{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/662f7b92e9f4880011bfb4d2/6ac0ac63ab90e256c380b212?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":" خاطرات گوگوش قسمت دوم« گوگوش  شدن» ","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/662f7b92e9f4880011bfb4d2/1791011703718-c6bc2208-dc6c-4335-a6bc-61440bc19ca3.jpeg?height=200","description":"<p>پدر و مادرم از همان لحظهای که به دنیا آمدم، مرا گوگوش صدا میزدند. در سالهای نخست ازدواجشان، در روزهای شادتر</p><p>زندگیشان، با چند دوست ارمنی آشنا شده بودند؛ آدمهایی با نامهایی مثل لیدوش، مینوش و گوگوش. از آهنگ دلنشین این نامهای دو</p><p>.هجایی خوششان میآمد و اهمیتی نمیدادند که گوگوش نامی پسرانه است</p><p>هجده ماه بعد، وقتی بابا برای گرفتن شناسنامهام اقدام کرد، به او گفتند که نمیتوانند نامی غیرایرانی و غیرمسلمان را ثبت کنند.</p><p>بنابراین، نام اول من</p><p>. رسما فائقه، به معنای »پیروز«، ثبت شد، اما همه مرا گوگوش صدا میزدند ً</p><p>.هیچکس هیچوقت مرا فائقه آتشین یا گوگوش آتشین صدا نکرد؛ فقط گوگوش</p>","author_name":"soufia"}