Share

دکلمه های هوشنگ ابتهاج
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
•
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچهی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافلهی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست درین سینه که همزاد جهان است
More episodes
View all episodes

ارغوان ویران است
00:55|
پرتو ستاره دور
00:54|
فردا مرا چو قصه فراموش کنید
01:33|
آه که فریاد داشت درد
00:50|
من در حال و او در آینده است
02:30|
دریا ، چشم پر اشک زمین
02:00|
ببند پنجره را
02:24|
چه سهمناک بود سیل حادثه
02:04|