Share

cover art for نیما یوشیج | آی آدم‌ها | صدای شاملو

شعر با صدای شاعر

نیما یوشیج | آی آدم‌ها | صدای شاملو

Ep. 26

▨ نام شعر: آی آدم‌ها

▨ شاعر: نیما یوشیج

▨ با صدای: احمد شاملو

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دایم می‌زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بی‌هوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایّی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ می‌بندید

بر کمرهاتان کمربند.

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کُند بیهوده جان قربان!


آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابیش افزون

می‌کند زین آب‌ها بیرون

گاه سر، گه پا.

آی آدم‌ها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،

می‌زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدم‌ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده. بس مدهوش

می‌رود نعره‌زنان. وین بانگ باز از دور می‌آید:

…«آی آدمها»-

و صدای باد هر دم دل‌گزاتر،

در صدای باد بانگ او رهاتر

از میان آب‌های دور و نزدیک

باز در گوش این نداها:

…«آی آدمها»

نیما یوشیج - ۲۷ آذر ۱۳۲۰

ـــــــــــــــــــــــــ

نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

More episodes

View all episodes

  • حمید مصدق | عروسی عروسک‌ها

    01:45|
    ▨ نام گردانه: عروسی عروسک‌ها (برشی کوتاه از بخشی از شعر بلند خاکستری سیاه) ▨ شاعر: حمید مصدق▨ با صدای: حمید مصدق▨ پالایش و تنظیم: شهروز_____________باز کن پنجره رامن تو را خواهم بردبه عروسی عروسک‌هایکودکِ خواهرِ خویش؛که در آن مجلس جشنصحبتی نیست ز داراییِ داماد و عروسصحبت از سادگی و کودکی استچهره‌ای نیست عبوسکودکِ خواهرِ مندر شبِ جشنِ عروسیِ عروسک‌هایش می‌رقصدکودکِ خواهرِ منامپراتوریِ پر وسعت خود را هر روز،شوکتی می‌بخشدکودک خواهر من، نامِ تو را می‌داندنامِ تو را می‌خواندگلِ قاصد آیابا تو این قصهٔ خوش خواهد گفت؟!▨حمید مصدق(بخشی از شعر بلند آبی خاکستری سیاه)
  • شهیار قنبری | حرف

    04:24|
    ▨ نام شعر (ترانه): حرف▨ شاعر: شهیار قنبری▨ با صدای: شهیار قنبری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــاگه سبزم، اگه جنگلاگه ماهی، اگه دريااگه اسمم همه‌جا هستروی لب‌ها، تو كتابااگه رودم؛ رودِ «گنگ»اممث بودا*، اگه پاکاگه نوری به صليبماگه گنجی زير خاکواسه تو قدِ يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگماگه پاكم مث معبداگه عاشق مث هندومث بندر واسه قايقواسه قايق، مث پارواگه عكس «چل‌ستون»اماگه شهری بی‌حصارواسه آرش تيرِ آخرواسه جاده يه سوارواسه تو قدِ يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگماگه قيمتی‌ترين سنگِ زمينمتوی تابستونِ دستایِ تو برفماگه حرفای قشنگِ هر كتابمبرای اسم تو چند تا دونه حرفماگه سيلم، پيش تو قد يه قطرهاگه كوهم، پيش تو قد يه سوزناگه تن‌پوشِ بلند هر درختمپيش تو اندازه‌ی دگمه‌ی پيرهنواسه تو قدِ يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگماگه تلخی مث نفريناگه تندی مث رگباراگه زخمی، زخم كهنهبغضِ يک در، رو به ديواراگه جامِ شوكرانیتو عزيزی، مث آباگه ترسی، اگه وحشتمثِ مردن توی خوابواسه تو قد يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگم▨شهیار قنبریلندن ۱۹۷۴ (۱۳۵۳)از کتاب «دریا در من» چاپ نگاهصفحه ۱۶۶ــــــــــــــــ* در اجرا واژه‌ی «بودا»، «مریم» شده‌است.پی‌نوشت: آهنگ و تنظیم این ترانه را واروژان انجام داده و خانم گوگوش اجرا کرده است.
  • اسماعیل خویی | وقتی که من بچه بودم

    03:31|
    ▨ نام شعر: وقتی که من بچه بودم▨ شاعر: اسماعیل خویی▨ با صدای: اسماعیل خویی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــوقتی که من بچه بودمپروازِ یک بادبادکمی‌بردَت از بام‌های سحرخیزیِ پلکتا نارنج‌زارانِ خورشیدآه آن فاصله‌های کوتاهوقتی که من بچه بودمخوبی زنی بودکه بوی سیگار می‌دادو اشک‌های درشتشاز پشت آن عینک ذره‌بینیبا صوت قرآن می‌آمیختوقتی که من بچه بودمآب و زمین و هوا بیشتر بودو جیرجیرک شب‌هادر متن موسیقیِ ماه و خاموشی ژرفآواز می‌خواندوقتی که من بچه بودملذت خطی بوداز سنگ تا زوزۀ آن سگِ پیرِ رنجورآه آن دست‌های ستمکارِ معصوم {مظلوم}وقتی که من بچه بودممی‌شد ببینیآن قمری ناتوان راکه بالش زین سوی قیچیبا باد می‌رفتمی‌شدآری می‌شد ببینیو با غروری به بی‌رحمی بی‌ریاییتنها بخندیوقتی که من بچه بودمدر هر هزاران و یک شبیک قصه بس بودتا خواب و بیداری خوابناکتسرشار باشدوقتی که من بچه بودمزور خدا بیشتر بودوقتی که من بچه بودمبر پنجره‌های لبخنداهلی‌ترین سارهای سرور آشیان داشتند. آه!آن روزها گربه‌های تفکرچندین فراوان نبودندوقتی که من بچه بودممردم نبودندوقتی که من بچه بودمغم بوداما کم بود▨ اسماعیل خوییــــــــــــــــــــــــپی‌نوشت اول: این شعر با صدای فرهاد مهراد و در آلبوم برف، اجرا شده است.پی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.
  • نصرت رحمانی | لیلی (من آبروی عشقم)

    07:16|
    ▨ نام شعر: لیلی (من آبروی عشقم)▨ شاعر: نصرت رحمانی▨ با صدای: نصرت رحمانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــلیلی!چشمت خراج سلطنت شب رااز شاعران شرق طلب می‌کندمن آبروی حرمت عشقمهشدارتا به خاک نریزیمن آبروی عشقملیلی!پر کن پیاله راآرام‌تر بخوانآواز فاصله‌های نگاه رادر کوچه‌های فرصت و میعاد!بگشای بند موی، بیفشانشب را میان شببا من بدار حوصله، امانه با عتاب!گفتی:گل در میان دستت می‌پژمردگفتم که:خوابدر چشم‌های مان به شهادت رسیده استگفتی که:خوب ترینیآری، خوبمشعرترمتاج سه ترک عرفانمدرویشمخاکمآیینه‌دار رابطه‌ام بنشینبنشین کنار حادثه بنشینیاد مرا به حافظه بسپاراما…، نام مرابر لب مبند که مسموم می‌شویمن داغ دیده‌املیلی!از جای پای توبر آستانه‌ی درگاهبوی فرار می‌آیدآتش مزن به سینه‌ی بستربا عطر پیکر برهنه‌ی سبزتبنشینبانوی بانوان شب و شعرخانملیلیکلید صبحدر پلک‌های توستدست مرا بگیراز چارراه خواب گذر کنبگذار و بگذریم زین خیل خفتگان!دست مرا بگیرتا بسرایمدر دست‌های من بال کبوتری‌ستلیلیمن آبروی عاشقان جهانمهشدار تا به خاک نریزیمن پاسدار حرمت دردمچشمت خراج می‌طلبدآنک خراجلیلیوقتی که پاک می‌کنی خط چشمت رادیوارهای این شب سنگین رادر هم شکسته وای … که بیداد می‌کنیوقتی که پاک می‌کنی خط چشمت رادر باغ‌های سبز تنت شب راآزاد می‌کنیلیلی!بی مرز باشدیوار را ویران کنخط را به حال خویش رها کنبی خط و خال باشبا من بیا همیشه ترین باشبارید شببارش سیل اشک‌ها شکستخط سیاه دایره‌ی شب راخط پاک شدگل در میان دستم پر پر زد و فسرددر هم دوید خطویران شد!لیلی!بی مرز عشق‌بازی کنبی خط و خال باشبا من بیا که خوب ترینمبا من که آبروی عشقمبا من کهشعرمشعرمشعرموای…. در من وضو بگیرسجاده‌ام‌، بایست کنارمرو کن به من که قبله‌ی عشاقمآنگه نماز رابا بوسه‌ای بلندقامت ببندلیلی!با من بودن خوب استمن می‌سرایمت▨نصرت رحمانی
  • فریدون توللی | کارون | صدای ایرج گرگین

    04:29|
    ▨ نام شعر: کارون (بلم)▨ شاعر: فریدون توللی▨ با صدای: ایرج گرگین▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبلم آرام چون قویی سبك‌بالبه نرمی بر سرِ كارون همی رفتبه نخلستانِ ساحل قرصِ خورشیدز دامان افق بیرون همی رفت شفق بازی‌كنان در جنبشِ آبشكوه دیگر و راز دگر داشتبه دشتی پر شقایق باد سرمستتو پنداری كه پاورچین گذر داشت جوان پارو زنان بر سینهٔ موجبلم می‌راند و جانش در بلم بودصدا سرداده غمگین در رهِ بادگرفتار دل و بیمار غم بود: -«دو زُلفونِت بُوِد تارِ رُبابُمچه می خواهی از این حالِ خرابُمتو كه با مو سرِ یاری نداریچرا هر نیمه شو آیی به خوابُم» درون قایق از باد شبانگاهدو زلفی نرم‌نرمک تاب می‌خوردزنی خم گشته از قایق بر امواجسر انگشتش به چینِ آب می‌خورد صدا چون بوی گل در جنبش آببه آرامی به هر سو پخش می‌گشتجوان می‌خواند سرشار از غمی گرمپِیِ دستی نوازش‌بخش می‌گشت: -«تو كه نوشُم نِئی نیشُم چراییتو كه یارُم نِئی پیشُم چراییتو كه مرهم نِئی زخمِ دلُم رانمک‌پاشِ دل ریشُم چرایی» خموشی بود و زن در پرتو شامرخی چون رنگِ شب نیلوفری داشتز آزار جوان دلشاد و خرسندسَری با او، دلی با دیگری داشت  ز دیگر سویِ كارون زورقی خُردسبک بر موج لغزان پیش می‌راندچراغی كورسو می‌زد به نی‌زارصدایی سوزناک از دور می‌خواندنسیمی این پیام آورد و بگذشت:«چه خوش بی، مهربونی از دو سر بی»جوان نالید زیرِ لب به افسوس:«كه یك سر مهربونی، دردسر بی»▨ فریدون توللی - ۱۳۲۷از دفتر شعر نافه
  • احمد شاملو | باغ اینه

    03:47|
    ▨ نام شعر: باغ آینه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــچراغی به دستم چراغی در برابرم.من به جنگِ سیاهی می‌روم.گهواره‌های خستگیاز کشاکشِ رفت‌وآمدهابازایستاده‌اند،و خورشیدی از اعماقکهکشان‌های خاکستر شده را روشن می‌کند.□فریادهای عاصیِ آذرخش ــهنگامی که تگرگدر بطنِ بی‌قرارِ ابرنطفه می‌بندد.و دردِ خاموش‌وارِ تاک ــهنگامی که غوره‌ی خُرددر انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچ‌پیچ جوانه می‌زند.فریادِ من همه گریزِ از درد بودچرا که من در وحشت‌انگیزترینِ شب‌ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می‌کرده‌ام□تو از خورشیدها آمده‌ای از سپیده‌دم‌ها آمده‌ایتو از آینه‌ها و ابریشم‌ها آمده‌ای.□در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.جریانی جدیدر فاصله‌ی دو مرگدر تهیِ میانِ دو تنهایی ــ[نگاه و اعتمادِ تو بدین‌گونه است!]□شادیِ تو بی‌رحم است و بزرگوارنفس‌ات در دست‌های خالیِ من ترانه و سبزی‌ستمنبرمی‌خیزم!چراغی در دست، چراغی در دلم.زنگارِ روحم را صیقل می‌زنم.آینه‌یی برابرِ آینه‌ات می‌گذارمتا با توابدیتی بسازم.▨ احمد شاملو - ۱۳۳۶از دفتر شعر باغ آینه
  • شمس لنگردوی | حکایت دریاست زندگی

    01:51|
    ▨ نام شعر: حکایت دریاست زندگی▨ شاعر: شمس لنگرودی▨ با صدای: شمس لنگرودی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــآرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زندگی،گاهی درخشش آفتاب،برق و بوی نمک،ترشح شادمانی،گاهی هم فرو می‌رویم،چشم‌های‌مان را می‌بندیم،همه جا تاریکی است.آرام باش عزیز منآرام باشدوباره سر از آب بیرون می‌آوریمو تلالو آفتاب را می‌بینیمزیر بوته‌ای از برفکه این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری طالع می شود.▨شمس لنگرودیاز دفتر شعر حکایت دریاست زندگی
  • الیاس علوی | خدا کند انگورها برسند

    03:27|
    ▨ نام شعر: خدا کند انگورها برسند▨ شاعر: الیاس علوی▨ با صدای: ئاگر گداری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــخدا كند انگورها برسند!جهان مست شودتلوتلو بخورند خیابان‌هابه شانه‌ی هم بزنندرییس‌جمهورها و گداهامرزها مست شوندو محمّدعلی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیندو آمنه بعد از ۱۷ سال، {چین‌های پیشانی} كودكش را لمس كند.خدا كند انگورها برسند!آمودریا زیباترین پسرانش را بالا بیاوردهندوكش دخترانش را آزاد كند.برای لحظه‌ایتفنگ‌ها یادشان برود دریدن راكاردها یادشان برود بریدن راقلم‌ها «آتش» را«آتش‌بس» بنویسند.خدا كند كوه‌ها به هم برسنددریا چنگ بزند به آسمان،ماهش را بدزددبه میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها.خدا كند مستی به اشیاء سرایت كندپنجره‌‌هادیوارها را بشكنندوتوهمچنانكه یارت را تنگ می‌بوسیمرا نیز به یاد بیاوری.محبوب من!محبوب دور افتاده‌ی من!با من بزن پیاله‌ای دیگربه سلامتی باغ‌های سرشارِ {معلق} انگور▨الیاس علویـــــــــــــــپی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.
  • احمد شاملو | تو کجایی

    01:57|
    ▨ نام شعر: تو کجایی؟ (ترانه‌ای کوچک)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــ تو کجایی؟در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهانتو کجایی؟ــ در دورترین جای جهان ایستاده‌ام من:کنارِ تو.□ــ تو کجایی؟در گستره‌ی ناپاکِ این جهانتو کجایی؟ــ در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام من:بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُرایدبرای تو.▨ احمد شاملودی ۱۳۵۷ - لندنــــــــــــاز دفتر ترانه‌های کوچک غربتشامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹