Share

cover art for فصل سوم/زندان اوین، بند زنان

نفس دوم

فصل سوم/زندان اوین، بند زنان

Season 1, Ep. 23

مت بیست و سوم کتاب صوتی" نفس دوم" منتشر شد.

در این قسمت از هم سلولی خارجی‌ام می‌شنوید، از خانم روانشناس و تست سلامت روانی که از من گرفت، از تماشای سریال های تلویزیونی در قرنطینه زندان اوین می‌شنوید و از تماشای اتفاقی پشت صحنه فیلم "سرزمین اواره‌‌ها،" فیلم محبوب زندگیم در تنهایی سلول و کشف و شهودی لذت بخش که تجربه ای منحصر به فرد بود.


شرح عکس: خودم، در یک عصر پاییزی باشکوه نشسته بر ساحل اقیانوس، خیره به خورشید، در حال شکرگذاری به خاطر تجربه هایی که در زندگی از سر گذراندم و توانستم آنها را روایت کنم.

More episodes

View all episodes

  • 26. فصل سوم/ زندان اوبن، بند زنان/ قسمت بیست و ششم

    22:01||Season 1, Ep. 26
    .قسمت بیست و ششم منتشر شددر این قسمت از اعزام ناگهانی و عجیب در ساعت چهار صبح به دادگاه می‌شنوید. از توصیف سکانس محبوبم برای زندگی در تهران، سحرگاهان آرام و خلوت و خنکی که دوربین به دست به سمت مهرآباد یا ایستگاه راه آهن می‌رفتم، از شوق و شورم برای روایت زنانی می‌شنوید که همسفران اتفاقی کوپه‌های قطار می‌شدنداز تجربه حضور در دادگاه انقلاب جلوی دوربین و پروژکتور می‌شنوید.شرح عکس: سالهای دور، در حال ساخت مستندی درباره زنان بلوچ، بازارچه مرزی ایران و پاکستان، منطقه سراوان.
  • 25. فصل سوم/زندان اوین، بند زنان، قسمت بیست و پنجم

    20:20||Season 1, Ep. 25
    قسمت بیست و پنجم " نفس دوم" منتشر شد.در این قسمت از ماجرای تحصن اعتراض آمیز زنان زندانی در راهرو اداری بند می‌شنوید، تحصنی که در اعتراض به اعدام محسن شکاری انجام شد، می‌شنوید که چرا اسم فائزه را از بیانیه جمعی محکومیت اعدام حذف کردند و برای او شرط گذاشتند.از نخستین شب اقامت در بند زنان و بی‌انضباطی های ناخودآگاه طنز آلودی می شنوید که مرتکب شدم و به خاطرش تذکرهایی سخت گرفتم.از سیطره هیولای کرونا بر تن و بدنم می‌شنوید و تیمارداری فرشتگانی که نجاتم دادند.شرح عکس: نرگس ظریفیان، هم بندی خوش قلب و مهربان و فرشته سیرتی که در شب هولناک اوین به شکلی سینمایی، ناجی من شد.
  • 24. فصل سوم/زندان اوین، بند زنان، قسمت ۲۴

    22:01||Season 1, Ep. 24
    قسمت بیست و چهارم " نفس دوم" منتشر شد.در این قسمت از تماشای برنامه آخوند لباده قرمز در قرنطینه می شنوید. از اینکه بالاخره بعد از طی مسیری طولانی به بند عمومی زندان اوین منتقل می‌شوم، به جایی که این روزها دوباره داستانهایش بر سر زبان افتاده است که آیا واقعا هتل است یا زندان، به نظرم توصیف آن فضا در این قسمت، می تواند برای آنها که جویای واقعیت ماجرا هستند، تا حدودی آگاهی بخش باشد.از مواجهه با فائزه می‌گویم، از مستقر شدن بر روی تخت طبقه دوم سالن یک که مثل ورودی ترمینال جنوب در چهار راه حوادث بود و این موقعیت را برای من پدید آورد که داستان آدمها و اشیا و مکان‌هایی که از آن ارتفاع قابل دیدن بودند توصیف کنم.شرح عکس: تصویر نیلوفر بیانی، زندانی محیط زیستی که در ابتدای پادکست، توصیفش می‌کنم.
  • 22. فصل سوم/زندان اوین، بند زنان/قسمت بیست و دوم

    24:57||Season 1, Ep. 22
    فصل سوم کتاب نفس دوم، منتشر شد.در فصل جدید به داستانهای زندان اوین بند زنان می‌پردازم، به زندانی شدن و زنانگی در میان مشهورترین لیدرهای سیاسی و عقیدتی مبارزات زنان در ایران، که سالهایی از عمرشان را در زندان سپری کردند.در این بخش تلاش کردم تا با روایت هایی مستند ، واقعیت زندان زنان را به تصویر کشم، به دور از اغراق و تملق و قهرمان سازی، به دور از شعار زدگی، آنچه واقعا وجود داشته را توصیف کنم، البته در حد امکان و از نگاه و منظر خودم .امیدوارم این تلاش ناقص و ناکافی تصویری نزدیک به واقعیت برای مخاطبان ارائه دهد، تصویری که به دور از دیدگاه های سیاسی و عقیدتی، و تنها از نگاه یک روایتگر مستندساز ارائه شده است.شرح عکس: درحصار امن دستان پدر، حصاری که دیگر نیست.
  • 21. فصل دوم/ زندان قرچک/ قسمت بیست و یکم

    28:15||Season 1, Ep. 21
    قسمت بیست و یکم " نفس دوم" منتشر شد.این آخرین بخش از فصل دوم کتاب است.در این قسمت از دختر بالرین و دختردایی‌اش می‌شنوید که چگونه بازداشت شدند، از داستان زنان دستفروش و مسافر مترو تهران می‌شنوید که با صدای بلند در واگن ها فریادزده بودند: جمهوری اسلامی نمی‌خواییم نمی‌خواییم... از سرود شبانه ای میشنوید که دخترها هم شب قبل از خواب با هم می خواندند تا چراغ امید را در دل هم زنده نگهدارند.از قصه خواهران حکیمیه تهران می‌شنوید، از شیوع شپش در بند هشت می‌شنوید و ترس و اضطرابی که بر جان آدمها انداخت. از ویدا ربانی می‌شنوید که چگونه مثل فلورانس نایتینگل در کنج آفتابی حیات روی صندلی چوبی می‌نشست و موی یکی یکی دخترکان وحشتزده از شپش را، شانه می‌کرد، دارو می زد و می‌شست... از مواجه و فریادش بر سر زهره الهیان و فاطمه قاسم پور نمایندگان اعزامی مجلس می‌شنوید.از خانم دکتر لاکچری‌ شعار نویس‌مان می‌شنوید که در دیدار با نماینده وزارت بهداشت، به جای تقاضا برای آزادی خودش، دارو و اقلام بهداشتی برای دختران خواسته بود و پوستر و بروشور ضد سیگار تا بتوانند دخترکان را از عواقب مصرف سیگار آگاه کند. از شبی می‌شنوید که ناگهان از قرچک منتقلم کردند و دیدن خیابانهای شهر و آدمهایش در آن غروب سرد و خاکستری پاییزی، چه دلتنگی عمیقی را در من زنده کرد. شرح عکس: مازندران، در یکی از سفرهای مکرر شمال، حدود سالهای پنجاه و شش یا پنجاه و هفتدر آغوش مادر که امن‌ترین جای دنیا بود. خوب یادم هست برادرم سعید به خاطر آنکه شلوار جین من پیش بند داشت، مرا مسخره می‌کرد و می‌گفت من و مامان و بابا و میترا شلوارمان "لی‌" واقعی است، اما تو بچه‌ای و شلوارت پیش بند دارد.*نکته: در ابتدای این قسمت تاریخ را یازدهم مهر اعلام کردم چون هفته قبل ضبط شده بود اما به خاطر کشته شدن سمیه رشیدی عزیز، یک هفته دیرتر پخش می‌شود.مثل همیشه کلیه اپیزودها در کلیه پادگیرهای صوتی تحت عنوان" نفس دوم" قابل دسترسی مستقیم و رایگان است.#زن_زندگی_آزادی#زندان_قرچک
  • 20. فصل دوم/ زندان قرچک/ قسمت بیستم

    22:32||Season 1, Ep. 20
    قسمت بیستم" نفس دوم" منتشر شد.در این قسمت می‌شنوید که چگونه بیماری و تب و عفونت تمام زندان را تسخیر کرده بود و مسئولین بی مسئولیت زندان در مواجه با چنین بحرانی چه واکنشی نشان دادند. از داستان مهشید می شنوید، دختری که مثل یک " بودهی ستوه" یار و مدد رسان دخترکان زندانی شده بود و تا ابد آنهمه فداکاری و مددرسانی اش را فراموش نخواهم کرد.از شبنم می‌شنوید، مهندس جوان و مسئولیت پذیری که به عنوان مسئول شام اتاق نمی دانست با آن سهمیه اندک چگونه لشگر دختر را سیر کند. از بیماری و تب دخترک جوان زیبا، آرام و معصومی می‌شنوید که بعدها فهمیدم یک اینفلوئنسر پر شر و شور و مشهور اینستاگرامی است و نامش آستیاژ. از پزشک مشهور بیمارستان های تهران می‌شنوید که به خاطر شعار نویسی ناشیانه روی دیوار روبروی کلانتری، بازداشت شده بود.باری این روزها که اخبار زندان قرچک و شرایط سخت خواهرانم را می‌شنوم، ثانیه‌ای خاطرات آن روزها از جلوی چشمانم محو نمی‌شود.این قسمت را تقدیم می‌کنم به خواهران شریف و آزاده ام در زندان ظالمانه قرچک و به احترام آزادگی و شرافت‌شان، ایستاده درود می‌فرستم.مثل همیشه کلیه اپیزودها در تمام پادگیرهای صوتی با عنوان" نفس دوم" قابل دسترسی و رایگان است.شرح عکس: تصویری از زندان ظالمانه قرچک
  • 19. فصل دوم/ زندان قرچک/ قسمت نوزدهم

    25:16||Season 1, Ep. 19
    قسمت نوزدهم"نفس دوم" ‌منتشر شد.در این قسمت از داستان جشن تولدهای ژله ای که دخترکان در زندان قرچک برای همدیگر می‌گرفتند، خواهید شنید، از داستان تفاوت تولدهای نسل من با نسل دخترکان قرچک، از تامل در معنای " سالهای عمر" می‌شنوید،عمر به معنای : ساختن و نه به معنای چرخش زمین به دور خورشید.از داستان دختر " لپ گلی" می‌َشنوید، نازدردانه ای که به همراه پدرش بازداشت شده بود، از داستان عروسی می‌شنوید که شب حنابندانش در زندان قرچک بود و مادر داماد در جلوی زندان تحصن کرده بود و فریاد می زد، مرا به جای عروسم زندانی کنید و او را آزاد کنید.از دختر فرمانده مشهور سپاه می‌شنوید که چگونه در دادگاه صورت به صورت پدرش ایستاده بود و گفته بود، من خودم سبک و راه زندگیم را انتخاب می کنم و اجازه نمی‌دهم تو سرنوشتم را تعیین کنی.شرح عکس: روز تولد بیست سالگی ام در اتاق چهارصد و چهار ساختمان فاطمیه کوی دانشگاه تهران. روزهایی که هم‌سن دخترکان قرچک بودم، و در میانسالی وقتی انها تولد بیست سالگی می‌گرففتند، من به یاد این عکس بودم.
  • 18. فصل دوم/ زندان قرچک/ قسمت هجدهم

    25:39||Season 1, Ep. 18
    قسمت هجدهم " نفس دوم" منتشر شد.در این قسمت از تفاوت های ساختاری دخترکان بازداشت شده در زندان قرچک با نسل ما می‌شنوید،از اینکه ما همه چیز را با خود حمل می‌کردیم حتی " داغ یک عشق قدیم" را که ناگهان از راه برسد و یک شهر خاموش را پر هیاهو کند. اما آنها با تمام وجود آدمهای زندگی در لحظه اند، سبکبال و رها.. هیچ رنجی را بیهوده با خود حمل نمی‌کنند.از لحطه ای که به یلدا گفتم، نقش تتلو و هیچکس و دورچی در جنبش های نسل جوان مثل نقش آهنگران در عملیات والفجر و فاو است.از ابتکار دختران نسل جوان می‌شنوید که چگونه توانستند مردان را خلع سلاح کنند، و قدرت " فحش" را کشف کردند.از شبی می‌شنوید که رییس قوه قضاییه در اخبار اعلام کرد اگر ایران در مسابقه فوتبال با ولز برنده شود، همه را عفو می‌کنند و فردای آن روز دختران را به دادگاه بردند و چه صحنه های کمدی خلق شده بود وقتی قاضی های مخوف دادگاه انقلاب برای دخترکان کوچه و خیابان خط و نشان کشیده بودند.از غوغای پیروزی ایران بر ولز می‌شنوید و دخترانی که از شوق سر از پا نمی شناختند...و نمی دانستند که چه فریبی در راه است.شرح عکس: سال ۱۳۵۵، تهران عکاسخانه ای در حوالی خیابان طوس، آن که موهای دم اسبی دارد، من هستم.