Share

دکلمه های خسرو شکیبایی
هنگامی که گریه می دهد ساز
•
هنگامی که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت
زان دیر سفر که رفت از من
غمزه زن و عشوه ساز داده
دارم به بهانه های مأنوس
تصویری از او به بر گشاده
لیکن چه گریستن، چه طوفان؟
خاموش شبی است. هر چه تنهاست.
مردی در راه می زند نی
وآواش فسرده برمی آید.
تنهای دیگر منم که چشمم
طوفان سرشک می گشاید.
هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت.
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت
More episodes
View all episodes

صدای تو
04:32|
دیدار
03:27|
خواب
06:25|


من راز فصلها را میدانم
15:24|
هیچستان
04:13|
دستها مان خالی ، دلهامان پر
01:47|
رود آفتاب
05:20|