Share

cover art for نامه یازدهم

نامه‌های ایکس و زد

نامه یازدهم

در نامه یازدهم «نامه‌های ایکس و زد»، گفت‌وگوی «ایکس» و «زد» به کلیشه‌هایی می‌رسد که گاهی آن‌قدر تکرار شده‌اند که ناخواسته به بخشی از نگاه ما به خودمان و دیگران تبدیل می‌شوند.

در نامه اول، یکی از آن‌ها از جمله‌ای به ظاهر ساده اما آزاردهنده می‌نویسد: «زن‌ها که ریاضیشون خوب نیست.» جمله‌ای که او را به فکر سال‌ها تلاش زنان برای عبور از نگاه‌های قالبی می‌اندازد؛ نگاه‌هایی که توانایی‌ها، علایق و انتخاب‌های افراد را نه براساس خودشان، بلکه براساس جنسیت‌شان تعریف می‌کنند. برای او، شنیدن چنین حرفی از یک دوست نزدیک بیش از هر چیز دردناک است.

در نامه دوم، پاسخ با یک عذرخواهی و تأمل درباره همین کلیشه‌ها آغاز می‌شود؛ اما این‌بار بحث گسترده‌تر می‌شود و به فشارهایی می‌رسد که مردان نیز با آن روبه‌رو هستند؛ از انتظارات درباره ظاهر و قد گرفته تا موفقیت مالی و تصویری که یک مرد برای پذیرفته شدن باید از خود ارائه دهد.

نامه یازدهم «نامه‌های ایکس و زد» گفت‌وگویی است درباره کلیشه‌های جنسیتی، تأثیر نگاه دیگران بر تصویری که از خودمان می‌سازیم و تلاش برای شناخت و پذیرفتن هویتی که فراتر از قالب‌های از پیش تعیین‌شده شکل می‌گیرد؛ تلاشی مشترک برای اینکه هرکس فرصت داشته باشد خودش باشد و بهترین نسخه از خودش را پیدا کند.

«نامه‌های ایکس و زد» را با تهیه‌کنندگی و تولید مریم دهکردی، از وب‌سایت و رادیو ایران‌وایر و همچنین اپلیکیشن‌های پادگیر بشنوید.

More episodes

View all episodes

  • نامه پانزدهم

    08:46|
    در نامه پانزدهم «نامه‌های ایکس و زد»، گفت‌وگو به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های دوران نوجوانی و جوانی می‌رسد: پذیرفته شدن، دیده شدن و ترس از اینکه شاید برای دوست داشته شدن مجبور باشیم بخشی از خودمان را تغییر دهیم.«زد» این‌بار از «موفرفری» می‌پرسد که او را واقعاً چگونه می‌بیند؛ نه برای دلخوشی، بلکه برای اینکه بداند چه ویژگی‌هایی در او دوست‌داشتنی و ارزشمند است. او همچنین از فشاری می‌نویسد که دختران و پسران، هر کدام به شکلی متفاوت، برای پذیرفته شدن در جمع تجربه می‌کنند.«موفرفری» در پاسخ، صادقانه از تجربه‌های خودش می‌گوید؛ از خندیدن به چیزهایی که برایش خنده‌دار نبوده، پنهان کردن احساسات و تظاهر به بی‌تفاوتی برای اینکه کمتر قضاوت شود. او در ادامه، سه ویژگی «زد» را برجسته می‌کند: پیگیری و رها نکردن موضوعاتی که برایش مهم‌اند، توانایی دیدن و شنیدن واقعی آدم‌ها و عمیق فکر کردن.نامه پانزدهم گفت‌وگویی است درباره پذیرش، هویت، فشارهای اجتماعی و یکی از سخت‌ترین درس‌های بزرگ شدن: اینکه قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند و پذیرفته نشدن در یک جمع همیشه به معنای وجود ایرادی در ما نیست.«نامه‌های ایکس و زد» را با تهیه‌کنندگی و تولید مریم دهکردی، از وب‌سایت و رادیو ایران‌وایر و همچنین اپلیکیشن‌های پادگیر بشنوید.
  • نامه چهاردهم

    07:16|
    در نامه چهاردهم «نامه‌های ایکس و زد»، دختر نوجوان از تلاش برای پذیرفته شدن در جمع دوستان، تغییر ظاهر و پوشش و کشمکش میان همرنگ شدن با دیگران و وفادار ماندن به خودش می‌نویسد. گفت‌وگویی صمیمانه با دوستش سارا، به او نشان می‌دهد که حتی کسانی که بسیار بااعتمادبه‌نفس به نظر می‌رسند، ممکن است درگیر ترس‌ها و ناامنی‌های مشابهی باشند.در پاسخ، عمه از شجاعت او برای بیان احساساتش می‌گوید و یادآوری می‌کند که قوی بودن به معنای تنهایی از پس همه‌چیز برآمدن نیست. او استقلال واقعی را حاصل انتخاب‌های آگاهانه می‌داند، نه تصمیم‌هایی که از ترس قضاوت دیگران یا میل به همرنگ شدن گرفته می‌شوند.این اپیزود روایتی است درباره پذیرش خود، مقایسه با دیگران، درخواست کمک و برداشتن گام‌های کوچک در مسیر خودشناسی.«نامه‌های ایکس و زد» با تهیه‌کنندگی مریم دهکردی تولید می‌شود.
  • نامه سیزدهم

    10:58|
    در اپیزود جدید «نامه‌های ایکس و زد»، «زد» از تجربه‌ای آشنا برای بسیاری از نوجوانان می‌نویسد؛ احساس متفاوت بودن، تلاش برای پذیرفته شدن و ترس از اینکه شاید هیچ‌کس او را آن‌طور که هست انتخاب نکند.«زد» از دوستانی می‌گوید که او را «ساده» می‌نامند؛ واژه‌ای که برایش به معنای دیده نشدن و به اندازه کافی زیبا یا جذاب نبودن است. او برای مدتی تلاش می‌کند با تغییر ظاهر و آرایش، شبیه دیگران شود و تحسین آن‌ها را به دست آورد، اما در نهایت احساس می‌کند از خودش فاصله گرفته و دیگر کسی را که در آینه می‌بیند، نمی‌شناسد.«ایکس» در پاسخ، از فشار استانداردهای زیبایی در دنیایی می‌گوید که هر روز با تصاویر بی‌شماری از آنچه «زیبا» تلقی می‌شود روبه‌رو هستیم. او یادآوری می‌کند که تغییر ظاهر به خودی خود مسئله‌ای نیست؛ مهم این است که این تغییر انتخاب خودمان باشد، نه بهایی برای پذیرفته شدن از سوی دیگران.این اپیزود «نامه‌های ایکس و زد» گفت‌وگویی است درباره زیبایی، هویت، طرد شدن و نیاز به پذیرفته شدن؛ و یادآوری این نکته که آزادی یعنی حق انتخاب کردن و در میان نگاه و قضاوت دیگران، نباید صدای خودمان را فراموش کنیم.«نامه‌های ایکس و زد» را با تهیه‌کنندگی و تولید مریم دهکردی، از وب‌سایت و رادیو ایران‌وایر و همچنین اپلیکیشن‌های پادگیر بشنوید.
  • نامه دوازدهم

    08:44|
    در اپیزود جدید «نامه‌های ایکس و زد»، مکاتبه میان «ایکس» و «زد» به یکی از شخصی‌ترین و در عین حال کمتر گفته‌شده‌ترین موضوعات می‌رسد: رابطه ما با بدن‌مان و شرمی که جامعه و فرهنگ می‌تواند به آن پیوند بزند.«ایکس» در نامه‌اش از تجربه نسلی می‌گوید که بسیاری از مسائل مربوط به بدن برایش با سکوت، پنهان‌کاری و احساس گناه همراه بود. او از نخستین رابطه عاطفی خود و تجربه‌ای تلخ می‌نویسد؛ رابطه‌ای که در آن، خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی‌اش به ابزاری برای تهدید و فشار روانی تبدیل شد. تجربه‌ای که در نهایت او را به درکی مهم رساند: بدن ما متعلق به خود ماست و هیچ‌کس حق ندارد به واسطه آن، ما را شرمگین، محدود یا کنترل کند.«زد» در پاسخ، از تغییراتی می‌گوید که میان نسل او و نسل‌های پیشین رخ داده است؛ از شکسته شدن برخی تابوها و پذیرفته شدن بیشتر روابط عاطفی تا تلاش نسل جوان برای شناخت بهتر بدن و گفت‌وگوی آزادانه‌تر درباره آن. با این حال، او معتقد است هنوز میان نسل‌ها نوعی شرم و سکوت در صحبت درباره این مسائل باقی مانده است.این اپیزود «نامه‌های ایکس و زد» گفت‌وگویی است درباره پذیرش بدن، تابوهای اجتماعی، روابط عاطفی و حق انتخاب؛ درباره عبور از شرم و ترس و رسیدن به این باور که عشق با احترام و خواست متقابل معنا پیدا می‌کند، نه با تهدید و کنترل.«نامه‌های ایکس و زد» را با تهیه‌کنندگی و تولید مریم دهکردی، از وب‌سایت و رادیو ایران‌وایر و همچنین اپلیکیشن‌های پادگیر بشنوید.
  • نامه دهم

    10:20|
    در نامه دهم «نامه‌های ایکس و زد»، «زد» این‌بار از «ایکس» درباره یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های روابط انسانی می‌پرسد: مرز میان رواداری و نادیده گرفتن خود کجاست؟او از سردرگمی‌اش در تعیین مرزهای شخصی، تشخیص زمان مناسب برای ابراز ناراحتی و مواجهه با رفتارهای کنترل‌گرانه و مداخله‌جویانه می‌نویسد. «زد» می‌گوید والدینش همیشه او را به مدارا و رواداری تشویق کرده‌اند، اما کمتر درباره این گفته‌اند که چطور می‌توان در عین مدارا، از حقوق، خواسته‌ها و حریم شخصی خود نیز دفاع کرد.«ایکس» در پاسخ، به تجربه‌ای از دوران جوانی‌اش بازمی‌گردد؛ رابطه‌ای عاطفی که در ابتدا زیبا و دوست‌داشتنی به نظر می‌رسید، اما به‌تدریج آزادی و استقلال او را محدود کرد. تجربه‌ای که به او آموخت رواداری به معنای پذیرفتن بی‌قیدوشرط رفتار دیگران نیست و هیچ رابطه‌ای نباید به قیمت از دست دادن استقلال، هویت و مرزهای شخصی تمام شود.اپیزود دهم پادکست «نامه‌های ایکس و زد»، گفت‌وگویی میان دو نسل درباره مرزبندی در روابط، رواداری، کنترل و حفظ فردیت است؛ درباره اینکه کجا باید مدارا کرد و کجا باید ایستاد و «نه» گفت.«نامه‌های ایکس و زد» را با تهیه‌کنندگی و تولید مریم دهکردی، از وب‌سایت و رادیو ایران‌وایر و همچنین اپلیکیشن‌های پادگیر بشنوید.
  • نامه نهم

    08:12|
    در این اپیزود، دو نامه را می‌شنویم؛ نامه‌هایی درباره رفاقت، فاصله گرفتن و لحظه‌ای که اختلاف در باورها و ارزش‌ها، یک رابطه قدیمی را زیر سؤال می‌برد.دختری جوان از شکافی می‌نویسد که حوادث اخیر میان او و یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش ایجاد کرده؛ و در نامه‌ای دیگر، عمه‌اش به این تجربه و دردِ از دست دادن پاسخ می‌دهد.روایتی صمیمی از دو نسل درباره دوستی، انتخاب‌های اخلاقی و تغییراتی که گاهی ناخواسته آدم‌ها را از یکدیگر دور می‌کند.
  • نامه هشتم

    08:27|
    در این اپیزود، نامه‌نگاری میان یک نسل زدی و یک نسل ایکسی به گفت‌وگویی درباره قضاوت، شناخت آدم‌ها و تصور آینده‌ای آزاد برای ایران تبدیل می‌شود.نسل زد از «سریع دیدن» می‌گوید؛ از اینکه چرا ترجیح می‌دهد آدم‌ها و موقعیت‌ها را زود ارزیابی کند، روابط مبهم را کنار بگذارد و انرژی‌اش را صرف کسانی کند که با ارزش‌هایش هم‌مسیرند. نسل ایکس اما از سوی دیگر، درباره خطر همین دسته‌بندی‌ها حرف می‌زند؛ از «توهم آشنایی» و اینکه چگونه برچسب‌ها می‌توانند ما را از دیدن پیچیدگی و یگانگی هر انسان بازدارند.دو نگاه از دو نسل؛ یکی در جست‌وجوی وضوح و دیگری در دفاع از کشف و شناخت عمیق‌تر. گفت‌وگویی که در نهایت به یک نقطه مشترک می‌رسد: امید به ایرانی آزاد، متنوع و برابر؛ جایی که تفاوت‌ها مانعی برای کنار هم بودن نباشند.
  • نامه هفتم

    07:48|
    این اپیزود شامل نامه‌ای عمیق و تأمل‌برانگیز از دانش‌آموزی با نام «ایکس» به معلم ادبیات سابقش است که در آن، دانش‌آموز از احساس «نیمه‌خراب» بودن خود در دنیای پر آشوب سخن می‌گوید. او به نقل قولی از معلمش اشاره می‌کند که «این نیمه‌خرابی مرا تعریف نمی‌کند» و به این فکر می‌کند که آیا می‌تواند این جمله را باور کند و چگونه از روزهای سخت کنونی عبور کند. دانش‌آموز به جملاتی که در گوشش زنگ می‌خورد و زندگی را راکد می‌بیند، اشاره کرده و می‌پرسد چطور می‌توان در میان این همه اتفاق و رنج، باور کرد که این همه فقط «محل گذر» است و تعریف حقیقی وجود او یا زندگی‌اش نیست.دانش‌آموز با یادآوری شعری از حمله مغول که پیش‌تر در کلاس خوانده شده بود، حس عمیقی از همذات‌پنداری با رنج‌های تاریخی پیدا می‌کند. او خود را نه فقط یک فرد، بلکه تمامی انسان‌ها در طول تاریخ می‌بیند؛ از زنی که در حمله اعراب کشته شد تا سرباز خوارزمشاهی که در برابر مغولان ایستاد و کودکی که از سوراخ اصطبل شاهد مرگ والدینش بود. او این روزها را در امتداد آن گذشته می‌بیند و با ذهنی درگیر، از معلمش می‌پرسد که چگونه باید به این وضعیت نگاه کرد، چگونه احساس کرد و چطور ادامه داد.معلم ادبیات، با نام «زد»، در پاسخ به این دلنوشته، با لحنی همدلانه و تأمل‌برانگیز، به عمق سوالات دانش‌آموز اشاره می‌کند. او می‌پذیرد که «دیدار بی‌واسطه واقعیت» اغلب با رنج همراه است، به ویژه زمانی که انسان نمی‌تواند در تغییر آن نقش داشته باشد. معلم، با استناد به شعری از هوشنگ ابتهاج درباره سیل دی‌ماه، توصیف دانش‌آموز از آشفتگی و نابودی را تأیید می‌کند و خاطرنشان می‌سازد که این حس جدایی و از هم گسیختگی، تجربه‌ای جمعی است. او متذکر می‌شود که معلم ادبیات بودن به تنهایی برای پاسخ به این پرسش‌های عمیق کافی نیست و انسان‌ها در طول تاریخ همواره با چنین سوالاتی مواجه بوده‌اند. با این حال، معلم شجاعت دانش‌آموز را در طرح این پرسش‌ها می‌ستاید و خود نیز از همین نقطه قوت می‌گیرد.معلم دو راه پیش روی دانش‌آموز می‌گذارد: نادیده گرفتن واقعیت و پنهان شدن در لایه‌های دروغین (که دیگر برای «ایکس» ممکن نیست، زیرا او حقیقت را دیده و راه برگشتی ندارد) یا «دیدن» واقعیت با تمام درد و رنجش، که در عوض «امکان‌های بیشتری» پیش رو می‌گذارد. او تأکید می‌کند که نه رنج دائمی است و نه لذت، و ساده‌انگاری است که دنیا را به خوب یا بد تقلیل دهیم. معلم توصیه می‌کند که می‌توان میزان نقش‌آفرینی خود را در این میان پیش‌بینی کرد و تنها راه، زندگی کردن در معنای واقعی آن است؛ یعنی اجازه دهیم که تلاش کنیم و از همین مسیر پرفراز و نشیب لذت ببریم، همانند راه رفتن بر خطی باریک. او سخنانش را با ابیاتی دیگر از هوشنگ ابتهاج به پایان می‌رساند که بر لزوم زیستن، جاری بودن و ناامید نشدن از معجزات تأکید می‌کند و پیام «زنده باش» را به دانش‌آموز منتقل می‌سازد.