Share

cover art for دکلمه های خسرو شکیبایی

دکلمه های خسرو شکیبایی


Latest episode

  • احتمال گریستن ما بسیار است

    01:47|
    اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیمدستهامان خالیدلهامان پرگفتگوهامان مثلا یعنی ماکاش می دانستیمهیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آوردحالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریماز خانه که می آئییک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغو تحملی طولانی بیاوراحتمال گریستن ما بسیار است

More episodes

View all episodes

  • دلم گرفته است

    01:34|
    دلم گرفته استدلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم رابر پوست کشیده ی شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندچراغهای رابطه تاریکندکسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردکسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردنی ست
  • در کدام بهار درنگ خواهی کرد؟

    05:24|
    حیاط روشن بودو باد می‌آمدو خون شب جریان داشت در سکوت دو مرد.«اتاق خلوت پاکی است.برای فکر، چه ابعاد ساده‌ای دارد!دلم عجیب گرفته است.خیال خواب ندارم.»کنار پنجره رفتو روی صندلی نرم پارچه‌اینشست:«هنوز در سفرمخیال می‌کنمدر آب‌های جهان قایقی استو من - مسافر قایق - هزارها سال استسرود زندهٔ دریانوردهای کهن رابه‌گوش روزنه‌های فصول می‌خوانمو پیش می‌رانممرا سفر به‌کجا می‌برد؟کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماندو بند کفش به‌انگشت‌های نرم فراغتگشوده خواهد شد؟کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرشو بی‌خیال نشستنو گوش دادن بهصدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟و در کدام بهاردرنگ خواهی کردو سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟شراب باید خوردو در جوانی یک سایه راه باید رفت،همین.
  • صدای پای آب

    03:17|
    مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم .مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن .مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم .مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم .مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابريتابخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند ، تا بخواهي تكثير
  • علی کوچیکه

    13:29|
    ماهی تو آب میچرخه و ستاره دستگیر میکنه...اونوقت به خواب هرکی رفت...خوابشو از ستاره سنگین میکنه...می برتش...می برتش...از توی این دنیای دلمرده ی چهار دیواری ها...نق نق نحس ساعتها...خستگی ها...بیکاری ها...دنیای آش رشته و وراجی وشلختگی...درد قلنج و درد پر خوردن و درد پخمگی...دنیای بشکن زدن و لوس بازی...عروس دوماد بازی و ناموس بازی...دنیای این خیابونا رو الکی گز کردن...از عربی خوندن یه لچک پسر حض کردن...دنیای صبح سرا تو توپخونه تماشای دار زدن...نصفه شبا با قصه ی آقا بالا خان زار زدن...دنیایی که هر وقت خداش تو کوچه ها پا میزاره...یه دسته خاله خان باجی از عقب سرش...یه دسته قداره کش از جلوش میاد...دنیایی که هر جا میری صدای رادیوش میاد...می برتش...می برتش...از توی این غمدونه ی کرم و کثافت و مرض...به آبی های پاک و صاف آسمون می برتش...به سادگی کهکشون می برتش...من توی اون تاریکی های ته آبم به خدا...حرفامو باور کن عزیز...ماهی آبم به خدا...
  • یادگاری شاتوت

    03:55|
    نگاه می کردی:میان گاو و چمن ذهن باد در جریان بود.به یادگاری شاتوت روی پوست فصلنگاه می کردی،حضور سبز قبایی میان شبدرهاخراش صورت احساس را مرمت کرد.ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس.همیشه چیزی، انگار هوشیاری خواب،به نرمی قدم مرگ می رسد از پشتو روی شانه ی ما دست می گذاردو ما حرارت انگشت های روشن او رابسان سم گواراییکنار حادثه سرمی کشیم.«ونیز»، یادت هست،و روی ترعه ی آرام؟در آن مجادله ی زنگدار آب و زمینکه وقت از پس منشور دیده می شدتکان قایق، ذهن تو را تکانی داد:غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست.همیشه با نفس تازه راه باید رفتو فوت باید کردکه پاک پاک شود صورت طلایی مرگ.
  • پشت کاجستان

    12:10|
    پشت كاجستان برف.برف، یك دسته كلاغ.جاده یعنی غربت.باد، آواز، مسافر، و كمی میل به خواب.شاخ پیچك و رسیدن و حیاط.من، و دلتنگ، و این شیشه ی خیس.می‌نویسم، و فضا.می‌نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشك.یك نفر دلتنگ است.یك نفر می‌بافد.یك نفر می‌شمرد.یك نفر می‌خواند.زندگی یعنی: یك سار پرید.از چه دلتنگ شدی؟دلخوشی‌ها كم نیست: مثلاً این خورشید،كودك پس فردا،كفتر آن هفته.یك نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است.و هنوز آب، می‌ریزد پایین اسب‌ها می‌نوشند.قطره‌ها در جریان،برف بر دوش سكوتو زمان روی ستون فقرات گل یاس.