Share

بهاریه
فردوسی - شاهنامه - 13 - نبرد رستم و سهراب
Season 8, Ep. 13
•
رویارویی رستم و سهراب را میتوان فقط در همین یک بیت شاهنامه خلاصه کرد:
یکی داستان است پر آب چشم //// دل نازک از رستم آید به خشم
آغاز داستان سهراب
آمدن رستم به نخچیرگاه
آمدن رستم به شهر سمنگان
آمدن تهمینه دختر شاه سمنگان به نزد رستم
زادن سهراب از تهمینه
گزیدن سهراب اسپ را
فرستادن افراسیاب بارمان و هومان را به نزدیک سهراب
رسیدن سهراب به دژ سپید
رزم سهراب با گردآفرید
نامه ی گژدهم به نزدیک کاووس
گرفتن سهراب دژ سپید را
نامه کاووس به رستم و خواندن او را از زابلستان
خشم گرفتن کاووس بر رستم
لشکر کشیدن کاووس با رستم
کشتن رستم ژنده رزم را
پرسیدن سهراب نام سرداران ایران را از هجیر
تاختن سهراب بر لشکر کاووس
رزم رستم با سهراب
بازگشتن رستم و سهراب به لشکرگاه
افکندن سهراب رستم را
کشته شدن سهراب به دست رستم
نوشدارو خواستن رستم از کاووس
زاری کردن رستم بر سهراب
بازگشتن رستم به زابلستان
آگاهی یافتن مادر از کشته شدن سهراب
روزی رستم به قصد شکار به نخجیرگاهی در مرز توران رسید. گوری چند با کمان بیفکند، کباب کرد و همه را خورد. سپس عنان رخش را رها کرد تا بچرد و خود بخسبید. گروهی از سواران ترک به دشت آمدند و پس از آنکه رخش سه سوار را بر خاک هلاک افکند، او را با خود بردند.
رستم چون از خواب برخاست، ردپای رخش را دنبال کرد و به شهر سمنگان رسید. شاه و بزرگان آن دیار به پیشوازش رفتند و او را به کاخ آوردند. شاه قول داد رخش را بیابد و از رستم خواست تا زمان پیدا شدن اسب، مهمان او باشد. شباهنگام دختری زیباروی نزد رستم آمد، خود را تهمینه، دختر شاه سمنگان، خواند و گفت که وصف پهلوان را بسیار شنیده و عاشق او شده است. رستم موبدی خواست و او را به رسم خواستگاری نزد شاه سمنگان فرستاد. شاه نیز شادمان گشت و بدان رضا داد.
چون صبح شد، شاه رستم را مژده داد به یافتن رخش. رستم آمادهی رفتن شد و مهرهای به تهمینه داد که اگر از حاصل آن عشق، دختری به بار آورد آن را بر گیسوی او بندد و اگر پسری آورد، بر بازوبندش.
چون ۹ ماه گذشت، تهمینه پسری زاد که سهراب نامش نهاد؛ پسری عجیب که در پنج سالگی راه و رسم نبرد آزمود و چون ده سال گذشت، کسی از پهلوانان هماوردش نبود.
روزی سهراب از تهمینه دربارهی پدرش پرسید و مادر او را از رستم آگاه کرد و نامهای به همراه هدایای پدر نشانش داد و نیز بازوبند رستم را بدو سپرد. سهراب خوشحال شد و با خویش سودا پخت که کیکاووس را از تخت به زیر کشد و پدرش، رستم، را به شاهی ایران رساند و پس آنگاه در رکاب پدر تاج و تخت افراسیاب را نیز بر باد دهد.
روزی نزد شاه سمنگان رفت و گفت قصد دیدار پدر دارد. شاه نیز سپاهی گران در اختیار سهراب نهاد.
افراسیاب را از این ماجرا آگاهی افتاد. پس دو پهلوانش، هومان و بارمان، را با سپاهی گران به نزد سهراب فرستاد، با این امید که سهراب بر رستم چیره شود و سپس او سهراب را از سر راه بردارد. پس فرستادگان و لشکر را با نامهای خطاب به سهراب روانه کرد و همچنین بارها به سپاهیانش گوشزد کرد که نباید بگذارند پدر و پسر یکدیگر را بشناسند.
سهراب به قصد ایران بیرون شد و به دژ سپید، یکی از استحکامات ایرانیا،ن رسید. هَجیر، از پهلوانان ایرانی و نگهبان دژ، به دفاع برخاست. سهراب در حمله اول او را از زین برگرفت و چون خواست سر از تنش جدا کند، هجیر امان خواست. پس سهراب او را دربند کرد.
گردآفرید، دختر گَژدَهَم فرمانده قلعه که خود پهلوانی دلیر بود، به قصد نبرد بیرون شد؛ در حالیکه چهرهاش را پوشانده بود. با سهراب رزمی جانانه کرد، اما تاب نیاورد و فرار کرد. سهراب درپی گردآفرید اسب تاخت و در لحظهای کلاهخود او را از سرش کشید و چون دانست هماوردش زن است حیرت کرد! دختر مکری کرد و قول داد دژ را تسلیم کند و از دست سهراب گریخت. سهراب دانست که فریب خورده است و قول داد دژ را با خاک یکسان کند.
گژدهم نامهای نزدیک کیکاووس فرستاد و از زور بازوی سهراب بسیار نوشت و اینکه تنها کسی که میتواند رودرروی این پهلوان ناآشنای تورانی بایستد، رستم دستان است. سپس شبانه از راهی پنهانی گریختند و دژ را خالی کردند.
صبح سپاه توران دژ را خالی یافت و سهراب که دل در بند گردآفرید سپرده بود، بسیار غمگین شد.
کیکاووس چون نامهی گژدهم را دریافت کرد گیو را نزد رستم فرستاد و تأکید کرد که فوراً به اتفاق رستم بازگردد. گیو نزد رستم شتافت و نامهی کیکاووس را بر او خواند. رستم از ظهور چنین پهلوانی در توران شگفتزده شد، اما در رفتن شتاب نکرد. تا سه روز با گیو به عیش و طرب نشست و روز چهارم با سپاهی گران از زابل بیرون رفت.
کیکاووس از این نافرمانی رستم بهشدت خشمگین شد و فرمان داد رستم را بر دار کنند. رستم به خشم آمد و ناسزاگویان کاخ را ترک کرد. پس گودرز نزد شاه ایران رفت، زبان به پند و سرزنش او گشود و فداک
More episodes
View all episodes

آرش کمانگیر
18:46||Season 40
00 - فهرست مطالب پادکست بهاریه
26:03|برای استفاده ازفصل بندی پادکست از نرم افزار کست باکس استفاده فرمایید فهرست مطالب فصل ۱ : دکلمه کامل دیوان حافظ شیرازی فصل ۲ :دکلمه کامل بوستان سعدی فصل ۳ : دکلمه کامل گلستان سعدی فصل ۴ : معرفی پادکست مثنوی خوانی استاد علی عرفانیان فصل ۵ : معرفی پادکست فردوسی خوانی استاد امیر خادم فصل ۶ : رباعیات خیام دکلمه استاد یاکیده و استاد شاملو فصل ۷ : گلشن راز فصل ۸ : معرفی پادکست نظامی گنجوی استاد طاهری فصل ۹ : دکلمه گزیده اشعار شهریار فصل ۱۰ : دکلمه گزیده اشعار سهراب سپهری فصل ۱۱ : مثنوی معنوی با صدای استاد قادر پناه فصل ۱۲: مثنوی معنوی با صدای استاد ساعد باقری فصل ۱۳: فیه ما فیه فصل 14 :اشعار اخوان ثالث فصل 15 : دیوان حافظ با صدای استاد فرح اندوز فصل 16 : اشعار فروغ فرخزاد فصل ۱۷ : دیوان شمس - گزیده غزلیات با صدای استاد شاملو و محسن لیله کوهی و امیر بیات فصل ۱۸ : هفت پیکر نظامی با صدای اسماعیل آذر فصل ۱۹ : عطار نیشابوری منطق الطیر و تذکره الاولیا فصل ۲۰ : سفرنامه ناصر خسرو فصل ۲۱ : دکلمه دیوان حافظ با صدای استاد بهروز رضوی فصل ۲۲ : دیوان پروین اعتصامی فصل ۲۳: بایاتیلار فصل ۲۴ : گزیده بهارستان جامی فصل ۲۵: دیوان حکیم فضولی فصل 26 : اشعار مریم حیدرزاده فصل 27 : اشعار فریدون مشیری فصل 28 : اشعار احمد شاملو فصل 29 : اشعار امیر هوشنگ ابتهاج فصل 30 : اشعار نادر نادر پور فصل 31 : اشعار مرحوم حسین پناهی فصل 32 : اشعار مرحوم افشین یداللهی فصل 33 : باباطاهر عریان فصل 34 : نظامی - خسرو و شیرین فصل 35 : وحشی بافقی - غزلیات فصل 36 : وحشی بافقی - فرهاد و شیرین فصل 37 : اشعار مرحوم آقاسی فصل 38 : گزیده ای از اشعار ابوسعید ابوالخیر فصل 39 : گزیده آثار تاریخی فصل 40: سیاوش کسرایی https://zil.ink/mbaharieh





