Share

cover art for آدمخوار میلواکی - قسمت ۳: شبی که پلیس او را برگرداند

پادکست پرونده باز

آدمخوار میلواکی - قسمت ۳: شبی که پلیس او را برگرداند

Season 2, Ep. 3

هفت مرد در دوازده ماه از یک آپارتمان چهل‌متری ناپدید شده‌اند؛ همسایه‌ها بو را گزارش کرده‌اند و مدیر ساختمان، توضیح «فریزر خراب» را پذیرفته. و بعد، شبی می‌رسد که همه عناصر این فصل در یک پیاده‌رو جمع می‌شوند: کوناراک سینتاسومفون — برادر کوچک همان پسری که سه سال قبل از دست همین مرد گریخت — از آپارتمان ۲۱۳ فرار می‌کند و به خیابان می‌رسد. ساندرا اسمیت و نیکول چایلدرس، دو دختر هجده‌ساله، سد می‌شوند. گلندا کلیولند تلفن را برمی‌دارد. و دو افسر پلیس، روایتِ آرامِ مرد سفیدپوست را باور می‌کنند؛ تا داخل آپارتمان می‌روند — جایی که جسد قربانی قبلی در اتاق‌خواب است — و پسر را پس می‌دهند. بی‌سیم پلیس، خنده‌هایشان را ضبط کرد. ما آن نوارها را کلمه‌به‌کلمه بازمی‌گوییم. و بعد: پنجاه‌وشش روزِ آخر.


اگر همراه و همداستان مایید، ما را در معرفی به مخاطبان در این پلتفرم و پلتفرم های داخلی یاری کنید.

برای حمایت مالی از فعالیت‌های پانوراما به عنوان یک رسانه مستقل، در ایران می‌توانید از لینک پایین استفاده کنید:

https://donito.me/ehsantarighat

همچنین از نشانی زیر می‌تونید برای پرداخت ارزی استفاده کنید:

https://ko-fi.com/ehsantarighat

More episodes

View all episodes

  • 5. پرونده آدمخوار میلواکی - قسمت ۵: جنون در جایگاه شهود

    38:36||Season 2, Ep. 5
    هیئت منصفه‌ای قرنطینه‌شده در هتل؛ خانواده‌هایی با دکمه‌سنجاقی عکس عزیزانشان؛ و متهمی که عینکش را نمی‌زند تا صورت‌ها را واضح نبیند. در این قسمت، بزرگ‌ترین مناظره روان‌پزشکی تاریخ دادگاه‌های آمریکا را از هر دو سو روایت می‌کنیم. طوری که تا لحظه رأی مردد بمانید: دکتر فرد برلین و قیاس اعتیاد؛ نقشه «معبد» که دفاع می‌گفت سند توهم است؛ و دکتر پارک دیتز، که با جزئیاتِ خود اعتراف‌ها قرص‌های از پیش تهیه‌شده، الکل برای «رفع مانع»، و فریب پلیس در شب کوناراک — تصویر یک حسابگر را ساخت. بعد: پنج ساعت شور، پانزده بار «نه»، فریادی که از همه شیشه‌ها گذشت — ریتا ایزبل، خواهر ارول لیندزی — و مردی که سه سال قبل گفته بود «زندگی‌ام را نابود نکنید» و این بار پانزده حبس ابد شنید.
  • 4. پرونده آدمخوار میلواکی - قسمت ۴: آپارتمان ۲۱۳

    31:17||Season 2, Ep. 4
    حلقه‌ای که در اولین دقیقه فصل باز شد، بسته می‌شود: همان شب، همان دستبند. اما این بار روایت از پشت در عبور می‌کند. شب آخر از زبان شهادت تریسی ادواردز در دادگاه؛ لحظه کشف، با انضباط کامل مقیاس را می‌گوییم، محتوا را نه. بعد، اتاق بازجویی: کارآگاهی که قهوه آورد و گوش کرد، و مردی که صد و پنجاه ساعت حرف زد؛ آلبوم‌های عکس گم‌شده‌ها و انگشتی که یکی‌یکی روی چهره‌ها می‌نشست. تلفنی که پس از سیزده سال در خانه خانواده هیکس زنگ خورد. و شهری که وقتی نوارهای شب کوناراک منتشر شد، فهمید این فقط داستان یک قاتل نیست: راهپیمایی با شمع، جسی جکسون، تعلیق افسران، و رئیس پلیسی میان دو آتش. پایان قسمت: اقرار به پانزده فقره با ادعای جنون.
  • 2. آدمخوار میلواکی - قسمت ۲: مردانی که ناپدید می‌شدند

    28:50||Season 2, Ep. 2
    میلواکیِ پایان دهه هشتاد: شهری دوپاره، جامعه‌ای پنهان، و پلیسی که گزارش گم‌شدن مردان جوانِ رنگین‌پوست را جدی نمی‌گرفت. در این قسمت، جغرافیای بی‌اعتنایی را نقشه می‌کشیم: جیمز داکستیتورِ چهارده‌ساله، ریچارد گرررو و خانواده‌ای که هرگز از گشتن نایستاد، آنتونی سیرز که در فاصله اقرار تا حکمِ پرونده‌ای دیگر به قتل رسید و ماجرای سمساک سینتاسومفونِ سیزده‌ساله، که مسموم و تلوتلوخوران خودش را به خانه رساند و پرونده‌اش به دادگاه رسید. بعد، صحنه‌ای که همه‌چیز در آن جمع است: دادستانی که فریاد می‌زند «درمان در سطح جامعه برای این مرد جواب نمی‌دهد»، متهمی که می‌گوید «خواهش می‌کنم زندگی‌ام را نابود نکنید» و قاضی که کلید آپارتمان ۲۱۳ را، بی‌آنکه بداند، در دست او می‌گذارد.
  • 1. آدمخوار میلواکی - قسمت ۱: خانه‌ای با رازی تاریک

    41:32||Season 2, Ep. 1
    ژوئیه ۱۹۹۱، دو افسر گشت میلواکی همراه مردی با دستبندی آویزان از مچ، به آپارتمانی در خیابان ۲۵ شمالی می‌روند و روایت ما عمداً پشت در متوقف می‌شود. برای فهمیدن آنچه پشت آن در بود، باید به باثِ اوهایو برگردیم: به کودکی‌ای که فقط از چشم یک پدر روایت شده، به دبیرستانی که «دامر بازی درآوردن» در آن اسم یک شوخی بود، به صورت سیاه‌شده‌ای در عکس سالنامه، و به قتل اول که سیزده سال، زیر خاک حیاط یک خانه، پنهان ماند. در این قسمت: استیون هیکس و خانواده‌ای که سیزده سال شماره تلفنشان را عوض نکردند؛ توقف نیمه‌شبی که می‌توانست همه‌چیز را تمام کند؛ و هتل آمباسادور، جایی که توقف نُه‌ساله تمام شد.
  • 6. قاتل ایالت طلایی - قسمت ۶: چهل و چهار سال بعد

    31:52||Season 1, Ep. 6
    در سالن دانشگاهی که خودش نیم‌قرن پیش از آن مدرک «عدالت کیفری» گرفت، دی‌انجلو ۲۶ بار می‌گوید «گناهکارم» و بعد، نوبت صداهاست: کریس پدرتی، بث اسنلینگ، میشل کروز، بروس هرینگتون؛ زوجی که او نتوانست بشکند؛ زنی که با سرطان آمد تا عدالت را ببیند و سه ماه بعد رفت؛ و لحظه‌ای که بانی نامزد پنجاه سال پیش، همان نامی که قربانیان در هق‌هق‌های او شنیده بودند وارد سالن شد و به روایت دادستان، نفس قاتل بند آمد. بعد: بلند شدن از ویلچر، «واقعاً متأسفم»، و چرایی باور نکردنش. قسمت پایانی با میراث دوگانه می‌بندد صدها پرونده‌ای که با همین روش حل شد، قوانینی که بالاخره نوشته شد، حریم خصوصی‌ای که هنوز محل دعواست و با بازماندگانی که از دل وحشت، جامعه ساختند. «چراغ‌ها را روشن کن. قدم بزن به‌سوی نور.»
  • 5. قاتل ایالت طلایی - قسمت ۵: خونی که خویشاوند داشت

    31:18||Season 1, Ep. 5
    قسمت پنجم با یک هشدار شروع می‌شود: پیرمرد بی‌گناهی در خانه سالمندان اورگن، که همین تکنیک یک سال قبل، اشتباهی نشانش گرفته بود و بعد، گام‌به‌گام با تیم می‌رود: سایتی که دو بازنشسته بی‌ادعا می‌گرداندند و صاحبش تا بعد از بازداشت، از همه‌چیز بی‌خبر بود؛ درختی با هزار اسم که به سه مرد رسید؛ نمونه‌ای از دستگیره در ماشین، در پارکینگ یک فروشگاه، در روز روشن؛ و دستمالی در سطل زباله. بعد، نام: جوزف جیمز دی‌انجلو، ۷۲ ساله، پلیس سابق و بیوگرافی‌ای که در آن، تک‌تک قطعه‌های پنج قسمت سر جایشان می‌نشینند: بانی، گره‌های دریایی، اکستر، آبرن، اخراجِ تابستان ۷۹. بازداشتی که با جمله «راسته گوشت توی فر دارم» تاریخی شد، و اتاق بازجویی‌ای که در آن، قوطی نوشابه‌ای دست‌نخورده ماند، چون فکر می‌کرد هنوز می‌تواند DNAاش را پنهان کند.
  • 4. قاتل ایالت طلایی - قسمت ۴: زنی که برایش اسم گذاشت

    31:47||Season 1, Ep. 4
    آزمایش DNA در ۲۰۰۱ ثابت کرد شمال و جنوب یک مردند و بعد هیچ، چون DNA می‌گوید «همان مرد است»، نمی‌گوید «این مرد است». این قسمت، داستان کسانی است که نگذاشتند برزخ برنده شود: پل هولز که آخر هفته‌ها مسیرهای فرار را رانندگی می‌کرد؛ «بچه»‌ای که چهار هزار ساعت گذاشت و فهرستی با دو هزار اسم ساخت؛ و میشل مک‌نامارا که وسواسش از چهارده‌سالگی و تکه‌های واکمنِ زنی به‌قتل‌رسیده شروع شد، نام «قاتل ایالت طلایی» را ساخت، اعتماد پلیس را به دست آورد، و دو سال مانده به جواب، در خواب رفت. عنوان کتابش از تهدیدی آمده بود که قاتل به دختری پانزده‌ساله گفته بود. هولز و میشل، نزدیک‌ترین هم‌سنگرهای این پرونده، هرگز همدیگر را از نزدیک ندیدند. و دو ماه بعد از انتشار کتاب، تلفن‌های ساکرامنتو زنگ خورد.
  • 3. قاتل ایالت طلایی - قسمت ۳: وقتی شکار به قتل تبدیل شد

    33:35||Season 1, Ep. 3
    قسمت سوم، دفتر قربانیان فاز تاریک پرونده است؛ با هویت انسانی‌شان، نه فقط نام‌هایشان: جراح و روان‌شناسی که رابطه‌شان تازه شروع شده بود؛ وکیلی در آستانه قضاوت؛ تازه‌عروس‌ودامادی که شش هفته از عروسی‌شان می‌گذشت و جسدشان را پدرِ داماد پیدا کرد؛ زن جوانی که شوهرش سال‌ها زیر سایه ظن زندگی کرد؛ و جنل کروز، که خانواده‌اش در سفر بود. چرا تجاوز به قتل تبدیل شد؟ چرا ضربه، نه گلوله؟ چرا هیچ‌کس دو سر ایالت را به هم وصل نکرد؟ و در پایان، دو آیرونی که رهایتان نمی‌کند: برادری که بزرگ‌ترین پایگاه DNA آمریکا را ساخت و قاتلِ برادرش هرگز در آن نبود، و سال ۱۹۸۶، که او متوقف شد و در آن سوی اقیانوس، انگشت‌نگاری ژنتیکی متولد شد.