{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/6679ff3122e1c0f00a5d1df3/6679ff3e22e1c0f00a5d24a2?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"بی شرف","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/6679ff3122e1c0f00a5d1df3/6679ff3e22e1c0f00a5d24a2.jpg?height=200","description":"بی شرف به صورت خونی مامان خیره شد و فکر کرد دنیا از حرکت وایستاده. مامان در حالی که گریه می کرد بغلش کرد و گفت مردا همشون بی شرفن ! همشون بی شرفن! ولی تو وقتی بزرگ شدی کاری که بابات با من کرد ، با هیچ زنی نکن خوب؟ با هیچ زنی. وقتی بزرگ شدی مثل بقیه مردا بی شرف نباش. پسر همون طور که به صورت خیس و کبود مادرش خیره شده بود، فکر کرد هیچ وقت ، هیچ وقت حتی اگه بمیره هیچ زنی رو نمی زنه. هیچ وقت بی شرف نمی شه! ...\r\nداستان \"بی شرف\"\r\nنویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر","author_name":"DASTANESHAB"}