{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/6755375899fbf63ced211270/686298f8db315037b7601c04?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"پهلوان- میخاییل سالتیکوف شدرین","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/6755375899fbf63ced211270/1751291497977-c2e7b63c-37d6-4385-a4b3-d28db46baa11.jpeg?height=200","description":"<p>آن کشور بسیار رنج کشیده و صبور بود، ایمان محکم و بی زوالی داشتم. می گریست و ایمان داشت، غم می خورد و ایمان داشت....</p><p>دشمنان به پا خاستند و همگی یک راست به سراغ پهلوان رفتند، ایتدا یک نفر با احتیاط به سوراخ نزدیک شد، بوی تعفن به مشامش رسید، دیگری نزدیک شد، او هم بوی تعفن را حس کرد</p><p>دشمنان گفتند این پهلوان گندیده است!</p><p>و به کشور حمله کردند</p><p>دشمنان بی رحم و سنگدل بودند، برای انتقام گرفتن از ترس چند صد ساله ای که پهلوان در دل آنان افکنده بود هر چیزی را که سر راهشان بود سوزاندند و ویران کردند....</p><p><br></p>","author_name":"مجید غفارنیا"}