{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/67b236158fcb78617500b8a5/691837a8c66f88b0926459af?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"فروغ فرخ‌زاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد | صدای فروغ","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/67b236158fcb78617500b8a5/1763194767452-d7a8ec84-790b-4ae0-932b-8993be272889.jpeg?height=200","description":"<p>▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد</p><p>▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد</p><p>▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد</p><p>▨ پالایش و تنظیم: شهروز</p><p>ــــــــــــــــ</p><p>و این منم</p><p>زنی تنها</p><p>در آستانه‌ی فصلی سرد</p><p>در ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمین</p><p>و یأس ساده و غمناک آسمان</p><p>و ناتوانی این دست‌های سیمانی</p><p><br></p><p>زمان گذشت</p><p>زمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت</p><p>{ساعت} چهار بار نواخت</p><p>امروز روز اول دی‌ماه است</p><p>من راز فصل‌ها را می‌دانم</p><p>و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم</p><p>نجات‌دهنده در گور خفته است</p><p>و خاک، خاک پذیرنده</p><p>اشارتی‌ست به آرامش</p><p><br></p><p>زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.</p><p><br></p><p>در کوچه باد می‌آید</p><p>در کوچه باد می‌آید</p><p>و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم</p><p>به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون</p><p>و این زمان خسته‌ی مسلول</p><p>و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد</p><p>مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش</p><p>مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش</p><p>بالا خزیده‌اند</p><p>و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را</p><p>تکرار می‌کنند</p><p>-سلام</p><p>-سلام</p><p>و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم</p><p><br></p><p>در آستانه فصلی سرد</p><p>در محفل عزای آینه‌ها</p><p>و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ</p><p>و این غروب بارور شده از دانش سکوت</p><p>چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سان</p><p>صبور،</p><p>سنگین،</p><p>سرگردان،</p><p>فرمان ایست داد.</p><p>چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،</p><p>او هیچوقت زنده نبوده‌است.</p><p><br></p><p>در کوچه باد می‌آید</p><p>کلاغ‌های منفرد انزوا</p><p>در باغ‌های پیر کسالت می‌چرخند</p><p>و نردبام</p><p>چه ارتفاع حقیری دارد.</p><p><br></p><p>آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب را</p><p>با خود به قصر قصه‌ها بردند</p><p>و اکنون دیگر</p><p>دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست</p><p>و گیسوان کودکی‌اش را</p><p>در آب‌های جاری خواهد ریخت</p><p>و سیب را که سرانجام چیده‌است و بوییده‌است</p><p>در زیر پا لگد خواهد کرد؟</p><p><br></p><p>ای یار، ای یگانه‌ترین یار</p><p>چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.</p><p>انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شد</p><p>انگار از خطوط سبز تخیل بودند</p><p>آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدند</p><p>انگار</p><p>آن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوخت</p><p>چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.</p><p><br></p><p>در کوچه {کوچه‌ها} باد می‌آید</p><p>این ابتدای ویرانی‌ست</p><p>آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمد</p><p>ستاره‌های عزیز</p><p>ستاره‌های مقوایی عزیز</p><p>وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد</p><p>دیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟</p><p>ما مثل مرده‌های هزاران‌هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاه</p><p>خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.</p><p>من سردم است</p><p>من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد</p><p>ای یار! ای یگانه ترین یار: «آن شراب مگر چند ساله بود؟»</p><p>نگاه کن که در اینجا</p><p>زمان چه وزنی دارد</p><p>و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند</p><p>چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟</p><p><br></p><p>من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم</p><p>من سردم است و می‌دانم</p><p>که از تمامی اوهامِ سرخ یک شقایق وحشی</p><p>جز چند قطره خون</p><p>چیزی به جا نخواهد ماند</p><p>خطوط را رها خواهم کرد</p><p>و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد</p><p>و از میان شکل‌های هندسی محدود</p><p>به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد</p><p>من عریانم، عریانم، عریانم</p><p>مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم</p><p>و زخم‌های من همه از عشق است</p><p>از عشق، عشق، عشق</p><p>من این جزیره‌ی سرگردان را</p><p>از انقلاب اقیانوس</p><p>و انفجار کوه گذر داده‌ام</p><p>و تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود</p><p>که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد.</p><p>...</p><p>▨</p><p>فروغ فرخزاد</p><p>از دفتر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»</p><p>ـــــــــــــــــ</p><p>پی‌نوشت اول: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.</p><p>پی‌نوشت دوم: شعر ادامه دارد اما متاسفانه خوانش فروغ از بقیه‌ی شعر در اختیار ما نیست.</p><p>پی‌نوشت سوم: بخشی از شعر به دلیل محدودیت طول متن در ساندکلاد، در اینجا نیامده است.</p>","author_name":"Schahrouz Kabiri"}