز عاشقانچشم خمار کم گشا روی به ارغوان مکنچون سر صید نیستت دام منه میان رهچونک گلی نمیدهی جلوه گلستان مکنغم نخورد ز رهزنی آه کسی نگیردشنیست چنان کسی که او حکم کند چنان مکنخشم گرفت ابلهی رفت ز مجلس شهیگفت شهش که شاد رو جانب ما روان مکنخشم کسی کند که او جان و جهان ما بودخشم مکن تو خویش را مسخره جهان مکنبند برید جوی دل آب سخن روا نشدمشعلههای جان نگر مشغله زبان مکنلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هشتم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com