Share

Cozy Corner with Hossein Nasiri | کوزی کرنر با حسین نصیری
Corner PP08: Nashta | تیم نه نفرهی ناشتا | پادکست ناشتا | ضبط شده در بهمن ۱۴۰۴
تیم «ناشتا»، جمعی نهنفره از سازندگان پادکست خبری روزانهای به همین نام، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ کیارش، ساینا، سید، چکاوک، مهدی، سارا، رضا، فریناز و رسول.
ناشتا از جایی شروع شد که معمولاً پروژهها در آن تمام میشوند: از یک اکیپ دوستی. نه نفر که از سال نود و هشت با هم سفر و مهمانی رفته بودند و حالا دنبال بهانهای بودند برای یک کار مشترک. اول حرف از خریدن زمین در شمال بود، بعد قرار شد پادکست بزنند.
چیزی که این جمع را از هزار جمع مشابه جدا میکند، اتفاقی است که روز اول افتاد. بهجای اینکه دور هم بنشینند و کار را با انرژی رفاقت جلو ببرند، نشستند و یک توافقنامه نوشتند و در نه نسخه امضا کردند. سهم هر کس، مالکیت معنوی، و حتی اینکه اگر روزی یکی خواست برود، تکلیف سهمش چه میشود. مهدی سر یکی از بندها زنگ زد و اعتراض کرد، بند شلتر و دوباره فرستاده شد. رفاقت سر جایش ماند و ساختار هم ساخته شد.
بعد نوبت فرآیند بود. خودشان میگویند یک مشت مهندساند، و همان نگاه را روی تولید محتوا پیاده کردند. هر روز همه خبر جمع میکنند، خبرها با لایک و دیسلایک در گروه انتخاب میشوند، یک نفر آن روز سردبیر است و لحن نه نفر را یکدست میکند، دو نفر میخوانند و یکی تدوین میکند. سردبیر هر روز عوض میشود. حاصلش شش اپیزود در هفته است و یک اپیزود ویژهٔ شنبه که در آن اجازه دارند هر کاری دلشان میخواهد بکنند.
در این مدت با تمام سختیهایی که در بیش از یک سال گذشته وجود داشته پروژه متوقف نشده است حتی ماههایی که به گفتهٔ خودشان همه ناامید بودند و کسی حوصلهٔ کار تیمی نداشت. رسول در سختترین روزها از اپیزودها کنار کشید و بچهها کاورش کردند و بعد خودش را رساند. فریناز روزهایی که خودش داغان بود، نمک جمع را نگه داشت.
و بخش کمگفتهشدهٔ ماجرا اقتصاد آن است. ناشتا تا امروز آوردهای داشته و هیچکدام یک ریال برنداشتهاند. همهاش نگه داشته شده برای پلن بعدی. همه شغل اول دیگری دارند و همه، بدون استثنا، میگویند میخواهند روزی ناشتا شغل اولشان باشد. کیارش پلن سال بعد را بیتعارف میگوید: بزرگترین پادکست فارسی شدن.
در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه تیم ناشتا باشید تا از تبدیل شدن یک گروه دوستی به یک تیم حرفهای، از نوشتن توافقنامه بین رفقا، از طراحی فرآیندی که شش روز در هفته خروجی میدهد، از چرخاندن چهار میکروفن بین نه نفر در تهران، و از اینکه خلاقیت کجا اتفاق میافتد گفتوگو کنیم.
این شما و این گفتوگوی جذاب تیم «ناشتا» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.
امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.
از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.
پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید:
More episodes
View all episodes

14. Corner PP14: Jabe Siah’s Team | تیم مجله جعبه و پادکست جعبه سیاه | پادکست جعبه سیاه
01:51:45||Season 4, Ep. 14تیم «مجلهی جعبه» و پادکست «جعبه سیاه»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛بعضیها کتاب مینویسند و فیلم میسازند. بعضیها هم کارشان این است که در شلوغی اینهمه کتاب و فیلم و سریال و پادکست، کنار مخاطب بایستند و بگویند از کجا شروع کند. تیم جعبه از دستهی دوم است؛ تیمی هفتنفره که مجلهاش را از روز اول نه منتقدی از بالا، بلکه راهنمایی برای انتخاب دانست.قصهی جعبه اما از جعبه شروع نمیشود، از یک دوستی هفدهساله شروع میشود. اعضای این تیم سالها در تحریریهی «همشهری جوان» و مجلههای همسایهاش کنار هم روزنامهنگاری کردهاند و بعد از جدا شدن از مطبوعات هم عادتشان را کنار نگذاشتند: روزهایی که از صبح تا نیمهشب چهار فیلم پشت هم میدیدند، یک فصل کامل مستند را یکنفس تماشا میکردند و هر جا به هم میرسیدند، اولین سؤال این بود که این هفته چه دیدهای و چه خواندهای. به قول خودشان، دیدند آدمهای سالمی هستند و تصمیم گرفتند این اعتیاد را به دیگران هم منتقل کنند.بهار ۱۳۹۹، در روزهای قرنطینه، جعبه با الهام از بخش «راهنما»ی همشهری جوان و تجربهی «تهرانر» راه افتاد. جعبه زود از چند پست اینستاگرامی فراتر رفت. پلنرهایش پیش از آنکه چاپ شوند، با اعتماد مخاطبها در دایرکت اینستاگرام پیشفروش شد. در سالهایی که پادکست فارسی پراکنده بود و هیچ رسانهای آن را جدی رصد نمیکرد، تیم جعبه نشست و گوش داد؛ هفتهبههفته پادکستها را دستهبندی و معرفی کرد و کمکم به یکی از مرجعهای پیدا کردن پادکست خوب تبدیل شد. این گوش دادن پیوسته در تابستان ۱۴۰۲، با همهی تردیدی که دربارهی رسمیت دادن به جامعهی پادکسترها وجود داشت، به «جایزهی جعبه» رسید؛ جایزهای مستقل که در آن بیش از سیصد پادکست شنیده شد، شصتتا به مرحلهی نهایی رسیدند و برگزیدگان در ده بخش موضوعی انتخاب شدند.جعبه فقط پشت میز تحریریه نماند. از صفحهی گوشی به کاغذ رسید و کتابمجلهی چاپیاش، از جمله شمارهای دربارهی «سینمای عاشقانه»، در کتابفروشیها توزیع شد. فرهنگ را به لباس هم آورد و حالا به نشر و «مدرسهی جعبه» برای آموزش درک فیلم و موسیقی و ادبیات فکر میکند.«جعبهسیاه» از همان بحثهایی متولد شد که سالها در جلسههای تحریریه و بعد در مهمانیهای خانگی جریان داشت و در اسلاید و کپشن جا نمیشد. پادکستی که هر دو هفته یکبار سراغ فیلم و کتاب و سریال و پادکست و موسیقی میرود، نه فقط برای پیشنهاد دادن، بلکه برای گپ زدن دربارهی کیفیت، متن و حاشیههایش. اسمش هم قصهای دارد: پادکستی به نام «جعبه» از پیش وجود داشت و تیم تصمیم گرفت سراغ جعبهی سیاه محصولات فرهنگی برود؛ آنچه پشت صحنهی ساختنشان گذشته است. فصل اول با وسواسی ساخته شد که حتی مکثها و تپقها را حذف میکرد و رد هر نشانهای را پاک میکرد که نشان دهد چهار نفر از این جمع، دو زوجاند. از فصل دوم، تیم فهمید شیمی پشت صحنه همان چیزی است که شنونده میخواهد؛ گعدهای که شنونده در آن نفر بعدی میز است، فقط میکروفون هنوز به او نرسیده.نکتهی شنیدنی دربارهی این تیم، نگاه اقتصادیاش به کار فرهنگی است. باور دارند کار دلی تا به یک اکوسیستم اقتصادی پایدار گره نخورد، دوام نمیآورد، و کار فرهنگی بیپول نمیشود، اما میتواند بیپول دولتی شکل بگیرد. مخاطبشان را هم آگاهانه انتخاب کردهاند: نه سینهفیلی که همه چیز را میداند، نه کسی که هیچ نمیداند، بلکه مصرفکنندهی میانهای که میشود سلیقهاش را یکی دو پله بالاتر برد.در این گفتوگو تیم جعبه از تفاوت میزبان با مجری میگوید، از تصمیم جمعی برای ناشناس ماندن و دیده نشدن پشت کار، از رزومهای که میتواند اعتبار بسازد یا پیشداوری، و از دورهی دوم جایزهی جعبه که دو بار برایش اسپانسر گرفتند و هر دو بار جنگ مانعش شد. همچنین از سختیها و شیرینیهای کار کردن دو زوج کنار هم؛ از ضبطهایی که باید با خواب بچهها هماهنگ شود و «مامانتاک»هایی که وسط کار شکل میگیرد، تا اختلاف نظری که سر یک سؤال ساده در همین گفتوگو پیدا کردند: آیا آدمها باید این ریسک را بکنند یا نه؟این شما و این گفتوگوی جذاب «تیم مجلهی جعبه و پادکست جعبه سیاه» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت چهاردهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید:کوزی کرنر با حسین نصیریCozy Corner with Hossein Nasiriنسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست.
13. Corner PP13: Arash Kaviani | آرش کاویانی | پادکست راوی و چهارراه کامپیوتر
01:11:54||Season 4, Ep. 13آقای «آرش کاویانی»، سازنده و راوی پادکست «راوی» و از سازندگان پادکست «چهارراه کامپیوتر»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛آرش روزگاری میخواست خواننده شود. سه چهار سال کلاس آواز رفت، اما شرکتهای موسیقی یا صدای خوانندهی دیگری از او میخواستند یا پولی که نداشت. راهش به سربازی کشید و آنجا، شبها در خوابگاه، کتابها را بلندبلند برای سربازهای دیگر میخواند. همین صدا او را به تولید کتاب صوتی رساند. کتاب برادرش را با یک میکروفون سیمی، داخل یک جعبه ضبط کرد، تدوین را خودش یاد گرفت و کار منتشر شد. بعد یک فلشمموری پر از اپیزودهای «چنل بی» که برادرش به او داد، پای پادکست را به زندگیاش باز کرد.نقطهی عطف در اجرای زندهی علی بندری رقم خورد؛ اجرایی که ثبتنامش باطل شده بود و آرش با فرم پرینتشدهای که در دست داشت خودش را به سالن رساند. در پنل پایانی، مردی نابینا بلند شد و از بندری تشکر کرد که به نابینایان چیزی برای شنیدن داده است. همانجا با امید صدیقفر آشنا شد و تصمیمش را گرفت. اول همراه برادرش «چهارراه کامپیوتر» را ساخت تا چگونگی انتشار را یاد بگیرد و بعد سراغ قصهی خودش رفت.راوی از قصهی دو دوست شروع شد. یکی از آنها داستان آدمی بود که با بخشیدن یکی از اعضای خانوادهاش مسیر زندگیاش را عوض کرد؛ قصهای که آرش سالها پیشتر شنیده بود و مو به تنش سیخ کرده بود. اولین نسخه ده دقیقه شد و آن را فقط دوازده سیزده نفر شنیدند، اما آرش کوتاه نیامد. اپیزود دوم یک ساعت شد و علی بندری، بیآنکه او را بشناسد، نوشت هیچ دومین اپیزودی از هیچ پادکستی تا این حد جذبش نکرده است.حالا بعد از هفت هشت سال و نزدیک به هفتاد اپیزود، روش آرش شکل گرفته است. هر قصه با سه پیام صوتی کوتاه شروع میشود و اگر او را تکان بدهد، به مصاحبههایی میرسد که از چهار پنج ساعت تا سی چهل ساعت طول میکشد. بعد زندگی آدمها را از یکسالگی روی خط زمان پیاده میکند و قصه را مینویسد؛ کاری که از آشنایی تا متن نهایی گاهی دویست ساعت زمان میبرد. خیلی از راویهایش گفتهاند چیزهایی را برای او تعریف کردهاند که به تراپیستشان هم نگفته بودند. رمزش ساده و در عین حال سخت است: برای اینکه کسی ناگفتههایش را بگوید، باید اول از ناگفتههای خودت بگویی. صدای راوی هم جایی میان اولشخص و سومشخص ایستاده است؛ قصه مال آن آدم است و نگاه مال آرش، و خودش میگوید فقط دارد برای دوستهایش قصه تعریف میکند.نکتهی شنیدنی دربارهی آرش همین وفاداری است. او ادعاها را با مدرک راستیآزمایی میکند، چون یک بار به اعتبار یک دوست از این کار گذشت و بعدتر فهمید بخشی از قصه دروغ بوده است. وقتی اسپانسری قصهی «مونا» را برنتابید، بهجای کنار گذاشتن قصه، اسپانسر را کنار گذاشت. و باور دارد قصهای که پایان خوبی ندارد هنوز تمام نشده است. این مسیر خود او را هم عوض کرده؛ به قول خودش «متأسفانه» درکش از آدمها آنقدر بالا رفته که برای هر رفتاری دنبال قصهی پشتش میگردد.در این گفتوگو آرش از پشتصحنهی راوی میگوید؛ از قصهی جانبازی که دو روز در کامیون جنازهها زنده ماند و تصویر آرش از جنگ را عوض کرد، قصهای که به گفتهی خودش راوی را به بلوغ رساند. از شنوندههایی که در روزهای جنگ با شنیدن قصهی آدمهای دیگر تاب آوردند، از رشدی که بیشتر از دهانبهدهان شدن قصهها آمد تا تبلیغ، و از روزی که با همکارش لیلی به تعطیل کردن راوی فکر کردند و دلشان نیامد. او همچنین از درآمدی میگوید که هنوز جبران آن دویست ساعت را نمیکند، و از ایدهای که در همین گفتوگو شکل گرفت: بردن همین شیوهی روایت به دل سازمانها و ساختن مستند صوتی از قصههای انسانی پشت آنها.این شما و این گفتوگوی جذاب «آرش کاویانی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت سیزدهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید:کوزی کرنر با حسین نصیریCozy Corner with Hossein Nasiriنسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست.
12. Corner PP12: Iman Nezhadahad | ایمان نژاداحد | پادکست راوکست و رپاپ
01:15:34||Season 4, Ep. 12آقای «ایمان نژاداحد»، پادکستر و سازندهی پادکستهای «راوکست» و «رپاپ»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ایمان آدم کمحرف و گوشهگیری بود؛ آنقدر که وقتی مهمان به خانهشان میآمد، ساعت اول از اتاقش بیرون نمیآمد و دوستانش شوخی میکردند که اگر یک هفته خانه نباشد، کسی متوجه نمیشود. با پادکستهای علی بندری و «چنل بی» فهمید پادکست چیست. چون عاشق داستانها و اتفاقات تاریخی بود، دنبال پادکست تاریخی گشت و جز «پاراگراف» چیزی پیدا نکرد. همین جای خالی او را وسوسه کرد که خودش دست به کار شود.راوکست پنجم فروردین ۹۸ در یک کمد دیواری متولد شد. ایمان شبها، وقتی خانواده خواب بودند، متنی را که خودش «داغون» مینامید با گوشیاش در کمد ضبط میکرد. در اپیزود سوم، طبقهای که رویش نشسته بود شکست. تا اپیزود چهارم و پنجم هیچکس از این کار خبر نداشت. بعد به برادرش امیر گفت و امیر، که شنوندهی حرفهای پادکست بود، اولین منتقد سختگیر او شد. آخر همان سال اولین اجرای زندهاش را برگزار کرد؛ یک هفته پیش از آنکه ورود کرونا به ایران رسماً اعلام شود.برای ایمان مهم نیست که چه اتفاقی افتاد؛ مهم این است که چطور و چرا افتاد. سقوط قسطنطنیه را بارها روایت کردهاند، اما او میخواست بداند چه رقابتهای مذهبی، چه خرافهها و چه چنددستگیهایی امپراتوریای به آن بزرگی را از پا انداخت. برای همین اپیزود دو کتاب را از اول تا آخر خواند و خلاصه کرد، سه مستند دید و مقالههای پراکنده را کنار هم گذاشت. بعد همه را از نو و با لحن خودش نوشت؛ لحنی که شنوندههایش عادت کردهاند داستان را با آن بشنوند. شاید به همین خاطر است که این سالها بارها کامنت گرفته: «کاش معلمهای ما تاریخ را اینطور تعریف میکردند.»ایمان سالها در تیم آیتی کارگزاری آگاه کار میکرد و پادکست را در فرصتهای باقیمانده میساخت. یک سال با خودش کلنجار رفت تا بالاخره کار را کنار گذاشت و فولتایم پادکستر شد. ریتم انتشار راوکست از ماهی یک اپیزود به دو هفته یک بار رسید و سرعت رشدش دو سه برابر شد. حالا نسخهی صوتی راوکست حدود شانزدههفده میلیون دانلود دارد و ویدئوهایش در یوتیوب شش هفت میلیون بار دیده شدهاند. همهی اینها حاصل کار یک تیم دونفره است: ایمان و همسرش، پرستو. خودش بیتعارف میگوید پادکست نجاتش داد؛ از غاری که در آن فرو رفته بود بیرونش کشید و او را به آدمها وصل کرد.نکتهی شنیدنی دربارهی ایمان همینجاست. همان وسواسی که راوکست را از دل یک کمد بیرون آورد، حالا نمیگذارد کار را به دیگران بسپارد. او بارها امتحان کرده و هر بار کار را پس گرفته است. هدفش هم بیادعا و در عین حال بلندپروازانه است: اینکه وقتی کسی میخواهد سه پادکست به دیگری پیشنهاد بدهد، راوکست یکی از آن سه تا باشد.در این گفتوگو ایمان از پشتصحنهی این مسیر میگوید؛ از دورههایی که در آنها بیشتر از اشتباههایش حرف میزند تا موفقیتهایش، از اپیزودهای قدیمیای که دوباره ضبطشان کرد، از اینکه چرا مخاطب پادکست و یوتیوب دو جنس متفاوتاند و از ماههای قطعی اینترنت که هزینهی تولید را دو برابر درآمد کرد. او همچنین از برندهایی میگوید که پول بیلبورد میلیاردی را میدهند اما سهم پادکست را دریغ میکنند، و از اینکه چرا برای اسپانسرها به جای آمار کستباکس، آمار واقعی هاستش را رو میکند.در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه ایمان نژاداحد باشید تا از روایت تاریخ به زبان قصه، تبدیل یک علاقهی پنهانی به شغل تماموقت، کار دونفره و دشواری تیمسازی، اقتصاد پادکست و اسپانسرشیپ، و گذر از تولیدکنندهی محتوا به رسانهدار گفتوگو کنیم. در پایان هم سری میزنیم به کوزی کرنر خودِ ایمان: اتاق کاری با نور آبی کمرنگ و موسیقی بیکلام، جایی که ایدهها یکییکی شکوفا میشوند.این شما و این گفتوگوی جذاب «ایمان نژاداحد» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت دوازدهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید:کوزی کرنر با حسین نصیریCozy Corner with Hossein Nasiriنسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست.
11. Corner PP11: Farshad Negahdar | فرشاد نگهدار | پادکست کارکسب
01:24:45||Season 4, Ep. 11آقای «فرشاد نگهدار»، مدیرعامل «ویما»، همبنیانگذار «خانهی محتوای کجا» و تهیهکننده و هممیزبان پادکست «کارکسب»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛فرشاد کارش را از دل صنعت ساختوساز شروع کرد: برنامهریزی و کنترل پروژه در باغ کتاب تهران، حضور در ابرپروژههایی مثل فاز دوازده عسلویه و بعد سالها کار روی فرآیندها و توسعهی سازمانی در ویما. در کارگاههای دورافتادهای که اینترنت درست کار نمیکرد، آیپادی پر از پادکستهای دانلودشده همراهش بود؛ هدفون که روی گوشش میرفت، از کارگاه جدا میشد و مینشست وسط گفتوگو.«کارکسب» از کنار هم نشستن سه دلبستگی متولد شد: عشق به کسبوکار، علاقه به مدیوم پادکست و میل به ساختن شبکهای از مدیران و بنیانگذاران که بتوانند گره کار هم را باز کنند. جرقهاش را اولین مواجهه با پادکست فارسی زد؛ فرشاد با شنیدن «چنل بی» به قول خودش زیر و رو شد و از خودش پرسید چطور چنین محتوایی را تا آن روز ندیده است.کارکسب روی کاغذ قرار بود فقط یک «تفریح تخصصی» باشد، اما فرشاد از روز اول مثل یک کسبوکار با آن رفتار کرد. به تیمش حقوق داد، اولین ارائهی عمرش را در جلسهی هیئتمدیرهی ویما انجام داد تا اتاق کنفرانس شرکت را برای ضبط بگیرد و دعوتنامههایی طراحی کرد که مهمان با دیدنشان به جای «بروم یا نه» فکر کند «چه بپوشم». اپیزود اول را دور ریخت، از کامنتهای تند دربارهی میزبانیاش یاد گرفت و پادکستی که فکر میکرد نهایتاً هفتهشت هزار شنونده پیدا کند، به نزدیک شصت هزار شنونده رسید.اما مسیر همیشه رو به بالا نبود. دورهای از فرسودگی و فاصله گرفتن از ویما، با معاشرتهای بیدغدغه با آرش برهمند گره خورد و «هشتگ بازنشستگی» را به دنیا آورد؛ پادکستی دربارهی آدمهایی که هویت حرفهایشان را بازتعریف میکنند. اولین «هشتگ بازنشسته» خود فرشاد بود و از دل همین دو پادکست، «خانهی محتوای کجا» شکل گرفت.نکتهی شنیدنی دربارهی فرشاد، همین بازگشت است. کسی که روزی از ویما فاصله گرفته بود، در همان دوران برنامهای برای آیندهی شرکت نوشت، آن را به هیئتمدیره ارائه داد و جوابی شنید که انتظارش را نداشت: اگر میتوانی اجرایش کنی، بیا و مدیرعامل شو. حالا او شرکتی پنجاهوسهساله را از سختترین سالی عبور میدهد که در این پانزده سال به خود دیده، و میگوید اگر به عقب برگردد، باز همین راه را انتخاب میکند.در این گفتوگو فرشاد از پشتصحنهی این مسیر میگوید؛ از منتوری که گفت ایدهی شبکهسازیاش نمیگیرد، از لحظهی هیجانانگیز زدن اولین دکمهی پابلیش، از اینکه چرا باور دارد پادکست فارسی فقط وقتی صنعت میشود که برای کسبوکارها آوردهی واقعی داشته باشد و نه صرفاً حمایت، و از اینکه چرا حالا تصمیم گرفته از پشت میکروفون کارکسب کنار برود و در نقش تهیهکننده بماند.در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه فرشاد نگهدار باشید تا از نگاه کسبوکاری به پادکست، شبکهسازی از طریق گفتوگو، بازتعریف هویت حرفهای، مدیریت در دوران بحران و آیندهی اقتصاد پادکست فارسی گفتوگو کنیم.این شما و این گفتوگوی جذاب «فرشاد نگهدار» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت دهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید:کوزی کرنر با حسین نصیریCozy Corner with Hossein Nasiriنسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست.
10. Corner PP10: Mozhdeh Mohammadi | مژده محمدی (مژدگانی) | پادکست رختکن بازندهها | ضبط شده در اسفند ۱۴۰۴
01:02:54||Season 4, Ep. 10خانم «مژده محمدی»، بازیگر تئاتر، استندآپکمدین و صدای «مژدگانی» در پادکست «رختکن بازندهها»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛مژده سالها پشت صحنه بود: هنرهای تجسمی خواند، در دانشگاه آموزش تدوین سینما گرفت و در آژانسهای تبلیغاتی تدوینگر و موشنکار شد. برای اینکه پول گوینده ندهد، صدای خودش را روی ویدئوها گذاشت و از همینجا گویندگی تبلیغ و تلفن گویا به کارش اضافه شد. در کنار همهی اینها، گاهی در کافهها استندآپ کمدی اجرا میکرد.«مژدگانی» روی کاغذ قرار بود فقط یک صدای بینام باشد؛ خانمی با لحن اعلام پرواز در فرودگاه که تبلیغها را بخواند و برود. ایدهی اولیهاش از بهزاد عمرانی بود، اسمش را سیاوش صفاریانپور گذاشت و تپقهای اپیزود اول، که همه واقعی بودند، نقطهی تولد شخصیتی شد که امروز خیلیها «رختکن بازندهها» را به خاطرش دنبال میکنند.مژدگانی بر اساس بازخورد مخاطب و اعتماد تیم آهستهآهسته بیپرواتر شد؛ از مهمان سؤال میپرسد، با سیاوش صفاریانپور کلکل میکند و برای خودش خردهروایتهایی دارد. به قول مژده، بخش بزرگی از اینها هرگز نوشته نشده و بداهه است. مژدگانی همان چیزهایی است که در درون مژده بوده؛ فقط ضربدر ده.اما وقتی نوبت به صحنهی تئاتر رسید، چالش برعکس شد. مژده در نمایش «نیمه تاریک ماه» باید جلوی مخاطبانی میایستاد که برای مژدگانی آمده بودند و او را با نام خودش نمیشناختند. شبها فکرش این بود که چطور مژدگانی را از دل «کارلوتا» بیرون بکشد؛ و جالب اینکه اولین اجرای نمایش، درست روز تولدش بود.نکتهی شنیدنی دربارهی مژده، رؤیای کودکیاش است. دختری که در هفتهشتسالگی جلوی دوربین خاموش پدرش مجریبازی درمیآورد، دلش میخواست خواننده شود، بعد بازیگر؛ و بعد زندگی او را به راه دیگری برد. حالا یک شخصیت پادکستی، بعد از سالها، دوباره او را به همان آرزو رسانده است.در این گفتوگو مژده از پشتصحنهی این مسیر میگوید؛ از ترسش از دیده شدن، از شبی که در اجرای استندآپ کسی نخندید، از تفاوت اضطراب و هیجان، و از اینکه چرا نمیخواهد مژدگانی را به جای دیگری ببرد.در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه مژده محمدی باشید تا از طراحی شخصیت پشت میکروفن، مرز میان خود واقعی و کاراکتر، بداهه در پادکست، تفاوت استندآپ و تئاتر و تأثیر دیده شدن بر زندگی شخصی گفتوگو کنیم.این شما و این گفتوگوی جذاب «مژده محمدی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت دهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید:کوزی کرنر با حسین نصیریCozy Corner with Hossein Nasiriنسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست.
9. Corner PP09: Khashayar Noor | خشایار نور | پادکست بایوکست و لوموس | ضبط شده در بهمن ۱۴۰۴
01:38:46||Season 4, Ep. 9آقای «خشایار نور»، پادکستر، تولیدکنندهی پادکست «بایوکست» و یکی از سازندگان پادکست «لوموس»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛خشایار نور همزمان دو جور کار کردن را تجربه میکند. در بایوکست تنها مینشیند و زندگی یک آدم را از اول تا آخر روایت میکند، و در لوموس با جمعی از دوستانش دور یک میز مینشیند و فصل به فصل دنیای هری پاتر را باز میکند. یکی تمرین تنهایی و تحقیق است و آن یکی تمرین گفتوگو و لذت جمعی.مسیرش از جایی شروع شد که هیچکس آن را مسیر حساب نمیکرد. از نوجوانی درگیر هری پاتر شد، انگلیسی را با مقایسه کردن خبرهای ماگلنت و لیکی کالدرون یاد گرفت، اولین دوستهای غیرایرانیاش را در فرومها پیدا کرد و همانجا هم برای اولین بار کلمهی پادکست را شنید، با پاترکست و ماگلکست. جواب خانه و مدرسه به همهی اینها یک جمله بود: این نان و آب برایت نمیشود. جملهای که خودش امروز اینطور جوابش را میدهد: از آن مهندسی صنایعی که گرفتم کمتر پول درآوردم تا از هری پاتر.آرزوی برنامهسازی را از بچگی داشت و ده پانزده سال کنار گذاشته بودش، چون رسیدن به آن جایگاه از یک راه بیشتر نمیگذشت. تا اپیزود «برادران منندز» چنلبی که تکانش داد. بعد از آن یک نوت در گوشیاش ساخت با ده پانزده موضوع که هنوز هم روی گوشیاش هست. اولین تجربهاش «پشت هجده» بود در جام جهانی ۲۰۱۸، منتشرشده در یک ربات تلگرامی، که نه بازخوردی گرفت و نه خودش را راضی کرد. بعد بایوکست آمد با این منطق ساده که آدمهای مشهور هر کدام یک جامعهی هواداری دارند، و اولین بار که اپلیکیشن پادکست را باز کرد و کلمهی هری پاتر را سرچ کرد، لوموس از دل همان سرچ بیرون آمد.بخش کمگفتهشدهی داستان اما اقتصاد پروژههای فندوم یا هواداری است. خشایار و دوستانش تقریباً همهی راهها را امتحان کردهاند، از مرچندایز تا رویداد، و چیزی که بیشتر از همه جواب داده اکرانهای جمعی بوده؛ فیلمهایی که خیلیها قبلاً دیده بودند ولی برای دیدن دوبارهشان روی پرده و کنار هم آمدند، آنقدر که مجبور شدند اکرانهای چندباره بگذارند و باز سالن بزرگتر پیدا نکردند.حرف خشایار این است که این فضا در زبان فارسی تقریباً خالی مانده و تعجب میکند چرا کسی سراغش نمیرود.و بخش دیگر گفتوگو جایی است که او و حسین سر یک موضوع به توافق نمیرسند. خشایار ادمین گروهی چهارصد پانصد نفره از پادکسترهاست و هر بار که بحث تشکیلات و صنف و چهارچوب مطرح شده، مخالفت دیده است. نگرانیاش را هم پنهان نمیکند: هر نهادی، چه از بالا و چه از دل خودمان، ممکن است برای تازهواردها ورود را سخت کند، و خودش کسی است که اگر آن روزها ورود سخت بود شاید اصلاً وارد نمیشد. حسین از آن طرف میگوید بدون کار جمعی، پادکست فارسی تکصداهای ضعیف باقی میماند. جایی که هر دو به آن میرسند تجربهی کستباکس است؛ تصمیمی جمعی که روزی برد برد بود و امروز ضررش را همه میبینند.در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه خشایار نور باشید تا از مخاطب بودن تا تولیدکننده شدن، از اقتصاد محتوای هواداری، از مانیتایز کردن فندوم، از اینکه چرا پادکست فارسی هنوز صنعت نشده و از آیندهای که او به جای رشد بیشتر، تأثیرگذاری بیشتر را از آن میخواهد گفتوگو کنیم.و جواب دو سؤال همیشگی کوزی کرنر را هم از او بشنوید؛ از کسی که اولین اپیزودش را با ترس و اشک ضبط کرد و امروز میگوید کوزی کرنرش پشت میکروفون است.این شما و این گفتوگوی جذاب «خشایار نور» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.
7. Corner PP07: Ramyar Manouchehrzadeh | رامیار منوچهرزاده | پادکست رادیونیست، ویکیپز و رادیوکامرس | ضبط شده در بهمن ۱۴۰۴
02:04:08||Season 4, Ep. 7آقای «رامیار منوچهرزاده»، عکاس، کیوریتور، فعال فرهنگی هنری و کارگردان و تهیهکنندهی پادکستهای «رادیونیست»، «ویکیپز» و «رادیوکامرس»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛رامیار منوچهرزاده از معدود کسانی است که یک پروژهی فرهنگی را همزمان از سه جای مختلف دیده است: از پشت دوربین بهعنوان هنرمند، از پشت میز بهعنوان تهیهکننده، و از پشت میز مذاکره بهعنوان کسی که باید پول این پروژه را جور کند. در مسیرش از سنندج به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رسید، در دههی هشتاد با علی ناجیان به عکاسی استیج و خلق برند هنری «علی رامیار» رسید و بعد به سهگانهی ولیعصر، شریعتی و انقلاب؛ سه پروژهی چهارساله با نزدیک به هشتاد نفر که در آنها شهر را مثل یک آرشیو زنده ورق زدند. همان سالها هم به عوان یک مدرس سر کلاس میرفت و هنوز هم هفتهای یک روز این کار را میکند.«رادیونیست» دقیقاً از دل همین ورق زدن بیرون آمد. آبان ۱۳۹۸ با اپیزود کابارهی میامی شروع شد؛ بیست و هشت دقیقهای که هیچکس حاضر نبود برایش مصاحبه بدهد. اما چیزی که رادیونیست را از پادکستهای آن دوره جدا کرد، همین سرسختی بود: به جای آنکه یک روایت خطی از A به B ساخته شود، برای هر اپیزود تا پانزده مصاحبه انجام میشود و تحریفها و تناقضهای تاریخ شفاهی کنار هم مینشینند. رامیار همین کار را سالها قبل در پایاننامهی کارشناسی ارشدش کرده بود؛ نشستن پای حرف بهمن جلالی و یحیی دهقانپور و مهران مهاجر و تبدیل کردن تاریخ عکاسی ایران به یک روایت دویست و پنجاه صفحهای.اما بخش کمگفتهشدهی داستان جای دیگری است. رادیونیست اولین پروژهی پادکست فارسی بود که مالکیت معنویاش را یک مجموعهی تجاری خرید و شش سال تمامقد پایش ایستاد. و وقتی آن مجموعه صادقانه گفت دیگر نمیتواند ادامه بدهد، رامیار نقشی را بازی کرد که خودش اسمش را میگذارد «دولت انتقالی»؛ نشستن بین فروشنده و خریدار، قیمتگذاری یک آیپی که هیچ فرمولی برایش وجود نداشت، و انتقال مالکیت بدون آنکه حتی یک اپیزود دیر منتشر شود یا مخاطب چیزی بفهمد.پشت این آرامش، یک تعهد سنگین ایستاده است. رامیار خودش را وکیل سه گروه میداند: مالکان، آن پنجاه شصت نفری که هویت حرفهایشان به این پروژه گره خورده، و شنوندهای که هفت سال است ماهی دو بار منتظر میماند. جملهای که در این گفتوگو چند بار برمیگردد سراغش همین است: من رادیونیست نیستم، رادیونیست مال من نیست.و نکتهی کمیاب دربارهی رامیار، سخاوتش در باز کردن همین سازوکار است. او به همراه حسین در این گفتوگو مرز اسپانسرشیپ و پارتنرشیپ را باز میکند، توضیح میدهد چرا معرفی مستقیم بعد از هفت سال دیگر جواب نمیدهد، و چرا به قول خودش اسپانسر گاو شیرده نیست که فقط بدوشیاش. حرفش این است که تا وقتی پادکست فارسی پروژهای دلی و شخصی بماند و به سمت تشکل و قاعده و کپیرایت نرود، به حق طبیعی خودش نمیرسد.در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه رامیار منوچهرزاده باشید تا از مسیر عکاسی و کیوریتوری تا تهیهکنندگی پادکست، از اقتصاد پروژههای فرهنگی و هنری، از قیمتگذاری و انتقال مالکیت معنوی، از ساختن تیمی پنجاه نفره که هیچکس از آن جدا نشده، و از پروژهی مستندی که چهار سال است بیسروصدا ساخته میشود گفتوگو کنیم.این شما و این گفتوگوی جذاب «رامیار منوچهرزاده» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.
6. Corner PP06: Saman Dadmandian| سامان دادمندیان | پادکست آدمیزاد | ضبط شده در بهمن ۱۴۰۴
00:00||Season 4, Ep. 6آقای «سامان دادمندیان»، سازنده و میزبان پادکست «آدمیزاد»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» است؛فرض کنید کسی بخواهد پادکستی بسازد که هیچکدام از قواعد رشد را رعایت نکند. نه مهمان مشهوری داشته باشد، نه میزبان چهرهای که بشود رویش حساب کرد، نه حتی تصویری از مهمانها. آدمهای معمولی بنشینند و دو ساعت از تلخترین بخشهای زندگیشان بگویند. طبق هر منطق آشنایی، این کار نباید جواب بدهد. اما آدمیزاد از اردیبهشت پارسال در حالی که دو جنگ، دی ماه و ماهها قطعی اینترنت را تجربه کردهایم با بیست اپیزود، نزدیک به دو میلیون بار شنیده شد.سوال اصلی اینجاست که چطور این اتفاق رقم خورده است.سامان میگوید چیزی به اسم الگوریتم شبکههای اجتماعی وجود ندارد؛ آنچه هست الگوریتم آدمهاست. پنجاه سال پیش روزنامه بود، بعد تلویزیون و رادیو آمد و حالا شبکههای اجتماعی؛ ابزار عوض شده اما آنطرف ماجرا همچنان همان انسان نشسته با همان کمبودها و همان انگیزههای پنهان. کسی که این را بفهمد لازم نیست دنبال ساختار و هوک و فرمول وایرال شدن بگردد.اما این حرف یک سایهی تاریک هم دارد. اگر بشود دقیقاً فهمید چه چیزی آدمها را تکان میدهد، همان دانش را میشود برای فروش بیمهی عمر با ترساندن، یا فروش لباس زیر با دست گذاشتن روی حقارت آدمها هم به کار برد. سامان هر دو سر این طیف را از نزدیک میشناسد؛ هم کسی که برای برندها محتوایی با دهها میلیون بازدید میسازد، هم کسی که پای روایت خشونت خانگی و اعتیاد نشسته. سؤال ما همین بود: مرز کجاست؟ و او مرزی دارد که سر آن ایستاده، حتی وقتی میداند پشت آن مرز داستانهایی هست که پادکستش را میترکاند.پشت اینها یک باور سادهتر هم هست. اسم پادکست قرار بود «کنتراست» باشد، چون زندگی نه سیاه است نه سفید. آن که بد شروع میکند و خوب تمام میشود آدمیزاد است، آن که خوب شروع میکند و بد تمام میشود هم آدمیزاد است، و آن که از اول تا آخر بد میماند هم. برخلاف روایتهای آشنای موفقیت، اینجا هیچکس قول پایان خوش نداده.در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر است، همراه سامان دادمندیان باشید تا دربارهی دلایل استقبال از آدمیزاد، شناخت پرسونای مخاطب و انگیزههای پنهان پشت هر واکنش، رساندن مخاطب از اینستاگرام به پادکست، پیدا کردن و انتخاب مهمانها و صحتسنجی روایتها، تابوهایی که نمیشود سراغشان رفت، نقش کیفیت فنی در موفقیت یک کار و نسبت هنر و مارکتینگ گفتوگو کنیم.این شما و این گفتوگوی جذاب «سامان دادمندیان» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر.امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید.از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید.