{"version":"1.0","type":"rich","provider_name":"Acast","provider_url":"https://acast.com","height":250,"width":700,"html":"<iframe src=\"https://embed.acast.com/$/62860bcf1266fd00125cecb6/62860bd9b71eca0014d91a88?\" frameBorder=\"0\" width=\"700\" height=\"250\"></iframe>","title":"فردوسی - شاهنامه - 15 - سیاوش و افراسیاب","thumbnail_width":200,"thumbnail_height":200,"thumbnail_url":"https://open-images.acast.com/shows/62860bcf1266fd00125cecb6/62860bd9b71eca0014d91a88.jpg?height=200","description":"سیاوش پس از آزمونی که پاک‌دامنی او را دربرابر سودابه بر همگان آشکار کرد، به جنگ افراسیاب رفت؛ اما ناگزیر به توران پناهنده شد و در آنجا با دختر پیران و سپس دختر افراسیاب ازدواج کرد. مدتی بعد افراسیاب بر او بدگمان شد و مظلومانه به قتلش رساند.\n\nنامه افراسیاب به سیاوش\nسپاه سپردن سیاوش به بهرام\nدیدن سیاوش افراسیاب را\nهنر نمودن سیاوش افراسیاب را\nرفتن افراسیاب و سیاوش به شکار\nبه زنی دادن پیران دختر خود را به سیاوش\nسخن گفتن پیران با سیاوش از فرنگیس\nسخن گفتن پیران با افراسیاب\nعروسی فرنگیس با سیاوش\nکشور دادن افراسیاب سیاوش را\nساختن سیاوش گنگ‌دژ را\nسخن گفتن سیاوش با پیران از بودنی‌ها\nفرستادن افراسیاب پیران را در کشورها\nبنا کردن سیاوش «سیاوش‌گرد» را\nآمدن پیران به سیاوش‌گرد\nفرستادن افراسیاب گرسیوز را نزد سیاوش\nزادن فرود، پسر سیاوش\nگفتار اندر گوی زدن سیاوش\nبازگشتن گرسیوز و بدگویی کردن پیش افراسیاب\nبازآمدن گرسیوز به نزد سیاوش\nنامه سیاوش به افراسیاب\nآمدن افراسیاب به جنگ سیاوش\nخواب دیدن سیاوش\nاندرز کردن سیاوش فرنگیس را\nگرفتار شدن سیاوش به دست افراسیاب\nزاری کردن فرنگیس پیش افراسیاب\nکشته شدن سیاوش به دست گروی\nرهانیدن پیران فرنگیس را\n***\nوقتی کیکاووس پسرش، سیاوش، را بابت صلح با افراسیاب سرزنش کرد و به او دستور داد که به سپاه توران یورش برد یا از فرماندهی کناره گیرد، سیاوش تصمیم گرفت سپاه ایران را ترک گوید و انزوا پیشه کند. افراسیاب نامه‌ای به وسیله زنگه نزد سیاوش فرستاد و او را به توران دعوت کرد.\nسیاوش سپاه را به بهرام سپرد و بزرگان را بدرود کرد و به همراه چند تن از ملازمانش وارد توران شد. پیران به استقبال سیاوش رفت و او را دل‌گرمی داد که افراسیاب مردی مهربان است و بی‌شک در حق تو پدری را تمام خواهد کرد. افراسیاب سیاوش را به کاخ خویش درآورد، پذیرایی شایانی از او کرد و هدایا و تحفه‌های فراوانی به او داد. بدین ترتیب زندگی سیاوش در توران آغاز شد.\nچون یک سال از اقامت سیاوش در دربار افراسیاب گذشت، روزی پیران، وزیر افراسیاب، از سیاوش خواست که از میان دختران بزرگان توران دختری را به همسری انتخاب کند. سرانجام سیاوش با جریره، دختر پیران، وصلت کرد و بدین طریق جای پای محکمی در دربار یافت؛ اما روزی دیگر پیران فرنگیس، دختر افراسیاب، را نیز برای همسری سیاوش مناسب معرفی کرد. سیاوش پذیرفت و پیران به دربار افراسیاب در‌آمد تا فرنگیس را برای شاهزاده‌ی ایرانی خواستار شود. شاه توران در اندیشه شد و پیش‌گویی طالع‌بینان را به یاد آورد که مبادا از چنین ازدواجی فرزندی بیاید و تاج و تخت توران را بر باد دهد. پیران این پیش‌گویی را چنین تعبیر کرد که شاید جنگ و مخاصمه میان دو کشور از بین خواهد رفت و بالاخره افراسیاب را راضی کرد و سرانجام سیاوش داماد پادشاه توران شد.\nپس از این ازدواج، افراسیاب از سیاوش خواست تا اسباب سفر بندد و شهرهای توران زمین را ببیند. سیاوش به اتفاق خانواده‌اش و پیران راهی سفر شد. در راه به جایی آبادان رسیدند و سیاوش قصد کرد شهری و کاخی در آن جایگاه برای خود بنا کند. با کمک پیران، این آرزو نیز به تحقق پیوست و چنین بود که گنگ‌دژ ساخته شد؛ اما وقتی سیاوش با ستاره‌شماران نشست، آنان او را از عاقبت شوم این شهر مطلع کردند و سیاوش اندوهناک پیش‌بینی ستاره‌شماران را با پیران در میان گذارد. پیران سعی کرد سیاوش را دل‌داری دهد، اما سیاوش که ظاهرا ماجرای مرگ خود را نیز از منجمان شنیده بود، این راز را نیز با پیران درمیان گذارد.\nمدتی بعد نامه‌ای از افراسیاب به نزد پیران رسید؛ با این فرمان که برای وصول مالیات تا سرحدات توران در دریای چین و مرز هند برود. پس پیران راهی سفری دراز شد.\nافراسیاب نامه‌ی دیگری نزد سیاوش فرستاد و از دوری او اظهار دل‌تنگی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهری دیگر نیز در محلی که افراسیاب در نظر گرفته، بنا کند. سیاوش چنین کرد و شهری ساخت بسیار زیبا با کاخ‌ها و عمارت‌های رفیع و پرنگار و آن را «سیاوَش‌گِرد» نام نهاد.\nپیران ویسه چون از سفر بازآمد، به دیدار سیاوش بدین شهر درآمد و مدتی نزد شاهزاده ایرانی ماند. سپس نزد افراسیاب رفت و از سیاوش‌گرد و آبادانی آن تمجیدها کرد و بدین سخنان دل شاه توران خرم شد و گرسیوز، برادرش، را مأمور کرد تا راهی سیاوش‌گرد شود و از احوال سیاوش خبر آورد.\nسیاوش خود به استقبال گرسیوز آمد؛ او را داخل برد و شهر را بدو نشان داد و خوش و خرم روی به کاخ نهادند. چون وارد کاخ شدند، پیکی مژده آورد که پسری از همسر اول سیاوش جریره، دختر پیران که در شهر ختن منزل داشت، به دنیا آمده و او را «فرود» نام نهاده‌اند. سیاوش از این پیغام شاددل گشت. گرسیوز چون سرافرازی و جاه و جلال سیاوش را دید، بددل شد؛ اما در ظاهر چیزی نگفت و به جشن سیاوش پیوست.\nروز بعد به","author_name":"mbaharieh"}