{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/62860bcf1266fd00125cecb6/62860bd9b71eca0014d91a8b?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"فردوسی - شاهنامه - 12 - نبرد رستم و شاه هامان","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/62860bcf1266fd00125cecb6/62860bd9b71eca0014d91a8b.jpg?height=200","description":"کاووس‌شاه، ازپسِ ماجراهایی با سودابه، دختر شاه هاماوران، ازدواج می‌کند و سپس به فکر فتوحات می‌افتد. در این حین، افراسیاب تورانی بار دیگر مجالی برای حمله به ایران می‌یابد و بار دیگر، رستم و پهلوانان ایرانی به میدان می‌آیند....\n\nپادشاهی کیکاووس\nبه زنی خواستن کاووس سودابه، دختر شاه هاماوران، را\nگرفتن شاه هاماوران کاووس را\nتاخت کردن افراسیاب بر ایران زمین\nپیام فرستادن رستم به نزد شاه هاماوران\nرزم کردن رستم با سه شاه و رها شدن کاووس از بند\nپیغام فرستادن کاووس به نزدیک قیصر روم و افراسیاب\nآراستن کاووس جهان را\nگمراه کردن ابلیس کاووس را و به آسمان رفتن او\nبازآوردن رستم کاووس را\nداستان جنگ هفت گردان\nرزم رستم با تورانیان\nرزم پیلسم با رستم\nگریختن افراسیاب از رزمگاه\n\nشاه کاووس مغرور که هزار سودای خام در سر داشت، این‌بار به سوی باختر لشکر کشید. شهرهای سر راه، باج را گردن گذاشتند و شاه بربرستان نیز که ابتدا سرباززد، پس از نبرد با سپاه ایران تسلیم شد.\nکیکاووس سپاه را به زابل کشید و چندی، مهمان رستم و زال شد. در همین زمان، شاه تازیان سرکشی کرد و کیکاووس باز لشکر را به حرکت درآورد و به نزدیکی شهر هاماوران رسید. شاه هاماوران چون خبر شد، سپاهی گران از سه پادشاهی هاماوران و مصر و بربرستان فراهم ساخت و در جنگی سخت، سهمی بزرگ از سپاه ایران نابود شد؛ لیکن با رشادت‌های گیو و دیگر سرداران، نهایتا ورق برگشت. شاه هاماوران و مصر و بربرستان تسلیم شدند و به باج‌گذاری به کیکاووس گردن نهادند.\nکیکاووس چون وصف دختر شاه هاماوران، سودابه، را شنید، او را خواستگاری کرد. شاه هاماوران دل‌افگار شد، اما سودابه گفت که چاره‌ای جز پذیرفتن نیست. کیکاووس سودابه را به همسری گرفت.\nلیکن شاه هاماوران در فکر حیله بود. روزی داماد را به بهانه‌ی مهمانی به کاخ خویش خواند، او را با تنی چند از پهلوانان ایران به بند کشید و در دژی محبوس کرد. پس خواست تا سودابه را نیز بازگردانند. لیکن سودابه به سرزنش و طعنه گفت که این از مردی به دور است و اگر می‌توانستی باید به روز جنگ به بندش می‌کشیدی. شاه هاماوران دستور داد دخترش را نیز به نزد شویش در زندان فرستند.\nدر غیاب کیکاووس‌شاه، وضع ایران آشفت و افراسیاب این فرصت را غنیمت یافت و با لشکری انبوه به خاک ایران دست‌درازی کرد. چون خبر به رستم رسید، برآشفت و از گوشه‌گوشه‌ی ایران سپاه فراهم ساخت و قاصدی نزد شاه هاماوران فرستاد تا کیکاووس را آزاد کند. اما شاه هاماوران به درشتی پاسخ گفت و با دو پادشاه مصر و بربرستان لشکری تدارک دید.\nبدین‌گونه بود که لشکر کشیدند و نبردی سهمگین درگرفت. گرازه، پهلوان ایرانی، بر شاه بربرستان دست یافت و او را به بند کشید و زواره، برادر رستم، نیز شاه مصر را بر خاک هلاک افکند. شاه هاماوران که عرصه را تنگ دید، قاصدی نزد رستم فرستاد و زنهار خواست. رستم پذیرفت و شاه هاماوران کیکاووس را آزاد کرد. کیکاووس نیز بر او بخشود.\nپس از آن، شاه کاووس پیکی نزد افراسیاب فرستاد تا سپاهش را از ایران بیرون ببرد، اما افراسیاب پاسخ نامه را به تندی داد و خود را شاه ایران خواند. ناگزیر میان آنان جنگی سخت درگرفت که به نفع ایرانیان تمام شد و افراسیاب فرار کرد. کی‌کاووس، پیروزمندانه، به پارس بازگشت و بر تخت نشست و آبادانی و ایمنی به کشور بازگشت.\nاندیشه‌های بلند‌پروازانه شاه ایران آرام نگرفت و دستور داد در البرزکوه که جایگاه دیوان بود، کاخی عظیم و خرم بنا کنند و خود بدان‌جا نشست. این امر دیوان البرز را بس گران آمد و ابلیس فرصتی یافت تا شاه ایران را گمراه کند. یکی از دیوان را در پوشش غلامی نزد کاووس فرستاد. دیو با چرب‌زبانی او را فریفت که امروز جهان زیر فرمان توست؛ پس چرا آسمان‌ها را به زیر سلطه درنیاوری؟\nکیکاووس در اندیشه شد و دست به اقدامی غریب زد. بچه عقابانی را پرورید و چون بالغ شدند، دستور داد تختی ساختند و نیزه‌های دراز بر پهلوهای تخت گماردند و بر سر هر یک ران بره‌ای آویزان کردند. پس بر تخت نشست و عقاب‌ها را نیز بر چارگوشه بست. عقاب‌ها چون گرسنه شدند، به سوی گوشت‌ها پریدند و تخت را نیز به نیروی خود به آسمان بردند؛ اما در میانه‌ی راه خسته شدند و سقوط کردند. شاه ایران به بیشه‌ای خوار و زار افتاد و این‌بار نیز رستم، با دیگر پهلوانان ایرانی، او را یافتند. کیکاووس تا مدتی سربه‌راه شد و ایرانیان نفسی تازه کردند.\nروزی هفت تن از پهلوانان ایرانی، به همراهی رستم، برای تفریح به شکارگاهی در مرز توران رفتند. پس از یک هفته خبر به افراسیاب رسید و به فکر افتاد تا با دست‌یافتن بر این هفت پهلوان، رویای تسلط بر ایران را جامه‌ی عمل بپوشاند. پس با سپاهی به شکارگاه رفت. پهلوانان ایران با ایشان درگیر شدند و از تورانیان بسیار بر خاک هلاک افتادند. پیران، پهلوان تورانی، با م","author_name":"mbaharieh"}