Share

cover art for فینسوف

فینسوف

فینسوف


Latest episode

  • 25. اپیزود بیست و پنجم: چرا روایت‌ها سقوط می‌کنند؟ یا چرا هر ایده محکوم به نابودی با اصول خودش است؟

    01:00:59||Ep. 25
    هیچ نظمی، هیچ فرمولی و هیچ ساختاری برای ابد دوام نمی‌آورد؛ نه به این خاطر که دشمنی از بیرون آن‌ها را تهدید می‌کند، بلکه چون هر ایده‌ای درست در لحظه‌ی هبوط به جهان واقع، بذر نابودی‌اش را با اصول خودش می‌کارد. ما برای درک کردن جهان، واقعیتِ لغزنده را در فرضیاتمان اسیر می‌کنیم و انرژیِ عظیمی را صرف این می‌کنیم که این فرضیات ساده‌سازی شده را حفظ کنیم؛ غافل از اینکه همین کار ما سیستم‌ را در مارپیچی از اسکیسموجنسیسم می‌اندازد و در نهایت سیستم به سمت محتمل‌ترین حالت خود یعنی فروپاشی میل می‌کنند. این سقوط، یک تراژدی کور نیست، بلکه محرکِ اصیلِ دیالکتیکی است که از دلِ انسداد، امکانِ رهایی و تولدِ روایتی تازه را ایجاد می‌کند.این مکانیسمِ گذار، همان نقطه‌ای است که فلاسفه را به تامل واداشته؛ آنجا که توماس کوهن از «بحران در پارادایم‌ها» و صلب شدنِ ساختارهای علمی پیش از انقلاب فکری می‌گوید، و ژیل دولوز از «خطوط فرار» بن‌بست‌شکنی یاد می‌کند که چطور پدیده‌ها از درونِ قلمروهای سخت نشت می‌کنند و نظمِ موجود را فرومی‌پاشند. حتی کارل مارکس با مادی کردنِ دیالکتیک هگل، بر این باور بود که هر نظامِ اجتماعی-اقتصادی، خود مسبب و گورکنِ خویشتن است و تضادهای درونی‌اش آن را به سمت فروپاشیِ محتوم می‌برد. در این اپیزود از پادکست فینسوف، تلاش کردم نشان دهم که چرا روایت‌ها سقوط می‌کنند؟

More episodes

View all episodes

  • 24. اپیزود بیست و چهارم: از بورس ۹۹ تا جنون دلار| آیا ایرانی‌ها عقلانیت اقتصادی ندارند؟

    46:13||Ep. 24
    فوکو معتقد بود مفهوم «جنون» برساختی بود که سرمایه‌داری ایجاد کرد تا بتواند انسان جدیدی تولید کند که در ساختار تولیدی عصر صنعتی بهترین کارایی را داشته باشد. انسانی که پیش از مدرنیته وجود داشت، از عقلانیت مادی برخوردار نبود. آن انسان درگیر احساسات خودش بود، همچنان به مفاهیم انتزاعی سنتی می‌اندیشید و الهیات در زندگی‌اش جایگاه ویژه‌ای داشت. برای اینکه این مساله نتواند در گسترش سرمایه‌داری مشکلی ایجاد کند، سرمایه‌داری اقدام به ایجاد مفهوم جنون کرد.این مفهوم بعدها به شکل عجیبی به کار آمد. به طوری که سیاستمداران، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان و بسیاری دیگر هر زمان از توضیح پدیده‌ای خاص عاجز ماندند، آن را به جنون نسبت دادند. این در حالی است که این به اصطلاح دانشمندان و متفکران به ریشه وقایع نمی‌پرداختند که این جنون اتفاقا زاییده خود سرمایه‌داری است.در این اپیزود به این می‌پردازم که چطور و به چه معنا مدرنیته و سرمایه‌داری ماشین تولید جنون جمعی هستند و چگونه می‌توان از این جنون فاصله گرفت و به عقلانیت رسید.برای مطالعه بیشتر: خلاصه کتاب تاریخ جنون
  • 23. اپیزود بیست و سوم:‌ کالبدشکافی معماری روایت‌ها

    50:03||Ep. 23
    ارسطو در «فن خطابه» به ما آموخت که برای متقاعد کردن مردم، سه رکن لازم است: اتوس (اعتبار)، پاتوس (احساسات) و لوگوس (منطق). اما سوال اینجاست: چرا گاهی اوقات روایت‌هایی که لوگوس ضعیفی دارند، با تکیه بر اتوس قدرتمند، بر ذهن‌ها حکومت می‌کنند؟ نیچه قرن‌ها بعد در «فراسوی نیک و بد» به ما هشدار داد که «حقیقت، سپاهی متحرک از استعاره‌هاست»؛ اما ما اغلب فراموش می‌کنیم که این استعاره‌ها چه کسی آن‌ها را ساخته و به چه منظوری.افلاطون در تمثیل غار، انسان‌ها را زندانیانی تصور کرد که سایه‌ها را واقعیت می‌پندارند. اما فوکو در قرن بیستم لایه عمیق‌تری را آشکار کرد: مسئله فقط سایه‌ها نیستند، بلکه «آپاراتوس‌هایی» هستند که این سایه‌ها را می‌سازند. سینما، رسانه، دانشگاه، بیمارستان—همه این‌ها ابزارهایی هستند که روایت‌های مسلط را طبیعی و اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌دهند. وقتی پزشک لباس سفید می‌پوشد، وقتی سرباز پرچم را برافراشته می‌کند، وقتی سیاستمدار با کلمات زیبا سخن می‌گوید، در واقع در حال فعال کردن همان اتوس ارسطویی هستند که نقد را غیرممکن می‌سازد.سارتر می‌گفت: «انسان محکوم به آزادی است»؛ اما این آزادی یعنی چه؟ آیا ما می‌توانیم واقعا آزاد باشیم زمانی که آپاراتوس‌های متعددی آگاهی ما را تحت الشعاع قرار داده است. پاسخ به این سوال تا مدت‌ها خیر بود تا اینکه هوسرل اپوخه‌ کردن را به ما آموخت. پس از آن ما می‌توانیم داوری خود را در مورد روایت‌ها تعلیق کنیم و بپرسیم: آیا این باور من است یا باوری که به من تزریق شده؟گرامشی از «هژمونی فرهنگی» سخن می‌گفت؛ لحظه‌ای که روایت مسلط، آن‌قدر طبیعی می‌شود که دیگران حتی تصور نمی‌کنند امکان روایت دیگری وجود دارد. اینجاست که وظیفه ما نه تنها بیدار شدن خودمان، بلکه بیدار کردن دیگران است. چون همان‌طور که در اپیزود گفتم: تو محکوم به آزادی دیگرانی زیرا اگر امروز دیگران را آزاد نکنی، فردا به آن‌ها اسلحه می‌دهند تا تو را بکشند.برای مطالعه بیشتر:پزشکی رهایی بخش: نگاهی به آنارشیسم در پزشکیخودفرمانی چیست و سوژه خودفرمان کیست؟
  • 22. اپیزود بیست و دوم: پس از مرگ خدای مدرن| آنارشیسم علمی چرا و چگونه؟

    01:09:41||Ep. 22
    آیا علم واقعاً بازتاب بی‌نقص حقیقت است یا صرفاً روایتی انسانی شبیه به دین و اسطوره؟ در این اپیزود، با تکیه بر آرای فلاسفه‌ای چون پل فایرابند، توماس کوهن و لودویگ ویتگنشتاین، به قلب این پرسش رادیکال می‌زنیم و اسطوره «عینیت مطلق» را به چالش می‌کشیم. با بازخوانی انتقادی داستان گالیله، نشان می‌دهیم که چگونه موفقیت او بیش از آنکه حاصل شواهد فیزیکی و تلسکوپیِ بی‌نقص باشد، نتیجه‌ی یک روایت‌سازی هنرمندانه، زیبایی‌شناسی و سوگیری‌های نظری بود. ما بررسی می‌کنیم که چگونه نهاد علم می‌تواند با ایجاد توهم قطعیت و پنهان شدن پشت متدولوژی‌های سفت و سخت، خود به یک دگم جدید تبدیل شود که پرسشگری آزاد را پشت دیوارهای آکادمی محبوس می‌کند.برای رهایی از این دیکتاتوری علمی، باید اقتدار را از نظام‌های آموزشی پس بگیریم. در این مسیر، ایده «استاد نادانِ» ژاک رانسیر به کمک ما می‌آید تا نشان دهیم یادگیری واقعی نه با پذیرش چشم‌بسته‌ی فرمول‌ها از یک هوش برتر، بلکه با ایمان به برابری هوش‌ها و قدم زدنِ جسورانه در باتلاق نادانسته‌ها رقم می‌خورد. روح این اپیزود دعوتی است به رهایی ذهن؛ جایی که می‌آموزیم با پذیرش ایده فایرابندی که «همه‌چیز مجاز است»، جهان را از لنزهای متفاوتی ببینیم و به جای پرستش اتوریته‌های علمی، خودمان با اراده و پرسشگری، کاشف و خالق روایت‌های تازه از هستی باشیم.برای مطالعه بیشتر:اپیزود ششم: مرگ خدای مدرن| چرا علم هم منبع حقیقت نیست؟ – فینسوفکتاب منطق اکتشاف علمی از کارل ریموند پوپر – فینسوفچرا و چگونه علم فاشیستی است؟ – فینسوف
  • 21. اپیزود بیست و یکم: بازی بازنمایی| چگونه فرادستان دروغ نمی‌گویند بلکه حقیقت را می‌سازند

    51:16||Ep. 21
    در اپیزود ۲۱ فینسوف، پرده از سازوکاری برمی‌داریم که تعیین می‌کند ما چگونه جهان را ببینیم. بحث را با این سوال شروع می‌کنیم: چرا هر کسی که به قدرت می‌رسد، ادعا می‌کند نماینده‌ی «مردم» است؟ با بررسی ریشه‌های تاریخی واژگانی مثل Populus و Plebs، نشان می‌دهم که دعوای اصلی امروز نه بر سر واقعیت، بلکه بر سر «شیوه بازنمایی» (Mode of Representation) است. اینکه چگونه اقتصاد سیاسی و صاحبان ابزار تولید، با در اختیار گرفتن «آپاراتوس»های رسانه‌ای و آموزشی، به ما دیکته می‌کنند که چه چیزی حقیقت است و حتی چطور وقایعی مثل جنگ یا فقر را کاملاً وارونه درک کنیم.اما تسلیم شدن در برابر این «آگاهی کاذب» تنها راه پیش رو نیست. در ادامه، چهار ابزار قدرتمند شناختی برای مقابله با این هجمه‌ی بازنمایی‌ها معرفی می‌کنم. از تکنیک‌های نمایشی برشت تا ایده‌های رادیکال رانسیر درباره «توزیع مجدد امر محسوس»، راهکارهایی را مرور می‌کنیم که به ما کمک می‌کنند روایت‌های مسلط را به چالش بکشیم و صدای کسانی باشیم که در هیاهوی رسانه‌ها گم شده‌اند. اگر می‌خواهید بدانید چرا مارکس می‌گفت «افکار حاکم، افکار طبقه حاکم است» و بودریار معتقد بود «جنگ خلیج فارس رخ نداده»، شنیدن این اپیزود را از دست ندهید.
  • 20. اپیزود بیستم: حمله به معبد زمان| چگونه مفهوم زمان اقتصاد را شکل داد

    49:29||Ep. 20
    زمان دیگر آن رودخانه‌ی آرام و مستقلی نیست که نیوتن تصور می‌کرد؛ زمان در دنیای امروز، «ماده‌ی خامِ» قدرت و ثروت است. وقتی از ارتباط زمان با سیاست حرف می‌زنیم، در واقع از لایه‌های انضباطی سخن می‌گوییم که میشل فوکو به‌خوبی آن را ترسیم کرده است: زمانِ نیوتنی، با آن ریتم یکنواخت و مکانیکی‌اش، ابزاری شد تا حکومت‌ها بدنِ انسان را در مدرسه، کارخانه و پادگان قطعه‌بندی و مهار کنند. این «زمانِ بی‌رنگ» همان بسترِ تولدِ سرمایه‌داری است؛ جایی که برای اولین بار، عمرِ انسان به «ساعتِ کاری» تبدیل و به بازار عرضه شد. در این پارادایم، همان‌طور که ماکس وبر در اخلاق پروتستانی تحلیل می‌کند، «وقت‌شناسی» نه یک فضیلت اخلاقی، بلکه یک ضرورت اقتصادی برای انباشتِ سرمایه و اعتبار شد.در این اپیزود سعی داشته‌ام نشان دهم در طول تاریخ، مفهوم زمان چگونه تحول پیدا کرده و این تحولات چگونه زندگی سیاسی و اقتصادی ما را تحت تاثیر قرار داده‌اند. همچنین بگویم که چگونه می‌توان با درک بهتر از آنچه که امروز ما به عنوان زمان در نظر می‌گیریم، می‌توان آینده جهان را پیش‌بینی کرد و برنامه‌ریزی بهتری در زمینه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی و سرمایه‌گذاری داشت.متن برای مطالعه بیشتر:معرفی کتاب مساله یهودتاثیر خلق زمان در تحلیل گردش سرمایه‌داریبرای خرید کتاب دارایی امن به این لینک مراجعه کنید،
  • 19. اپیزود نوزدهم: مالکیت| نه طبیعی، نه مقدس، نه بی‌طرف

    48:18||Ep. 19
    مالکیت یکی از بدیهی‌ترین مفاهیم زندگی روزمره به نظر می‌رسد، اما تاریخش نشان می‌دهد با نهادی کاملاً سیاسی و تاریخی طرفیم. از جوامع شکارچی–گردآورنده که مالکیتی جز تصرف موقت وجود نداشت، تا انقلاب کشاورزی، پیدایش مازاد تولید و شکل‌گیری نخستین سلسله‌مراتب‌ها؛ مالکیت همواره همراه با قدرت، ریسک و سیاست دگرگون شده است. روایت این اپیزود از همین بدیهی‌زدایی شروع می‌شود.در ادامه، مسیر تاریخی مالکیت در اروپا مرور می‌شود: از حقوق رومی و مفهوم دومینیوم، تا فئودالیسم، تیول، رانت و بازگشت مالکیت مطلق در بستر شکل‌گیری دولت‌های مرکزی، شهرها و بازار. در کنار این روایت، دیدگاه‌های افلاطون، ارسطو، لاک، روسو، هگل و مارکس به‌اختصار بررسی می‌شود تا نشان داده شود که هیچ نظریه‌ای درباره مالکیت خارج از زمینه تاریخی و سیاسی خودش شکل نگرفته است.این اپیزود تلاشی است برای فهم مالکیت نه به‌عنوان یک حق طبیعی یا اصل اخلاقی جهان‌شمول، بلکه به‌مثابه نهادی تاریخی که می‌تواند هم امکان رشد ایجاد کند و هم نابرابری، هم ثبات بیاورد و هم خشونت. پرسش اصلی ساده است اما بنیادین: چرا اصلاً چیزی باید مال کسی باشد؟متن‌هایی برای مطالعه بیشتر:نگاهی به تاریخ اقتصادی اسلام