Share

دکلمه های هوشنگ ابتهاج
ادامه ی سماع سوختن
كوه هم آتش گداخته بود
بر فراز و فرود تاخته بود
آتشی بود آسمان آهنگ
دم سرد كه كرد او را سنگ ؟
ثقل و سردی سرشت خارا نیست
نور در جسم خویش زندانی ست
سنگ ازین سرگذشت دل تنگ است
فكر پرواز در دل سنگ است
مگرش كوره در گذار آرد
آن روان روانه باز آرد
سنگ بر سنگ چون بسایی تنگ
به جهد آتش از میان دو سنگ
برق چشمی است در شب دیدار
خنده ای جسته از لبان دو یار
خنده نور است كز رخ شاداب
می تراود چو ماهتاب از آب
نور خود چیست ؟ خنده ی هستی
خنده ای از نشاط سرمستی
هستی از ذوق خویش سرمست است
رقص مستانه اش ازین دست است
نور در هفت پرده پیچیده ست
تا درین آبگینه گردیده ست
رنگ پیراهن است سرخ و سپید
جان نور برهنه نتوان دید
بر درختی نشسته ساری چند
چند سار است بر درخت بلند ؟
زان سیاهی كه مختصر گیرند
آٍمان پر شود چو پر گیرند
ذره انباشتی و تن كردی
خویشتن را جدا ز من كردی
تن كه بر تن همیشه مشتاق است
جفت جویی ز جفت خود طاق است
رود بودی روان به سیر و سفر
از چه دریا شدی درنگ آور ؟
ذره انباشی چو توده ی دود
ورنه هر ذره آفتابی بود
تخته بند تنی ، چه جای شكیب ؟
بدر آی از سراچه ی تركیب
مشرق و مغرب است هر گوشت
آسمان و زمین در آغوشت
گل سوری كه خون جوشیده ست
شیرهی آفتاب نوشیده ست
آن كه از گل و گلاب می گیرد
شیره ی آفتاب می گیرد
جان خورشید بسته در شیشه ست
شیشه از نازكی در اندیشه ست
پری جان اوست بوی گلاب
می پرد از گلابدان به شتاب
لاله ها پیك باغ خورشیدند
كه نصیبی به خاك بخشیدند
چون پیامی كه بود ، آوردند
هم به خورشید باز می گردند
برگ ، چندان كه نور می گیرد
باز پس می دهد چو می میرد
وامدار است شاخ آتش جو
وام خورشید می گزارد او
شاخه در كار خرقه دوختن است
در خیالش سماع سوختن است
دل دل دانه بزم یاران است
چون شب قدر نور باران است
عطر و رنگ و نگار گرد همند
تا سپیده دمان ز گل بدمند
چهره پرداز گل ز رنگ و نگار
نقش خورشید می برد در كار
گل جواب سلام خورشیدست
More episodes
View all episodes

ماجرای من و معشوق
02:23|حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیستآه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیمکه بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگرانتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفتآن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوستگر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیست رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسیدعلت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمعلایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبدهر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوزماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
خاموشی زبان دارد
01:03|نگاهت ميكنم، خاموش و خاموشي زبان داردزبانِ عاشقان، چشم است و چشم، از دل نشان دارد چه خواهشها در اين خاموشيِ گوياست، نشنيدي؟تو هم چيزي بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد بيا تا آنچه از دل ميرسد، بر ديده بنشانيمزبانبازي به حرف و صوت، معني را زيان دارد چو هم پرواز خورشيدي مكن از سوختن پرواكه جفتِ جانِ ما، در باغِ آتش آشيان دارد الا اي آتشين پيكر، بر آي، از خاك و خاكسترخوشا آن مرغِ بالاپر، كه بالِ كهكشان دارد زمان فرسود ديدم، هرچه از عهدِ ازل ديدمزهي اين عشقِ عاشقكش، كه عهدِ بي زمان دارد ببين داسِ بلا، اي دل مشو زين داستان غافلكه دستِ غارتِ باغ است و قصدِ ارغوان دارد درونها شرحه شرحهست، از دم و داغ جدايي هابيا از بانگِ ني بشنو، كه شرحي خون فشان دارد دهانِ سايه ميبندند و باز از عشوه عشقتخروشِ جانِ او آوازه در گوشِ جهان دارد
غریبانه
00:52|پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنمکه بیانی چو زبان تو ندارد سخنمره مگردان و نگه دار همین پرده ی راستتا من از راز سپهرت گرهی باز کنمصبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزینعاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنمچه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم در وطنمهمه مرغان هم آواز پراکنده شدندآه ازین باد بلاخیز که زد در چمنمشعر من با مدد ساز تو آوازی داشتکی بود باز که شوری به جهان درفکنمنی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد ؟من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنمبی تو دیگر غزل "سایه" ندارد لطفیباز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
سماع سوختن
03:59|سنگ ازین سرگذشت دل تنگ استفکر پرواز در دل سنگ استمگرش کوره در گداز آردکان روان روانه باز آردسنگ بر سنگ چون بسایی تنگبجهد آتش از میان دو سنگبرق چشمی است در شب دیدارخنده ای جسته از لبان دو یارخنده نور است کز رخ شادابمی تراود چو ماهتاب از آبنور خود چیست؟ خنده ی هستیخنده ای از نشاط سرمستیهستی از ذوق خویش سرمست استرقص مستانه اش ازین دست استنور در هفت پرده پیچیده ستتا درین آبگینه گردیده سترنگ پیراهن است سرخ و سپیدجان نور برهنه نتوان دید
4. زندگینامه هوشنگ ابتهاج از زبان خودش قسمت چهارم
20:12||Season 1, Ep. 4ادامه مصاحبه فوقالعاده و شنیدنی با استاد هوشنگ ابتهاجقسمت ۴ از ۶
5. زندگینامه هوشنگ ابتهاج از زبان خودش قسمت پنجم
20:00||Season 1, Ep. 5ادامه مصاحبه فوقالعاده و شنیدنی با استاد هوشنگ ابتهاجقسمت ۵ از ۶
6. زندگینامه هوشنگ ابتهاج از زبان خودش قسمت ششم
26:37||Season 1, Ep. 6مصاحبه فوقالعاده و شنیدنی با استاد هوشنگ ابتهاجقسمت آخر ۶ از ۶
؟ دستم نمیرسد که در آغوش گیرم ای ماه با که دست در آغوش میکنی
02:40|پنجشنبه ها این شعر سایه آدم رو میبره تو یه حال و هوای دیگه...