{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/6679ff3122e1c0f00a5d1df3/6679ff3e22e1c0f00a5d244e?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"عاشق چشم بسته","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/6679ff3122e1c0f00a5d1df3/1722381839026-c0eb93b6-81f9-49b8-8578-52474aa438f8.jpeg?height=200","description":"نشستم روی یه نیمکت خالی همون اول پارک. هوا نه سرد بود و نه گرم. لکه های بزرگ ابر توی آسمون، با وزش باد دائم فضا رو تاریک و روشن می کردند و فضای فضایی و ناب و به قول خودمون دو نفره . ساعت چند دقیقه ای از 5 می گذشت اما هنوز نیومده بود. شاخه گل رز بلندی که دستم بود رو گذاشتم روی نیمکت و دست کردم توی جیبم و شکلاتی که براش خریده بودم را آروم لمس کردم.اولین بار بود از نزدیک می دیدمش...\r\nداستان \"عاشق چشم بسته\"\r\nنویسنده و خوانش : محمد واعظی","author_name":"DASTANESHAB"}