Share

پادکست بازجو | Bazjoo Podcast
فرشتگان چارلی ۲ - دندان عفونی
Season 1, Ep. 10
•
آوریل ۲۰۰۶، توی شهر وِیکو تگزاس، مراسم تشییع جنازهای داشت برگزار میشد که تقریبا برای همه مردم شهر مهم بود. کاری بِیکر، همسرِ کشیش معروف و محبوب شهر، بخاطر غم از دست دادن فرزند یکسالهاش،خودکشی کرده بود و حالا تقریبا همه مردم، اومده بودن توی سالن تا به متیو بیکر، تسلیت بگن.
کشیش خوش اخلاق، مهربان و کسی که تونسته بود جوونهای زیادی رو جذب کلیسا کنه.
اما فقط ۵ ماه طول کشید تا یه شایعاتی توی شهر بپیچه - شایعاتی که میگفت کاری بیکر نه تنها خودکشی نکرده، که به قتل رسیده. اون هم توسطِ کشیش معروف و محبوب شهر، همسرش، مت بیکر.
منابع این پرونده:
سایت بلاگی تاسیس شده برای اخبار پرونده
More episodes
View all episodes

16. سینمای شیطان ۳ - خاطرات مکتوب!
44:16||Season 1, Ep. 16شهر ادمونتون، مرکز ایالت آلبرتا کانادا، زمستونهای سرد و طولانیای داره. انقدر سرد که حتی خود مردم محلی اونجا، به ادمونتون میگن «ددمونتون»! یا شهر مردگان. توی فصل زمستون، دمای ادمونتون حتی به منفی سی درجه سانتیگراد هم میرسه. و طبیعی هم هست که دیگه اینجور وقتها، هیچ کس تو خیابونا نیست. زندگی مردم میره تو فضاهای بسته، تو خونهها یا مراکز تجاری بزرگ با شیشههای چند جداره که نمیذارن سوز سرما به مردم برسه.داستان این اپیزود بازجو، توی این شهر اتفاق میفته. سال ۲۰۰۸، یه اتفاقی توی ادمونتون افتاد که علاوه بر سرما، حالا دیگه مردم یه دلیل مشخص و پررنگ دیگه هم داشتن که به این شهر بگن شهر مردگان!منبع اصلی پادکست
15. سینمای شیطان ۲ - نزدیک بود!
42:40||Season 1, Ep. 15شهر ادمونتون، مرکز ایالت آلبرتا کانادا، زمستونهای سرد و طولانیای داره. انقدر سرد که حتی خود مردم محلی اونجا، به ادمونتون میگن «ددمونتون»! یا شهر مردگان. توی فصل زمستون، دمای ادمونتون حتی به منفی سی درجه سانتیگراد هم میرسه. و طبیعی هم هست که دیگه اینجور وقتها، هیچ کس تو خیابونا نیست. زندگی مردم میره تو فضاهای بسته، تو خونهها یا مراکز تجاری بزرگ با شیشههای چند جداره که نمیذارن سوز سرما به مردم برسه.داستان این اپیزود بازجو، توی این شهر اتفاق میفته. سال ۲۰۰۸، یه اتفاقی توی ادمونتون افتاد که علاوه بر سرما، حالا دیگه مردم یه دلیل مشخص و پررنگ دیگه هم داشتن که به این شهر بگن شهر مردگان!منبع اصلی پادکست
14. سینمای شیطان ۱ - آن که فرار کرد
39:16||Season 1, Ep. 14شهر ادمونتون، مرکز ایالت آلبرتا کانادا، زمستونهای سرد و طولانیای داره. انقدر سرد که حتی خود مردم محلی اونجا، به ادمونتون میگن «ددمونتون»! یا شهر مردگان. توی فصل زمستون، دمای ادمونتون حتی به منفی سی درجه سانتیگراد هم میرسه. و طبیعی هم هست که دیگه اینجور وقتها، هیچ کس تو خیابونا نیست. زندگی مردم میره تو فضاهای بسته، تو خونهها یا مراکز تجاری بزرگ با شیشههای چند جداره که نمیذارن سوز سرما به مردم برسه.داستان این اپیزود بازجو، توی این شهر اتفاق میفته. سال ۲۰۰۸، یه اتفاقی توی ادمونتون افتاد که علاوه بر سرما، حالا دیگه مردم یه دلیل مشخص و پررنگ دیگه هم داشتن که به این شهر بگن شهر مردگان!منبع اصلی پادکست
13. ملقب به توکیو جو ۲ - قانون سوم نیوتن
41:06||Season 1, Ep. 13تو دهه ۸۰ میلادی، یه اتفاق نادر توی مافیای شیکاگو افتاد. یه آمریکایی که تبارش برمیگشت به ژاپن و ساموراییهایی ژاپن، تونست پلههای ترقی رو توی اوت فیت یا همون مافیای شیکاگو بره بالا و به عنوان اسوسییت یا همکار، به درجههای بالایی برسه. این اتفاق اگر چه قبلا هم افتاده بود، یعنی کسی که تبار سیسیسلی نداره تونسته بود به عنوان اسوسییت به مرتبه های بالایی دست پیدا کنه، اما اینکه یه آسیایی تبار، اون هم ژاپنی، که توی جنگ جهانی دوم بالاخره با آمریکا دشمن بودن به این مرحله برسه، واقعاً اتفاق نیفتاده بود.اما کِن اِتو، تونست این کار رو برای اولین بار انجام بده. ولی با این وجود، چند سال بعد رفت زیر ذرهبین رؤسای مافیا، بهش شک کردن و بعد گفتن این که زیر و بم ما رو میدونه، عضو خانواده هم که نیست، پیمان سکوت رو هم که قبول نکرده. پس اگه گیر بیفته ممکنه برامون دردسر درست کنه. این شد که تصمیم گرفتن به حذف کردنش.کشوندنش تو یه پارکینگ خلوت تو حومه شهر، توی تاریکی، سه تا گلوله به سرش زدن و تمام!منابع:منبع اصلی پادکست
12. ملقب به توکیو جو ۱ - سه گلوله
40:00||Season 1, Ep. 12تو دهه ۸۰ میلادی، یه اتفاق نادر توی مافیای شیکاگو افتاد. یه آمریکایی که تبارش برمیگشت به ژاپن و ساموراییهایی ژاپن، تونست پلههای ترقی رو توی اوت فیت یا همون مافیای شیکاگو بره بالا و به عنوان اسوسییت یا همکار، به درجههای بالایی برسه. این اتفاق اگر چه قبلا هم افتاده بود، یعنی کسی که تبار سیسیسلی نداره تونسته بود به عنوان اسوسییت به مرتبه های بالایی دست پیدا کنه، اما اینکه یه آسیایی تبار، اون هم ژاپنی، که توی جنگ جهانی دوم بالاخره با آمریکا دشمن بودن به این مرحله برسه، واقعاً اتفاق نیفتاده بود.اما کِن اِتو، تونست این کار رو برای اولین بار انجام بده. ولی با این وجود، چند سال بعد رفت زیر ذرهبین رؤسای مافیا، بهش شک کردن و بعد گفتن این که زیر و بم ما رو میدونه، عضو خانواده هم که نیست، پیمان سکوت رو هم که قبول نکرده. پس اگه گیر بیفته ممکنه برامون دردسر درست کنه. این شد که تصمیم گرفتن به حذف کردنش.کشوندنش تو یه پارکینگ خلوت تو حومه شهر، توی تاریکی، سه تا گلوله به سرش زدن و تمام!منابع: منبع اصلی پادکست
11. مهربانِ آدمکش
47:49||Season 1, Ep. 11سال ۲۰۱۸، جنازه زنی کنار جاده خاکی در لاردو تگزاس پیدا شد.۴ گلوله به سر و یک گلوله هم به مچ دست راست. بررسیهای نشان میداد که قتل از فاصله نزدیک انجام شده بود.پس از انگشتنگاری، هویت مقتول ملیسا رامیرز تشخیص داده شد؛ یک کارگر جنسی که در سن برناردو فعالی داشت.بررسیها نشان میداد که این قتل احتمالا یک قتل سریالی است. ده روز بعد، جسد دومین زن پیدا شد.اما او هم قربانی آخر نبود.کار قاتل زنجیرهای این پررونده تازه شروع شده بودتوضیح و اصلاح: توی پادکست، از اصطلاح هیسپانیک استفاده شده بود. طبق کامنتی که یکی از شنوندههای بازجو برامون گذاشتن، هیسپانیک به معنی آمریکای لاتین تبارهای مقیم آمریکا هست که توی پادکست گفته شده بود اسپانیایی تبارهای مقیم آمریکا
9. فرشتگان چارلی ۱ - رشد عنکبوت
43:23||Season 1, Ep. 9آوریل ۲۰۰۶، توی شهر وِیکو تگزاس، مراسم تشییع جنازهای داشت برگزار میشد که تقریبا برای همه مردم شهر مهم بود. کاری بِیکر، همسرِ کشیش معروف و محبوب شهر، بخاطر غم از دست دادن فرزند یکسالهاش،خودکشی کرده بود و حالا تقریبا همه مردم، اومده بودن توی سالن تا به متیو بیکر، تسلیت بگن.کشیش خوش اخلاق، مهربان و کسی که تونسته بود جوونهای زیادی رو جذب کلیسا کنه. اما فقط ۵ ماه طول کشید تا یه شایعاتی توی شهر بپیچه - شایعاتی که میگفت کاری بیکر نه تنها خودکشی نکرده، که به قتل رسیده. اون هم توسطِ کشیش معروف و محبوب شهر، همسرش، مت بیکر.
8. هواپیمای ۴۴۱۰
39:39||Season 1, Ep. 8دهم آگوست ۲۰۱۸ مامورین برج مراقبت فرودگاه سیاتل تاکومای آمریکا، متوجه شدند که یک هواپیما بدون اینکه خلبانی توش باشه، بدون اینکه حتی برنامه پروازی داشته باشه، شروع کرد به حرکت کردن روی باند هواپیماکسی که توی کابین خلبان بود، یه آقایی بود به اسم ریچارد راسل که در اصل مامور سرویس زمینی هواپیمایی هورایزن ایر بود. کار اصلی ریچارد این بود که چمدونهای مسافرها رو از هواپیما پیاده کنه یا چمدون کسایی که میخواستن سوار هواپیما بشن رو ببره توی هواپیما.این داستان در مورد مردی هست که عاشق پرواز بود، عاشق خلبانی بود، هر روز هم از نزدیکترین فاصله با هواپیما ارتباط داشت اما خودش هم میدونست که شاید هیچ وقت بهصورت طبیعی پاش به کابین خلبان باز نشه.برای همین تصمیم گرفت که یک هواپیما رو از روی باند، بدزده.منابع این اپیزود:منبع اصلی گزارشمنبع تکمیلی گزارشویکی پدیا فارسی در مورد حادثه هواپیمایی هورایزن ایرگزارش NORAD در مورد حادثهگزارش شبکه ایمنی هوانوردی (ASN) در مورد حادثه