{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/6881f356498abee4166387d7/6aa55977b54f356fc7271851?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"فصل سوم/ زندان اوین بند زنان / قسمت سی و دوم","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/6881f356498abee4166387d7/1789221162247-86249931-2e00-4940-82ab-57eecce72964.jpeg?height=200","description":"<p>قسمت سی و دوم \" نفس دوم\" منتشر شد.</p><p>در این قسمت داستانهای بسیاری می‌شنوید، از ماجرای برگزاری مراسم ختم برای مادر یک زندانی تا مهمانی و جشن تولد برای زندانی دیگر.</p><p>از حادثه ای که منجر به شکستگی پای من در زندان شد تا ماجرای اعزام به بیمارستان و لحظه ای که در بیمارستان طالفانی بی‌هوا به افسر نگهبان گفتم: مرا ببرید خانه.</p><p>او با تعجب گفت: چطور ببرم خانه؟&nbsp;</p><p>شما هنوز حکم دارید باید شما را به اوین تحویل دهم.</p><p>گفتم: نه، خانه خودمان که نه، منظورم همان بند زنان بود، همان زندان را گفتم خانه..</p><p>و ناگهان کسی در درونم زمزمه کرد: چقدر زود به خانه‌ات خیانت کردی، چقدر زود به زندان گفتی خانه</p><p><br></p><p>!شرح عکس:خودم در بیمارستان طالقانی، دی ماه هزار و چهارصد و یک، درست همین لحظه بود که&nbsp;ناگهان به زندان گفتم، خانه.&nbsp;</p><p><br></p>","author_name":"Mojgan Ilanlou"}