{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/67b236158fcb78617500b8a5/67b236246392e4a39f0cca65?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | کامل و پالایش شده","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/67b236158fcb78617500b8a5/27083f0f51b67357a4dd6dfaaa592ced.jpg?height=200","description":"<p>▨ نام شعر: تولدی دیگر</p><p>▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد</p><p>▨ با صدای: فروغ فرخزاد</p><p>▨ پالایش و تنظیم: شهروز</p><p>ـــــــــــــــــــ</p><p>همه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ست</p><p>که تو را در خود تکرارکنان</p><p>به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد</p><p>من در این آیه تو را آه کشیدم، آه</p><p>من در این آیه ترا</p><p>به درخت و آب و آتش پیوند زدم</p><p><br></p><p>زندگی شاید</p><p>یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد</p><p>زندگی شاید</p><p>ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد</p><p>زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد</p><p><br></p><p>***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود است</p><p>زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی***</p><p>***</p><p><br></p><p>زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد</p><p>که کلاه از سر بر می‌دارد</p><p>و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»</p><p>زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیست</p><p>که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد</p><p>و در این حسی است</p><p>که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت</p><p>در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست</p><p>دل من</p><p>که به اندازه‌ی یک عشق است</p><p>به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد</p><p>به زوال زیبای گل‌ها در گلدان</p><p>به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای</p><p>و به آواز قناری‌ها</p><p>که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند</p><p>آه...</p><p>سهم من این است</p><p>سهم من این‌ است</p><p>سهم من</p><p>آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد</p><p>سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است</p><p>و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن</p><p>سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست</p><p>و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:</p><p>«دست‌هایت را</p><p>«دوست می‌دارم»</p><p><br></p><p>دست‌هایم را در باغچه می‌کارم</p><p>سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم</p><p>و پرستوها در گودی انگشتان ج</p>","author_name":"Schahrouz Kabiri"}