Share

پادکست هزارویک شب
شب ۱۲۸- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
•
«من بهشت جزیرۀ کافور و قلعۀ بلور بگشتم و حاکم آن جزایر ملک شهرمان نام داشت و او را دختری بود دنیا نام. با من گفتند که او مصور صورت این غزال است...»
به پایان حکایت عزیز و عزیزه رسیدیم. شنیدیم که عزیز در پی خیانتهایش مردانگیاش را از دست داد؛ اما عزیزه که در عشق عزیز مرده بود، پارچۀ نفیس و عجیبی را که از دلیلۀ محتاله گرفته بودند، به همراه نامهای برای او به یادگار گذاشته بود. عزیز امشب نامۀ عزیزه و پایان سرگذشتش را روایت میکند. با صدای فاطمه سالاروند شب ۱۲۸ را بشنوید.
بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۸:
تفریط (در چیزی): نابود و ضایع کردن آن
مصور: نقاش
تمثال: تصویر
خداوند: مالک، صاحب
حیله: ابزار، چاره
سرشک: گریه
More episodes
View all episodes

شب ۱۳۶- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
16:33|«جلاد تیغ را بلند کرد و خواست که تاجالملوک را بکشد که ناگاه...»شاهزاده تاجالملوک عاشق دختر ملک شهرمان، سیده دنیا، شد و بالاخره با هزار حیله و ترفند دل دختر را به دست آورد و شش ماه مخفیانه با او در کاخش به عشق و کامرانی سر کرد. اما بالاخره راز آشکار شد و تاجالملوک را گرفتند و در محضر ملک شهرمان آمادۀ اعدام کردند. قسمت پایانی حکایت تاجالملوک را با صدای فاطمه سالاروند بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۶:کوس: طبل جنگیکرنای: قرهنی، شیپور جنگمقاتله: جنگباذل: بخشندهنطع: سفرۀ چرمی (که رسم بوده زیر پای اعدامی میانداختهاند)قبضه: دستهپذیره: استقبالکننده▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۳۵- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
13:11|«پس هر دو ماهرو همآغوش گشته لب یکدیگر همیبوسیدند و یکدیگر را تنگ در آغوش میکشیدند تا روز برآمد...»در شبهای گذشته شنیدیم که شاهزاده تاجالملوک عاشق شاهزادهخانم دنیا دختر ملکشهرمان شد و چون جواب منفی شنید، عزم کرد که از راهی دیگر دل سیده را به دست آورد. پس از نامهنگاریهای متعدد، با روشی روانکاوانه ریشۀ عشقستیزی شاهدخت را دریافت و او را عاشق خود کرد. پس قرار شد پیرزن ندیم شاهزاده خانم تاجالملوک را در لباس کنیزکی مخفیانه به نزد او ببرد. ادامۀ قصه را بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۵:عادت معهود: عادت آشنا، رفتار همیشگیمنادی: ندادهنده، جارچیتمهید: برنامهریزیحقه: جعبۀ کوچک چیزهای ارزشمندغرفه: اتاقآستانه: دم در، پیشگاهریب: شکمقال: گفتار▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۳۴- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
36:30|«عجوز گفت: آرزوی من همه آن است که صلاح تو در آن باشد و قصد من این است که چنو آفتابرو و زهرهجبین نصیب چون تو ماهمنظر شود و اگر من میانۀ شما را جمع نکنم زندگی من چه سود دارد؟ که من عمری در مکر و خدعه به پایان آوردهام...»شنیدیم شاهزاده تاجالملوک در عشق سیده دنیا، دختر ملکشهرمان، خود را به صورت تاجران درآورد و به واسطۀ پیرزنی ندیم شاهدخت شروع کرد به نامهنگاری با او. ادامۀ ماجرای این نامهنگاری عاشقانه را با صدای فاطمه سالاروند در شب ۱۳۴ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۴:قرطاس: کاغذتعب: زحمت، خستگیمهابت: هیبت، شکوهسطوت: ابهت، شکوهتپانچه: سیلیکرّت: دفعهمفتون: شیفتهملامت: سرزنشتجاهل و تغافل: خود را به نادانی زدنفتّان: فتنهگر، زیبا و دلفریبخدیعه: فریب و نیرنگدهلیز: راهروحاجب: دربان، نگهبانصنعت: هنر، مهارت▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۳۳- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
16:50|«این نامهای است از گداختۀ آتش فراق و مبتلای اندوه اشتیاق، آن که به معشوقه راه نداند و وصل را حیلهای نتواند و از فرقت دوستان شبانهروز به محنت اندر است...»در شبهای گذشته شنیدیم که تاجالملوک دل به سیده دنیا، دختر ملکشهرمان، باخت. اما سیده دنیا میل به ازدواج نداشت. پس تاجالملوک تصمیم گرفت با وزیر پدرش و دوستش، عزیز تاجر، در لباس تاجران پارچهفروش به جزیرۀ کافور بروند. در جزیره همه از حضور آنان استقبال کردند و آنها هم منتظر بودند کسی از سوی سیده دنیا برای خرید پارچه بیاید. در شب ۱۳۳ ادامۀ ماجرا را بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۳:ملاحت: نمکین بودنصباحت: زیباروییچشمۀ حیوان: چشمۀ آب حیاتغالیهبو: معطر و خوشبوخرف: خرفت، نادانفراست: زیرکیانبساط: شادمانیکتاب: نامه، نوشتهقرطاس: کاغذمراسله: نامهنگاریعفعف: عوعو، واقواق، صدای سگتوعید: تهدیدعِرض: آبروملاطفت: مهربانی، نرمخوییممازحت: شوخی و مزاح کردننخوت: تکبر▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۳۲- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
09:50|«دل پیش تو و دیده به جای دگرستم/تا خلق نداند که تو را مینگرستم...»شاهزاده تاجالملوک عاشق سیده دنیا، دختر ملکشهرمان، شد، اما شاهدخت میلی به ازدواج نداشت. پس تاجالملوک و دوستش عزیز و وزیر در لباس بازرگانها به جزایر کافور رفتند تا به شیوهای دیگر دختر را به ازدواج راضی کنند. در شب ۱۳۲ ادامۀ ماجرا را بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۲:بضاعت: سرمایه، داراییعارض: چهره، گونهگل سوری: گل سرخمکحول: سرمهکشیدهمحرور: گرمشدهخویچکان: عرقریزانثعبان: اژدهاسمندر: موجودی شبیه مارمولک که معتقد بودند در آتش زندگی میکندحضیض: پستیوبال: سختی، عذابهبوط: سقوط، پایین آمدناثیر: کرۀ آتشین بالای زمینصباحت: خوبروییملاحت: نمکین بودنتطاول: درازدستی، تجاوز▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۳۱- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
12:06|«تاجالملوک را خاطر حزین و ناشاد بود و خواب و خور بدو گوارا نمیشد و در بحر فکر غریق گشته در آرزوی محبوبه همیگریست...»شنیدیم تاجالملوک از تاجرزادهای جوان و عاشقپیشه به نام عزیز، اوصاف سیده دنیا، شاهدخت جزیرۀ کافور را شنید و سخت عاشقش شد. در پاسخ به خواستگاری گفتند که سیده دنیا به هیچ وجه نمیخواهد ازدواج کند. ادامۀ ماجرا را در شب ۱۳۱ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۱:استیحاش: رمیدگی و پرهیز از ارتباط و ازدواجرحیل: سفر، کوچبزّاز: پارچهفروشبیعوشرا: خرید و فروششمایل: شکل، صورترضوان: نگهبان بهشتحوروش: زیبارو، کسی که مثل حوری باشدشیخ سوق: بازرس بازار▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۳۰- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
08:00|«اگر بی رضامندی مرا به شوهر دهد آن کس را که شوهر منش کردهاند بکشم...»در میان جنگ ضوءالمکان با کفار روم و حکایت بلندش، وزیر دندان برای او قصهی تاجالملوک را روایت کرد که شاهزادۀ سرزمین خضرا بود و از توصیفاتی که شنید، عاشق سیده دنیا، شاهدخت جزایر کافور شد. اکنون تاجالملوک عاشقیاش را به پدرش ابراز میکند تا به خواستگاری دختر بروند.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۰:خطبه کردن: به عقد درآوردنتزلزل: بیثباتی، سستی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه💠 پادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید.
شب ۱۲۹- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
06:37|«سیده دنیا چون آفتاب از افق دریچه به در آمد. چون او را بدیدم عقلم برفت و او را آرزومند گشتم، مانند آرزومندی تشنگان به فرات.»در دل حکایت ملکنعمان و فرزندانش شنیدیم که تاجالملوک، شاهزادۀ سرزمین خضرا، به شکار رفت و با جوانی عاشقپیشه به نام عزیز روبهرو شد. عزیز پارچهای نفیس و زربفت با نگارهای از دو غزال داشت که بافندۀ آن شاهدختی به نام دنیا، دختر ملک شهرمان، بود. در شب ۱۲۹ ببینیم که مواجهۀ تاجالملوک با قصۀ عزیز چیست.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۹:مضایقه: سختگیری، کمکاریرحیل: سفر، کوچمایحتاج: لوازم زندگی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه