{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/67b236158fcb78617500b8a5/67b23626a16c1d2aa54e99f2?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"محمد مختاری | شاید عاشقانه‌ی آخر","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/67b236158fcb78617500b8a5/17ec54da53d700e65c1b51b5e332b1fa.jpg?height=200","description":"<p>▨ نام شعر: شاید عاشقانه‌ی آخر</p><p>▨ شاعر: محمد مختاری</p><p>▨ با صدای: محمد مختاری</p><p>▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری</p><p>___________________</p><p>کسی نایستاده‌ست آن‌جا یا این‌جا</p><p>پس کجای لبت آزادم کند؟</p><p>دو نقطه از هیچ‌جا تا چشم</p><p>که جا به جا شده است اما سایه‌ی بلندم را می‌بیند</p><p>که می‌کشد خود را هم‌چنان بر اضطرابش.</p><p><br></p><p>شمال قوس بنفشی‌ست تا جنوب.</p><p>در ابر و مرغ دریایی موجی به تحلیل می‌رود.</p><p>و آفتاب تنها چیزی که تغییر کرده است.</p><p><br></p><p>لبت کجاست؟</p><p>صدای روز بلند است&nbsp;اما کوتاه است دنیا.</p><p>درست یک واژه مانده است تا جمله پایان پذیرد</p><p>و هر‌چه گوش می‌سپارم تنها سکوت خود را می آرایم</p><p>و آفتاب لب بام هم‌چنان سوتش را می‌زند.</p><p><br></p><p>شکسته پل‌ها پشت سر</p><p>و پیش رو شن‌هایی که خاکستر جهان است.</p><p>غروب ممتد در سایه‌ی درون جا خوش کرده است</p><p>و شب که تا زانو می‌رسد تحمل را کوتاه می‌کند.</p><p>چگونه است لبت؟</p><p>که انفجار عریانی سنگ می‌شود در بی‌تابی‌های خاموش.</p><p><br></p><p>هوای قطبی انگار فرش ایرانی را نخ‌نما کرده است.</p><p>نشانه‌ای نیست</p><p>نگاه می‌کنم</p><p>اگر که تنها آن واژه می‌گذشت</p><p>به طرفةالعینی طی می‌شد راه</p><p>کودک بازمی‌گشت تا بازیگوشی</p><p>و در چهارراه دست می‌انداخت دور گردنت.</p><p>لبت کجاست؟</p><p>که خاک چشم به راه است.</p><p>▨</p><p>محمد مختاری</p>","author_name":"Schahrouz Kabiri"}