Share

پادکست پرونده باز
قاتل ایالت طلایی - قسمت ۲: مردی که همهچیز را میدید
کارآگاه مکگاون در کمین، تیر هوایی میزند؛ مرد نقابدار جیغ میکشد، نقاب برمیدارد، تسلیم میشود و به چراغقوه شلیک میکند، نه به مأمور. این رفتارِ آدمی نیست که ترسیده؛ رفتار کسی است که برای گیر افتادن، نقشه دارد. قسمت دوم وایسیلیا را میکاود: سرقتهایی که دزدی نبود و تمرین بود؛ قتل کلود اسنلینگ، استاد کالج سکویاس، که جانش را برای دخترش داد؛ و خط زمانیای که بعدها همهچیز را لو داد جرایم، سایهبهسایه جابهجاییهای شغلی یک پلیس جابهجا میشد. در پایان: گسترش حملات تا ایست بی، قتل زوج جوان مگیوره در پیادهروی شبانه، و تابستان ۷۹ وقتی او شغلش را از دست داد، و ساکرامنتو آرام شد.
اگر همراه و همداستان مایید، ما را در معرفی به مخاطبان در این پلتفرم و پلتفرم های داخلی یاری کنید.
برای حمایت مالی از فعالیتهای پانوراما به عنوان یک رسانه مستقل، در ایران میتوانید از لینک پایین استفاده کنید:
https://donito.me/ehsantarighat
همچنین از نشانی زیر میتونید برای پرداخت ارزی استفاده کنید:
More episodes
View all episodes

3. قاتل ایالت طلایی - قسمت ۳: وقتی شکار به قتل تبدیل شد
33:35||Season 1, Ep. 3قسمت سوم، دفتر قربانیان فاز تاریک پرونده است؛ با هویت انسانیشان، نه فقط نامهایشان: جراح و روانشناسی که رابطهشان تازه شروع شده بود؛ وکیلی در آستانه قضاوت؛ تازهعروسودامادی که شش هفته از عروسیشان میگذشت و جسدشان را پدرِ داماد پیدا کرد؛ زن جوانی که شوهرش سالها زیر سایه ظن زندگی کرد؛ و جنل کروز، که خانوادهاش در سفر بود. چرا تجاوز به قتل تبدیل شد؟ چرا ضربه، نه گلوله؟ چرا هیچکس دو سر ایالت را به هم وصل نکرد؟ و در پایان، دو آیرونی که رهایتان نمیکند: برادری که بزرگترین پایگاه DNA آمریکا را ساخت و قاتلِ برادرش هرگز در آن نبود، و سال ۱۹۸۶، که او متوقف شد و در آن سوی اقیانوس، انگشتنگاری ژنتیکی متولد شد.
1. قاتل ایالت طلایی - قسمت ۱: خانههایی که دیگر امن نبودند
36:48||Season 1, Ep. 1قسمت اول به آغاز وحشت میرود: حومههایی که برای خانوادههای پایگاه هوایی و کارخانه موشکسازی ساخته شده بود، و پلیسی که هنوز کامپیوتر نداشت و کلمه DNA را نشنیده بود. حملهها که شروع میشود، الگویی پدیدار میشود که کارآگاهان را میترساند: قفلهای از قبل بازشده، گلولههای خالیشده، تلفنهای ساکت. با جین کارسون آشنا میشوید — افسر جوانی که با پسر سهسالهاش قربانی شد — و با کریس پدرتیِ پانزدهساله، پشت پیانو، یک هفته مانده به کریسمس. صدای واقعی تماسگیرندهای را میشنوید که پلیس را مسخره میکرد، شعری را که به روزنامه و شهردار فرستاد، و روایت کارآگاهان از جلسهای عمومی که در آن، مردی گفت «چنین چیزی ممکن نیست» و چند هفته بعد، خانه خودش هدف بود.